• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    به بهانه انتشار آلبوم لوليان كار تازه گروه دستان: همدلي آميخته با دانش روز

    تازه ترين اجراي گروه دستان، كه مجموعه اي از ساخته هاي حميد متبسم را شكل مي دهد، با آواز شهرام ناظري به بازار موسيقي عرضه شده است. اين كار از آن جهت اهميت دارد كه فضايي تازه از يكي از قله هاي آهنگسازي در موسيقي ايراني، با ابتنا بر شناخت دقيق از سنت هاي موسيقي ايراني و نيز دانش آهنگسازي را توأمان در خود دارد. همچنين بايد از تجربه تازه (يا شايد بهتر است بگوييم تداوم تجربه) شهرام ناظري در استفاده از تحرير در ساخت يك ملودي و آهنگ و ممزوج در آن نام برد. استفاده دقيق از سازها و توانايي هاي شگرف آن، همانند تمبك پژمان حدادي كه در اوج كارش، گاه تا تداعي يك ملودي در ذهن خواننده پيش مي رود، و نيز سرعت و تمپوي قابل اعتناي قطعات و اجراها را بايد از شاخصه هاي اين گروه به شمار آورد. ضمن آنكه تأكيد بر ريتم هاي لنگ نيز از ويژگي هاي اين گروه است. نوشته زير تحليلي است بر آثار گروه دستان كه از نظر شما مي گذرد. در هنر- همه هنرها- گوهري ناسفته از غيب مي رسد كه بايد سفته شود و اين هنر و صناعت هنرمند است كه بايد به كار سفتن بيايد (محمدرضا ريخته گران _ تأملي در مباني نظري هنر). شايد اين نوشته نقد _ به مفهوم كلاسيك آن _ تلقي نگردد. آنچه در اين مقال مورد عنايت نويسنده بوده است، تفسير، برداشت و قضاوتي هنري است از آثار ساخته و اجرا شده گروه دستان در ساليان اخير. با توجه به اجراي صحنه اي مرداد ماه امسال و نيز چند اثر منتشره اين گروه در قالب آلبوم، از جمله آخرين آنها (لوليان) بي مناسبت نديدم كه برخي از مهم ترين نقاط ارزشمند هنر گروه دستان را در اين زمان مطرح كنم. نكته نخست توجه به اصول زيبا شناسي كانتي _ كه مبناي نظرات فلاسفه هنر متاخر نيز قرار گرفت _ مي باشد . او از نخستين متفكراني بود كه به بررسي روشن تفاوتهاي ساختاري قضاوت هاي منطقي، قضاوت هاي شخصي و قضاوت هاي هنري پرداخت. در توضيحي همگون با حوصله اين نوشتار بايد گفت: قضاوت هاي هنري مفهومي حد واسط دو نوع قضاوت ذكر شده است. قضاوت هاي هنري، نه به انعطاف و نرمش قضاوت هاي شخصي_ كه اساساً مبتني بر سليقه فردي است- و نه به انضمام، قالب پذيري و قانونمندي قضاوت هاي منطقي و قانونمندي به معناي عام آنچه كه در مبحث قضاوت هاي هنري عنوان مي شود، تلفيقي است از دو مفهوم مذكور، يعني هنرمند آگاه و با ذوق با توجه به معيارهاي سنجش ارزش اثر هنري، اثري را ارزنده ارزيابي كرده و از آن لذت مي برد و به خاطر اهميت اين موضوع، مخاطبان ديگر را نيز به تعمق در زيبايي اثر مذكور فرا مي خواند. او انتظار دارد، ساير مخاطبان نيز زيبايي هاي فرمال و محتوايي اثر مذكور را دريابند ... بر همين اساس وي به نقد و بررسي اثر مي پردازد. [هورنر _ ۱۳۸۱ _ ص ۶۱] روشن است همان گونه كه فرآيند نقد و انتقاد هنري، به مفهوم كوبيدن و ناديده گرفتن ارزش هاي اثر هنري نيست، ذكر