• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    کمی آن سو تر از موسيقی سنتی

    اگر متهم نشويم به حمايت از خواننده سالاري، بايد شهرام ناظري را مثل هميشه هنرمندي با قابليت ها و ظرفيت هاي فراوان به حساب آورد که هر کار جديدي که با صداي او ارائه مي شود به نوعي حرکتي متفاوت و تجربه يي نو و تازه است که در بسياري از مواقع حتي مي تواند خيل عظيم دوستدارانش را کمي دچار سردرگمي کند. در واقع ناظري خود را کمتر در قيد و بند سنت و موسيقي سنتي نگه داشته است و به ويژه در سال هاي اخير شايد بتوان او را به نوعي سردمدار گرايشات مردم پسندانه يي دانست که جنس تفکر و برخورد موسيقايي اش با جنس تفکر غالب در موسيقي پاپ کمي متفاوت است و از پشتوانه يي بسيار باارزش بهره مند است. اين گرايش به سمت نوعي از موسيقي که در باطن برگرفته از موسيقي سنتي است ولي در عمل نمودي مردم پسند دارد، شايد در وهله اول کمي ساده انگارانه به نظر آيد اما در عمل نتيجه يي کاملاحرفه يي و متضاد با هرگونه عامه پسندي را شاهد هستيم که در راس آن خواننده- موزيسيني ايستاده با بيش از ۳۰ سال تجربه هاي کاري متفاوت. شهرام ناظري البته يک خواننده صرف به حساب نمي آيد و در واقع گذشته از تبحر و چيره دستي بالايش چه در آوازخواني چه در تصنيف خواني و گذشته از احاطه اش بر موسيقي دستگاهي و مقامي، موزيسيني است که به ويژه در سال هاي اخير نقشي بسزا در «خلق» اثر هنري داشته است و نمي توان وي را صرفاً يک خواننده به حساب آورد. همين نوع تفکر و شيوه رفتاري است که باعث مي شود به هنگام اجراي کنسرت تا اين اندازه راحتي و صميميت را از نزديک احساس کرد. در واقع همين نوع نگرش مردم پسندانه ناظري است که او را در جايگاه هنرمندي قرار مي دهد که اثرش با مردم زمانه اش در ارتباط است و مخاطب آثارش کمتر او را در جايگاهي دست نيافتني و اسطوره يي مي بيند که در نوع خود رفتاري است بسيار ارزشمند؛ و دقيقاً همين رفتار ارزشمند است که جاي خود را در موسيقي ارائه شده نيز باز مي کند و موسيقي ناظري و گروهش را (در مورد کنسرت اخير، گروه مولوي) تبديل مي کند به نوعي از موسيقي با مولفه هاي قوي هنري- اجتماعي. اجراي کنسرت در محوطه سرباز کاخ نياوران در نوع خود از جذابيت هاي بسياري برخوردار بود و تا حد زيادي عوامل محيطي (آسمان صاف و مهتاب شبانگاهي) به کمک اجراکنندگان و مخاطبان موسيقي مي آمدند تا لذت ديدن و شنيدن اين برنامه دوچندان شود. البته جدا از اين مسائل بايد به اين مطلب نيز اشاره کرد که اين کنسرت نيز از حاشيه هاي متعددش لطمه خورد که از آن جمله مي توان به سازماندهي نه چندان خوب در زمينه هدايت تماشاگران به سمت محوطه و تاخير در اجراي برنامه (که تا حد زيادي در ايران دارد تبديل به عرف مي شود) و چينش نسبتاً بد صندلي ها اشاره کرد به گونه يي که صحنه اجرا به جاي اينکه در وسط محوطه قرار داشته باشد، متمايل به چپ بود که بايد ديد چه عواملي باعث بروز ضعف ها و کاستي هايي از اين دست شده بودند. اما اگر عوامل حاشيه يي از اين دست را در نظر نگيريم، بايد اذعان داشت کنسرت گروه مولوي و ناظري بسيار کم نقص و در نوع خود قابل تامل بود. در درجه اول بايد به اين مطلب اشاره کرد که با وجود اينکه آنسامبل کاملاً سنتي بود ولي شاهد برنامه يي کاملاً سنتي در قالب رديف خواني و تصنيف خواني و چهار مضراب و رنگ نبوديم. در واقع شايد وحدت ميان قطعات در بسياري از موارد تحت الشعاع نوع نگرش ناظري