• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    مي خواهم حافظ ناظري باشم

    حافظ ناظری ۲۸ ساله است و تنها فرزند شهرام ناظری؛ اگر پای صحبت های پدرش بنشینید، می بینید که از هر دو جمله اش، یکی در مورد حافظ و کارهایی است که دارد در موسیقی انجام می دهد. از سال ۲۰۰۰ حافظ در شهر نیویورک تحصیل رشته موسیقی را شروع کرده و قرار است که تا پایان امسال با دست پر به ایران برگردد. حودش اعتقاد دارد که آنچه را که در طول این سالها مد نظرش بوده تا در خارج از ایران به دست بیاورد، حالا به دست آورده و دیگر زمان خوبی است که بتواند جدی تر کار موسیقی اش را دنبال کند. کمتر از دو ماه است که آلبوم مولویه روانه بازار موسیقی ایران شده و سر و صدای زیادی را به پا کرده است. پیش از این اما سمفونی رومی که آخرین کار شوالیه موسیقی ایران است، منتشر شده بود که از ساخته های حافظ است. این اثر که با همراهی ارکستر فیلارمونیک لس آنجلس اجرا شد، نه تنها توانست نشان لژیون دونور را برای پدر به ارمغان بیاورد، بلکه حافظ را هم بیش از پیش در محافل موسیقی دنیا مطرح کرد. * در مورد سمفونی رومی بگوئید و اینکه اصلا چرا رفتید سراغ فرم سمفونی؟ اسم سمفونی گهگاه مساله بوجود می آورد و این نام برای غربی ها هم یک مقدار سوال برانگیز بود. از این نظر که تا نام سمفونی آورده می شود، همه فکر می کنند که الان باید یک ارکستر بزرگ روی صحنه بیاید و قطعات موسیقی کلاسیک اجرا کند. اما داستان این سمفونی فرق می کند و بر میگردد به طرز فکر خودم که می خواستم با موسیقی جهانی آشنا شوم. در نظرم این بود که موسیقی ای بسازم که هم اصالت چند هزار ساله موسیقی شرق را نمایان کند و هم زبان تکامل یافته موسیقی کلاسیک غرب را. بنابراین نامش را سمفونی رومی گذاشتم. با این هدف که رومی نماینده شرق باشد و سمفونی نماینده غرب. می خواستم از این دو موسیقی کودک تازه ای را با این نام متولد کنم. به خصوص اینکه واژه سمفونی در اصل یعنی اینکه گروهی هنرمند و نوازنده با هم بنشینند و موسیقی را به شکل گروهی اجرا کنند. به هر حال سال گذشته که این اثر را در سالن بزرگ دیزنی اجرا کردیم آن را با نوازندگان لس آنجلس فیلارمونیک و نوازندگان برگزیده دو ارکستر دیگر به صحنه بردیم. سمفونی رومی یک پروژه است، یعنی اسم دقیقش پروژه سمفونی رومی است و به همین دلیل و همانطور که از نام آن بر می آید، قرار است که ادامه دار باشد و طرز تفکرش هم این است که موسیقی ای داشته باشد که نه صددرصد غربی باشد و نه صددرصد شرقی. موسیقی جدید و ادامه دار. دور اول این پروژه در سال ۲۰۰۷ انجام شد که همان تورهای آمریکا بود و دور جدیدیش هم از سال ۲۰۰۸ شروع می شود که حتما در ایران هم اجرا خواهند شد. * چرا در ابتدا آن را در ایران اجرا نکردید؟ چون من با توجه به ویزای تحصیلی که دارم نمی توانم از آمریکا خارج شوم. اما برنامه ای که الان داریم این است که این پروژه حتما به ایران بیاید و کنسرت هایی را هم در ایران برگزار کنیم. حتی فکر می کنم بتوانیم در چند شهرستان ایران هم این برنامه را با گروه رومی به صحنه ببریم. * دقیقا منظور از گروه رومی چه کسانی هستند؟ در واقع یعنی من و پدرم و هر خواننده و نوازنده ای که در آن برنامه کنار ما موسیقی کار می کند. اما جز من و پدرم عضو ثابت دیگری ندارد. این گروه کارش را از همان کنسرت سعدآباد در سال ۱۳۸۰ شروع کرد که در آن همه نوازندگان ایرانی بودند تا اینکه می بینید سمفونی رومی با نوازندگان لس آنجلسی فیلارمونیک اجرا می شود. * در اجرای سمفونی رومی، روی کدام اشعار مولانا کار کردید؟ روی غزلیات شیدا شدم، بازآمدم بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم، باز آمدم از پیش آن یار آمدم و چو خیال تو درآید به دلم رقص کنان * شما آهنگسازی برای پدرتان را به صورت جدی شروع کرده اید، قرار است که همیشه برای صدای ایشان کارتان را دنبال کنید یا نه؟ نه، اصلا اینطور نیست. چون پدرم خودشان آهنگساز هستند و اگر بخواهم جدای از دنیای پدر و پسری در مورد ایشان صحبت کنم، باید بگویم که هنوز برایم سه تار زدن بابا جالب است، به خصوص وقتی که خودش می زند و می خواند. این را هم باید بگویم که مردم ایران و در کل مردمی که در سراسر دنیا با پدرم آشنا هستند واقعا ۹۸ درصد او را هم نشنیده اند. به نظر من پدرم اقیانوسی است که در موسیقی ایران که هنوز خیلی ها فقط سطح آن را دیده اند. اما متاسفانه بسیاری از این کارها را هم ضبط نکرده و من یکی از برنامه هایی که در بازگشت به ایران خواهم داشت، ضبط کارهای پدرم خواهم بود. همیشه هم فکر می کنم که او یکی از دو غول موسیقی شرق است. یعنی یکی راوی شانکار و یکی پدر؛ و برای یک غول موسیقی خیلی کم است که مردم فقط ۲ درصد او را بشناسند و برای من جای غصه دارد. می گویم پدرم مثل دایره المعارف است و اصلا این مساله را از نگاه پدر و پسری نمی گویم. چون واقعا موسیقی تعارف بردار نیست. به هر حال هدف من این نیست که فقط آهنگساز پدرم باشم، همانطور که هدف ایشان هم این نیست که فقط با من کار کنند و می بینید که با آهنگسازان دیگر هم کار می کنند. ضمن اینکه نکته دیگر این است که من از سال آینده خودم آواز را به طور جدی شروع می کنم و طبیعتا آهنگ هایی را برای خودم می سازم. به هر حال زندگی من تا اینجا دوره های مختلفی داشته که مردم ایران تقریبا با آن آشنا هستند. دوره اول موسیقی من با نوازندگی سه تار شروع شد که آنهایی که در کنسرت سعدآباد سال 80 بودند، سه تار زدن مرا دیده اند و من در آن برنامه مولویه بنایم بر آین بود که نوع جدیدی از آهنگسازی را به موسیقی ایران معرفی کنم. در سال ۲۰۰۹ هم طبق برنامه هایم می خواهم تعدادی از این قطعات را خودم با صدای خودم اجرا کنم. به هر حال پدرم هم همیشه هست و ما حالا حالاها با هم کار داریم و بعد از 8 سال دوری آنقدر پروژه های مختلف از جمله فردوسی و ... هست که من دلم می خواهد زودتر بیایم و کارم را شروع کنم. البته این را هم بگویم که دیگر بعید می دانم خودم با هنرمند دیگری کار کنم چون خودم هم می خواهم وارد دنیای آواز شوم. * حدود یک ماه پیش پدرتان در مصاحبه ای به کار کردن روی موسیقی شاهنامه اشاره کردند و می گفتند که شما در حال کار کردن روی شاهنامه هستید؟ بله، همینطور است. موقعی که من رفتم نیویورک، بنا را بر کار کردن روی شاهنامه فردوسی گذاشتم. همانطور که پدرم سالهاست بنا را روی کار کردن بر اشعار مولانا گذاشته. وقتی من به اینجا آمدم، پدرم برای من توسط یکی از اقواممان بسته ای فرستاد که توی آن بسته یک کاغذ مربعی شکل خیلی کوچک هم بود. یک طرف این کاغذ سلام و احوالپرسی و نامه ای بود برای من و طرف دیگرش دو بیت از اشعار شاهنامه. برای من در ان زمان این تکه کاغذ کوچک بسیار ارزشمند بود و همان موقع آن را بالای تختم چسباندم و هر شب به آن نگاه می کردم و می خوابیدم. سه سال بعد همان بیت ها تبدیل به اثری موسیقایی شدند که پایان نامه تحصیلی من را تشکیل داد و قراری هم که از روز اول من با پدرم داشتم کار کردن روی این موسیقی بود و خوشحالم که به این قول وفا کردم. * در مورد درس خواندنتان در نیویورک بگوئید و اینکه با بورسیه عازم آمریکا شدید یا نه؟ من فوق لیسانسم را در دو رشته آهنگسازی و رهبری ارکستر به اتمام رساندم و الان دقیقا دو سال است که درس من تمام شده. برای خود من هم بسیار عجیب بود که چطور من هیچ ساپورتی نشدم، در حالیکه خانواده من قدم های بسیار اساسی برای موسیقی ایران برداشته بودند. به خصوص اینکه شما خودتان بهتر از من می دانید که نگاه غربی ها به ایران چگونه است و در رسانه هایشان ایران و اوضاع آن را چطور به دروغ تصویر می کنند. در این میان کارهای موسیقی من و پدرم تمامی شان با پیام صلح و آرامش بود، برای غربی ها بسیار جالب بود و حتی طی مصاحبه هایی که من با شبکه های مختلف دنیا اعم از بی بی سی و سی ان ان داشتم، در جواب سوالشان می گفتم که تصویری که شما از ایران ساختید اشتباه است و حقیقت ایران همین صلح و دوستی است. پیام ما این است که انسان ها با هم یگانه باشند و این پیام در اصل تاریخ ما وجود دارد و برای ما هم عجیب و غریب است که شما این حرف ها را در مورد ایران می زنید. شما خودتان بهتر می دانید که اگر قرار بود دولتی این تبلیغات را برای خودش انجام دهد، باید میلیون ها تومان پول خرج می کرد، کاری که ما در هنر به راحتی و مجانی آن را انجام می دهیم. ببینید این مساله نداشتن حمایت های مالی از طرف ایران برای روسای دانشکده من هم جالب بود. چرا که می دیدند که کشورهای دیگر چطور از افراد دیگری که اصلا این استعداد و ظرفیت را هم نداشتند، حمایت می کنند. به هر حال من آدم خوش شانسی بودم که توانستم کارم را تمام کنم و به همه برنامه هایی که در ذهنم بود، جامه عمل بپوشانم و حالا امیدوارم موقعی که با این کارها به ایران بازگشتم آن موقع در اجرای آنها دولت کمک کند. * این کارهایی که می گوئید در چه فضایی هستند؟ ببینید همانطور که گفتم تمام آثار من حرکتی جهانی دارند. دیگر به نظر من دور این گذشته است که ما فقط بخواهیم به ایران نگاه کنیم، یا یک فرانسوی یا یک آمریکایی بخواهد فقط به کشور خودش و فرهنگ خودش نگاه کند. دیگر عصر دل خوش کردن صرف به یک فرهنگ گذشته است.دوره دوره اینترنت است و وقتی که ما در کلاس درس نشسته ایم، ۱۰ استاد از کشورهای مختلف یک درس را به شیوه های خودشان به ما می دهند. به هر حال این کارهایی که می گویم هم در همین راستا هستند. باید کاری کرد. باید موسیقیدانان بزرگ را به ایران آورد و مستر کلاس هایی را برگزار کرد و آثاری را شنید که پا را از محدوده موسیقی ایران فراتر می گذارند. باور کنید که اینطور نیست که نوازنده ای خودش خود به خود و بر اثر تمرین زیاد بشود یویوما. خیر، اصلا اینطور نیست؛ بلکه همین مراوده های بین المللی با هنرمندان دیگر، آشنایی با موسیقی های دیگر و فرهنگ های مختلف و دیدن چهار تا استاد واقعی بین المللی باعث می شوند که نوازنده ای همچون یویوما پدید بیاید.
    تاریخ درج :  1389/11/24
    منبع :