هرگونه نقطه قوت اثر هنري نيز به معناي تمجيد بي منطق و بزرگنمايي غرض ورزانه نيست. درباره اين گروه كم نشنيده ايم. گروهي نسبتاً با سابقه، يكدل و يك نفس، با توانايي ها و قريحه موسيقايي ممتاز اعضايش. تجمع نخبگاني نظير: حميد متبسم، سعيد فرج پوري، حسين بهروزي نيا، پژمان حدادي و بهنام ساماني. انسجام گروه دستان: در زمانه اي كه انسجام از اغلب گروه هاي ايراني رخت بربسته است، مثال زدني است.بي شک، يكدلي و ارتباط ارگانيك قوي اعضاي گروه دستان، انسجام و در نهايت درخشش آثارشان را سبب شده است. در اين تعامل ارگانيك، هيچ چيزي مستقل نيست و همه در جهت جلوه گوهر سفته حقيقت، در تكاپويند. بر آگاهان روشن است كه هنر شرقي ارتباط ناگسستني با معنويت، عرفان و مفاهيم معنوي از اين دست دارد. هنرمند شرقي هر لحظه ذهن مخاطب را به كنش وامي دارد، در واقع از زمان مشاهده و مواجهه با اثر، مجري و مخاطب، نوعي تعامل دوسويه را آغاز مي كنند. تعاملي احساسي، رواني و معنوي كه تا پايان شهود و مواجهه اثر، برقرار است. در يك كلام موسيقي و هنر شرقي، ايستا و لايتغير نيست (حتي در زمان اجرا). هنر شرقي بدون در نظر گرفتن ارتباط دو سويه اثر _ مخاطب يا مجري _ مخاطب، كامل نيست. در موسيقي شرقي نيز شايد به دليل همين ارتباط معنوي، مبناي بداهه پردازي و خلق در لحظه است. در موسيقي ناب شرقي، كمپوزيسيون به مفهوم غربي - به معناي پديده صوتي ثابت، تدوين يافته و غيرقابل تغيير- معنايي ندارد. حتي در قطعات از پيش ساخته و به ظاهر لايتغير، «تغاير اصوات يكسان در حين تلاقي» (همان هتروفونيك مصطلح در اتنوموزيكولوژي) مشخصاً ديده مي شود؛ به اندازه اي كه پيدا نمودن دو اجراي يكسان از يك قطعه، در موسيقي محلي و كلاسيك شرقي تقريباً غيرممكن است. در موسيقي شرقي همه چيز پويا، سيال و در تكاپو است. سكون وجود ندارد و .... مجري موسيقي، نوبه نو با حس، روان و ذات وجود مخاطب در تعامل قرار دارد. همين معنويت- كه لحظه به لحظه متغير و نوشونده است _ مجري را سرمست مي سازد و هنرمند در لحظه فراآوري مي كند... به ديگر سخن، كمپوزيسيون غربي، جوابگوي شئون متافيزيكي موسيقي شرقي نيست. ارتباط معنوي نه تنها بين مجري و مخاطب بلكه ميان مجريان موسيقي شرقي نيز جريان دارد. هيچ يك از آثار جاويدان تاريخ موسيقي ايران، از اين قانون مستثني نبوده است. موسيقي ايراني بدون همدلي و همرنگي هيچ است. آري، براستي آنچه از دل بربيايد، لاجرم بر دل نشيند. گروه دستان، شايد از معدود گروه هاي حال حاضر جامعه هنري ما باشد كه با عنايت به اين ارتباط معنوي، آثار شاخصي خلق كرده است. جاي بسي تأسف است كه ضدارزش هايي نظير دشيفر نوازي و استوديونوازي در جامعه امروز ما ارزش تلقي شده است. ضدارزش هايي كه به شكل يك بحران جدي، به پيكره معنويت و الوهيت هنر شرقي لطمه وارد مي سازد. اميد است همدلي ها، ارزش دوباره خود را به دست بياورند و به همه جامعه هنري ما تسري پيدا كنند. مقوله مهم ديگري كه در آثار اجرايي گروه دستان بارز