به مقوله ارتباط با مخاطب قرار گرفته بود چرا که اجراي برنامه بيات اصفهان و نوا (با پاياني غريب و جالب در راست پنجگاه) و وصل آن به دو قطعه کردي و تصنيف خاطره انگيز آتش در نيستان، نه تنها از هيچ گونه شاخصه سنت گرايانه بهره نمي برد که در واقع نوعي انفصال حساب شده و تعيين شده را به رخ مي کشيد که هم مخاطب سنت گرا از آن راضي مي شد و هم جوانان گريزان از سنت را مي توانست غرق در لذت کند و دقيقاً همين جا است که ناظري تبديل مي شود به هنرمندي مردم پسند و در عين حال داراي ارزش هاي هنري بالا. يکي از نکاتي که در اجراي جمعه هجدهم مردادماه به چشم مي خورد، عدم پايبندي گروه و ناظري به اجراي دقيق برنامه نوشته شده در بروشور کنسرت بود، به طور مثال قطعه آوازي به همراه سه تار (راست پنجگاه) که قرار بود در ابتداي برنامه اجرا شود در ابتداي قسمت دوم برنامه و پس از آنتراکت اجرا شد؛ آنتراکتي که اصولاً قرار نبود وجود داشته باشد چرا که در بروشور کنسرت، نوشته شده بود که برنامه در يک قسمت و بدون آنتراکت اجرا مي شود اما پس از اتمام تصنيف «قفل زندان بشکنم» شهرام ناظري چند دقيقه يي را براي استراحت گروه و شنوندگان در نظر گرفت که تا حدي هم موجب نارضايتي برخي از حاضران شد. در اين کنسرت نيز براي چندمين بار شاهد اهميت دادن به سازهاي کوبه يي بوديم که رفته رفته در کنسرت ها و آلبوم هاي مختلف به نوعي همه گير شده است و نمونه آن را در کنسرت گروه شهناز و شجريان نيز شاهد بوديم. اين گرايش به سمت استفاده بعضاً افراطي از سازهاي کوبه يي در بسياري از موارد مي تواند تا حدي بي مورد به حساب آيد ولي به هر روي در ميان مخاطبان اين نوع از موسيقي، جايي براي خود باز کرده و گويا در حال تبديل شدن به سنتي در اجراي موسيقي ايراني است که نمونه هايي از اين دست در سال هاي پيش از انقلاب و به ويژه در برنامه هاي گل ها و اجراهاي گروه پايور در دست هستند. اگر اجراي سه تار و آواز راست پنجگاه همان طور که در بروشور وعده داده شده بود در ابتداي کنسرت اجرا مي شد، اين برنامه از نظر فرمال بسيار جذاب تر و ارزشمندتر به نظر مي آمد چرا که در اين صورت روند مدولاسيون ها و بازگشت ها به گونه يي قرينه يي و حساب شده در کنار يکديگر قرار مي گرفتند. در واقع بعد از آواز در راست پنجگاه، مدگردي به بيات اصفهان و سپس مدگردي به نوا، بازگشت به بيات اصفهان و در آخرين لحظه هاي تصنيف، بازگشت به راست پنجگاه را مي توانستيم شاهد باشيم که در جايگاه خود مي توانست حرکتي بسيار جالب توجه باشد ولي در هر صورت در اجراي جمعه شب آواز راست پنجگاه در ابتداي برنامه اجرا نشد. يکي از تحسين برانگيز ترين ويژگي هاي اين برنامه، همين بازي کردن ها با مد هاي مختلف بود به گونه يي که در بسياري از موارد ناظري با اوج و فرودهاي آوازي شنونده را در تعليق ميان بيات اصفهان و نوا نگاه مي داشت؛ البته اين کار بسيار استادانه و حساب شده بود چرا که در وهله اول شنونده حرفه يي به اين گمان خطا کشيده مي شد که ناظري يکي از نت ها را به اشتباه خوانده است ولي وقتي اين اوج و فرود دوباره و دقيقاً به همان صورت انجام شد، مخاطب اين اطمينان را پيدا مي کرد که تمامي تلاش خواننده در اين بوده که او را در تعليقي دلچسب فرو برد. اين «حساب شد گي» در موارد ديگري نيز به شدت خودنمايي مي کرد که ارزشمند ترين آنها، در آوازخواني ها نمود پيدا کردند. در واقع چيزي که به عنوان آوازخواني در موسيقي سنتي رايج بوده و هست، نوعي از بيان ملوديک با متر آزاد است که به شدت متکي بر رديف و گوشه هاي دستگاه ها و آوازهاي موسيقي سنتي به گونه يي که شنونده مشتاق و پيگير قبل از اجراي برنامه، صرفاً با آگاهي داشتن از اينکه کنسرت مثلاً در دستگاه چهارگاه برگزار مي شود، مي تواند تا حدي روند شروع و پايان و اوج و فرودهاي آن را از قبل در ذهن خود پيش بيني کند. اما چندي است ناظري با هوشمندي بسيار زياد نوع ديگري از آوازخواني (و در موردي مانند ساز نو، آواز نو حتي در تصنيف خواني) را ارائه داده است که در نوع خود تحسين برانگيز است و مي تواند پايه گذار حرکتي نوين باشد. در واقع ناظري «آواز را مي سازد» يعني به مقوله آوازخواني با ديدي صرفاً رديف گونه نمي نگرد و سعي در آن دارد تا خود را در قيد و بند روند دستگاهي- رديفي قرار ندهد. نمونه هايي از اين دست را تا حدي مي توان در برخي آثار ارائه شده توسط فريدون شهبازيان نيز جست وجو کرد (پر کن پياله را با صداي محمدرضا شجريان و شور عشق با صداي عليرضا افتخاري) که در نوع خود از پشتوانه آهنگسازي بسيار قوي برخوردار بودند ولي با وجود استقبال بسيار زياد مخاطبان شان، تبديل به روندي ادامه دار نشدند و تنها نمونه هاي معدودي از آنها در دست است. نکته يي که اجراي کنسرت اخير را از نمونه هاي ذکر شده متفاوت مي سازد در اين است که ناظري را مي توان به نوعي خواننده مولف به حساب آورد چرا که اگر در نمونه هاي قبلي، آهنگساز از خواننده مي خواست چگونه موسيقي نوشته شده اش را بخواند، اين بار ناظري در مقام خواننده - آهنگساز قرار مي گيرد که به همين دليل حساب وي را هنگام بحث کردن درباره مقوله «خواننده سالاري» بايد هميشه جدا گذاشت چرا که ناظري برعکس سال هاي اوليه فعاليتش در کانون چاووش، يک خواننده مولف به حساب مي آيد. البته ذکر اين نکته ضروري است که به همان اندازه که آوازخواني هاي ناظري حساب شده و منطقي بودند و از نوعي پشتوانه آهنگسازي قوي بهره مي بردند، جواب آوازهايي که توسط نوازندگان ارائه مي شد از سطحي به مراتب پايين تر از آوازخواني ناظري قرار داشتند تا جايي که در بسياري از موارد کمي خسته کننده و اضافي به نظر مي آمدند. شايد اين مساله معلول همان ذهنيت آوازخواني - رديف خواني باشد به گونه يي که هر چقدر خواننده سعي در رهايي از قيد و بندهاي اضافي رديف داشت، نوازندگان دچار نوعي سردرگمي بودند و تا حد زيادي حضور ذهنيت رديفي اجراي ايشان را تحت تاثير قرار داده بود و نوعي از ناهماهنگي ميان خواننده و نوازندگان در اين بخش از برنامه به چشم مي خورد. يکي ديگر از نکات جالب توجه اين برنامه همنوازي گروه در دقايق ابتدايي کنسرت بود؛ نوعي از همنوازي با متر آزاد و با تکيه بر توانايي هاي نوازندگان. نمي توان آن را بداهه نوازي به حساب آورد؛ شايد بتوان آن را نوعي «بداهه نوازي از قبل تعيين شده» ناميد که در نوع خود بسيار پارادوکسيکال مي نمايد. در واقع سمت و سوي اين همنوازي از هيچ مولفه بداهه گونه يي پيروي نمي کرد ولي تاحدي اداي بداهه نوازي در آوردن بود (که البته با اداي بداهه نوازي در فلسفه موسيقي غرب و فرمي که «ايمپرومتو» ناميده شد فرق هاي ماهوي فراواني دارد). قطعات ضربي از تنظيم هايي بسيار قوي و حساب شده بهره مند بودند؛ تنظيم هايي بسيار منطقي، داراي پشتوانه يي غني که از هرگونه خودنمايي و ادعا در نوآوري به دور بود. تنظيم هايي که به صرف اينکه موسيقي «بايد» چندصدايي باشد نوشته نشده بودند و در