است، كمپوزيسيون هاي (آهنگسازي هاي) اين گروه است. بيشترين و ممتازترين آثار ساخته شده گروه دستان، به كوشش آهنگساز تواناي ايراني _ حميد متبسم _ صورت گرفته است. با توجه به وضع كنوني آهنگسازي ايراني، بسياري از آثار گروه دستان را (كه اغلب ساخته و پرداخته متبسم است) مي توان عيني ترين و شبيه ترين شكل ممكن به مفهوم كمپوزيسيون ارزيابي نمود. به نظر اين نويسنده، آنچه از مفهوم كمپوزيسيون اصيل، زيبا و درخشان در موسيقي ايراني مراد مي شود، به دو شكل است؛ صورت اول كه اغلب در آثار قدما (نظير ركن الدين خان، حاج علي اكبر شهنازي) و يا حتي در بسياري از آثار معاصرين ديده مي شود، مستقيماً و به نحو اكمل و اتم تحت تأثير الگوهاي انتزاعي رديف دستگاهي مي باشد. فونكسيون صداها، محور و محتواي صوتي جملات ابداع شده در اين گونه قطعات، از منطق رديف و ارزش در محور و محتواي جملات مشابه _ در رديف دستگاهي - مطابقت مي كند. به نوعي شايد بتوان ادعا نمود اين گونه قطعات همان جملات متد آزاد رديف مي باشند كه حال به شكلي ريتميك ظهور يافته اند. در اين قطعات، برداشت ذهني هنرمند از رديف، احساس و بيان مستقل و انحصاري سازنده و انعكاس شخصيت هنرمند در اثر، در حاشيه قرار دارد و آنچه در متن و اهميت است، ايميتاسيون (تقليد) هر چه بيشتر فرمال و استتيك رديف دستگاهي است. در واقع خلق اثري _ هر چه شبيه تر به الگوهاي رديف، - مراد و غايت است. شايد شايسته ترين معادل فارسي كمپوزيسيون در اين نوع فراآوري ها، عنوان «نواسازي» باشد و بعيد نيست آگاهان موسيقي ايراني بنا به ويژگي هاي فوق الذكر اين نوع، براي آن تعبير نواسازي را برگزيدند تا از اين ميان تفاوت ميان نواسازي و آهنگسازي نيز تا حدودي تبيين گردد. و اما نوع دوم؛ سازنده با توجه به رديف و اصول استتيك آن، با برداشت، بيان و احساس خود به فراآوري و ابداع همت مي گمارد. وي با تعمق، الهام و برداشت (و نه تقليد صرف) از مفاهيم رديف و با جذب و درک روح متعالي حاكم بر آن، به خلق ملودي جديد مي پردازد؛ ملودي كه اگر چه بعضاً به ظاهر _ با محتواي ظاهري و سطحي رديف انطباق دقيق ندارد، اما كاملاً ضابطه مند و نشأت گرفته از رديف است. به ديگر سخن، سازنده در اين نوع قطعات، با درك روح و با برداشت (و نه تكرار مجدد آن) از مفاهيم رديف به خلق آثاري همگون با رديف دست مي يازد. به همين دليل، هيچ گسيختگي از محتواي رديف در اين آثار احساس نمي شود. در اين نحو كمپوزيسيون، بيان فردي هنرمند، برداشت ذهني، احساس و ذوق ملودي پردازي هنرمند درعرض توجه به مفاهيم رديف قرار مي گيرد (نه اينكه يكي به ديگري بچربد). كمپوزيسيون به اين شكل، به مفهوم كمپوزيسيون غربي نزديك تر است و شايد بتوان اين نوع كمپوزيسيون را «آهنگسازي» ترجمه نمود. لازم به ذكر است كه اين نظريه و تقسيم بندي صرفاً جنبه فنومنولوژيك (پديدار شناسانه) دارد و براي تبيين ماهيت مقوله آهنگسازي ايراني مطرح شده است. لذا ادعايي بر رجحان يكي بر ديگري نيست، كما اينكه هر دو مستقيماً