واقع متناسب با نيازهاي برنامه ارائه شده و همراه با قطعات بودند نه سوار بر آنها. در برخي موارد هم تنظيم کننده با استفاده از فضاي موسيقايي و شعري، سعي در خلق موسيقي تصويري داشت که از آن جمله مي توان به استفاده از تکنيک 1Col Legno در ميان نوازندگان کمانچه و کمانچه آلتو هنگام همراهي «اين بشکنم، آن بشکنم» اشاره کرد که در واقع صداي شکسته شدن را به ذهن شنونده القا مي کرد. البته اين نوع استفاده از رنگ آميزي ارکسترال از ديدي زيبايي شناسانه جاي بحث زيادي دارد و موسيقي شناسان و زيبايي شناسان ديدگاه هاي متفاوتي در جهت رد و تاييد اين نوع به کارگيري از صدا ها ارائه داده اند که پرداختن به آن، از حوصله اين يادداشت خارج است. مساله ديگري که بايد به آن پرداخت، هماهنگي و حفظ وحدت ميان قطعات بود به گونه يي که تضادهاي اعمال شده در بين قسمت ها و در بطن قطعه ها به هيچ وجه کليت و هماهنگي اجرا را زير سوال نمي برد. به طور مثال وصل بسيار جالب تصنيف «سلسله موي دوست» به قطعه آوازي پس از آن، از هماهنگي بالايي برخوردار بود؛ در واقع اين تصنيف با تکرار و تاکيد روي درجه سوم (البته اگر بخواهيم از مقوله گام در موسيقي سنتي و دستگاهي استفاده کنيم) بنا شده بود و همين تاکيد و ايست بر درجه سوم، اين تصنيف را به قطعه آوازي بعد متصل مي کرد. در اين اجرا نوازندگاني که ناظري را همراهي کردند، با توجه به جايگاه ناظري اجرايي نسبتاً خوب و منطقي ارائه دادند اما در بسياري از موارد لغزش ها و کاستي هايي وجود داشت که اين ذهنيت را در ذهن شنونده ايجاد مي کرد که تفاوت ميان خواننده و نوازندگان به شدت تو ذوق مي زند. البته ذکر اين نکته ضروري است که اجراي شروين مهاجر (نوازنده کمانچه)در سطحي بالاتر از ديگر اعضاي گروه بود. مهاجر نشان داد از قابليت و تکنيکي بي مانند در نوازندگي برخوردار است و در جاي جاي اجراهايش حضوري بسيار چشمگير داشت که در نوع خود بسيار قابل اعتنا است. از او در آينده مطمئناً بيشتر خواهيم شنيد. اما همانطور که اشاره شد، ديگر نوازندگان اجرايي بسيار معمولي ارائه دادند که در اين ميان اجراي صابر نظرگاهي (نوازنده تار) به شدت يادآور سبک نوازندگي داريوش پيرنياکان بود که البته تکنيک نوازندگي پيرنياکان را نداشت، اما از جنبه هاي ديگر نوازندگي وي مانند يکنواختي و مونوتن بودن، بهره مند بود. بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که اجراي نوازندگان در دو قطعه کردي که در پايان برنامه اجرا شد بسيار متفاوت و تا حد زيادي قابل قبول تر بود. در واقع آنجا بود که فاصله ميان خواننده و نوازندگان مانند قسمت اول برنامه خيلي به چشم نيامد. روي هم رفته اجراي گروه مولوي و شهرام ناظري را مي توان اجرايي بسيار خوب و حساب شده دانست که در عين حال از مولفه هاي مردم پسندانه يي نيز برخوردار بود و به همين دليل طيفي به مراتب وسيع تر از مخاطبان را در بر مي گرفت که آن گونه که به نظر مي آيد اين بزرگ ترين و مهم ترين هدف و دستاورد شهرام ناظري در بيش از سي سال فعاليت هنري اش به حساب مي آيد. پي نوشت: 1- در زبان ايتاليايي به معني «با چوب» است و در واقع تکنيکي است در سازهاي زهي که به جاي استفاده از موهاي آرشه از قسمت چوبي آرشه براي ضربه زدن روي سيم ها استفاده مي شود. در واقع نوعي افکت است که از اوايل قرن نوزدهم در موسيقي غرب رايج شد و اخيراً در موسيقي ايراني هم رواج پيدا کرده است.
    تاریخ درج :  1388/12/18
    منبع :