از رديف وام دار هستند و انتخاب هر نوع، به ديد ابزارگاني براي ابداع و فراآوري، امري سليقگي است. حال پس از ذكر اين تقسيم بندي، به بررسي آهنگسازي گروه دستان مي پردازيم. آهنگسازي هاي اغلب آثار دستان، آهنگسازي به معناي خلق واقعي ملودي جديد بر مبناي معيارها و محتواي رديف است(همان نوع دوم ذكر شده در سطور فوق). به همين دليل آثار گروه دستان (بالاخص آثار حميد متبسم) بياني جديد و روايتي انحصاري از موسيقي ايراني است. ملودي ها جذاب و گيرا و مقام گردي ها موجز و متنوع و ملودي پردازي ها در عين توجه به شاخصه هاي هنر ملي ايران، بديع است. شاخصه اي كه به اين كميت و كيفيت در آثار كمتر آهنگساز امروزي موسيقي دستگاهي يافت مي شود. فراموش نكنيم بزرگترين معضل كنوني موسيقي ملي ايران، نبود آهنگساز قابل و نخبه به تعداد كافي است. در واقع امروزه ما با نوعي بحران نبود آهنگساز طراز اول روبه رو هستيم. پس بديهي است در چنين شرايطي وجود آهنگسازان خوش قريحه و توانايي (نظير حميد متبسم) بسيار ضروري و غنيمت است. علاوه بر كمپوزيسيون، نكته شاخص ديگري در آثار گروه دستان _ به خصوص در آثار متبسم _ همواره مورد تحسين آگاهان موسيقي ايراني بوده است و آن، تنظيم هاي درخشان ايراني و بعضاً پوليفوني اين آثار است. (آثاري از قبيل بامداد، بوي نوروز، شوريده دشتي...) ناگفته نماند اين شاخصه، در آثار اكثر بزرگان همدوره حميد متبسم نظير عليزاده، مشكاتيان و كياني نژاد و كلهر نيز ديده مي شود. در تنظيم هاي اين بزرگان، خط هارمونيك يا كنترپوانتيک باس در مقابل ملودي، اهميت فوق العادهِ اي دارد. در برخي موارد (در آثار اين بزرگان) تنظيم هاي قطعات به قدري ملهم از موسيقي دستگاهي و رديف هستند كه ملودي با س مذكور، خود يكي ديگر از جملات رديف است (نمونه آن مجموعه دلشدگان اثر حسين عليزاده است). به عبارتي، در تنظيم هاي ايشان، چند ملودي از رديف، با ارتباط و هماهنگي خاص و جالبي، به صورت عمودي به هم پيوند مي خورد و با هم به گوش مي رسد. بي شك برداشت صحيح و عميق اين خبگان از محتوا و اصالت موسيقي ايراني سبب توفيق آنان در خلق اين گونه آثار است. بي ترديد بسياري با نگارنده هم عقيده اند كه اين سه شاخصه ذكر شده (يعني توجه به روح معنوي هنر شرقي، آهنگسازي به مفهوم واقعي ابداع اصيل و تنظيم هاي جذاب و كاملاً شرقي) سبب گشته تا گروه دستان _ در اين كم فروغي هنر اصيل ايراني _ به عنوان گروهي ممتاز بدرخشد. افسوس كه عموم درخشش اين گروه توانا در خارج از ميهن عزيزمان است. اميد است با همكاري هاي سخاوتمندانه اين بزرگان و با مساعدت مسئولان زمينه انتقال هنر و ذهنيت ناب اين اساتيد به هنرجويان مستعد نيز فراهم آيد تا مگر هر چه زودتر بحران نبود گروه منسجم و آهنگساز قابل به مقدار مورد نياز، مرتفع گردد. پويا سرايي پانزدهم فروردين ۱۳۸۵ كتاب نامه: - هورنر و ويستاكوت _ كريس و امريس ترجمه شهاب قندهاري _ ۱۳۸۱ _ آشنايي با فلسفه هنر_ ميلاد نور- تهران
    تاریخ درج :  1389/11/24
    منبع :