• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    فاجعه‌ای بزرگ در آواز ایرانی به وجود خواهد آمد

    بخش پاياني گفتگوي دويچه وله فارسي با شهرام ناظري: دویچه وله: شما در کشورهای مختلف دنیا کنسرت برگزار کردید. ولی به‏نظر می‏آید که با فرانسه رابطه‏ی ویژه‌ای دارید. این مربوط به علاقه‏ی فرانسوی‏ها به شماست یا شما به آن‏ها؟ شهرام ناظری: ظاهرا علاقه‏ی آن‏ها به من است. طی این بیست و چند سالی که من در تئاتر شهر پاریس کنسرت می‏دادم،‏ آرام‏آرام تعداد فرانسوی‏های شرکت کننده در کنسرت زیاد شد و به جایی رسید که ۸۰درصد شرکت کنندگان در کنسرت فرانسوی بودند که رقم خیلی جالبی است. علاوه بر این رؤسای فستیوال‏ها، رؤسای تئاترها و مسئولینی که دستی در موسیقی و هنر داشتند، به صدای من علاقه داشتند و این‏ بود که مرا دعوت می‌کردند. با این حساب، امکان ندارد که شما تور کنسرتی بگذارید و گذارتان به فرانسه نیفتد. چرا امکان هم دارد. مثلاً بعد از عید برای اجرای چند کنسرت به اروپا می‏آیم، ولی فرانسه و ایتالیا جزو برنامه نیستند. البته به آلمان می‏آییم و در ماه مه در فیلارمونی کلن کنسرت داریم. بعد از آن هم در آمستردام، سوئد و نروژ برنامه‏هایی خواهیم داشت. خبر خوشحال‏ کننده‏ای هم که می‏توانم این‏جا اعلام کنم این است که بعد از حدود ۱۵ سال جدایی، یک‏بار دیگر با آقای علیزاده کار مشترکی خواهیم داشت که حتماً در جریان هستید. اتفاقاً می‏خواستم به همین مورد اشاره کنم؛ شما و آقای علیزاده مدت‏ها بود با هم کار نکرده بودید. چه شد، دوباره تصمیم گرفتید، با آقای علیزاده همکاری کنید؟ در این‏جا به خاطر شرایطی که خیلی از نظر موسیقی مناسب نیست، تفرقه‏ی زیادی بین هنرمندها افتاده است و این جدابودن ما هنرمندان از یکدیگر، چند برابر به موسیقی لطمه زده است. خوشبختانه آقای علیزاده ذهنیت نویی دارد و ذهن او با من خیلی نزدیک است. یعنی اگر در موزیسین‏های ایران بخواهیم یک نفر را انتخاب کنیم که در ذهنیت کارهای نو با من خیلی هم‏سویی داشته باشد، آن شخص حتماً حسین علیزاده است. سالیان گذشته اکثراً هم به من در همه جا و هم به ایشان می‏گفتند که چرا با هم کار نمی‏کنیم. حال خوشبختانه بعد از سال‏ها این اتفاق خوب افتاده است و شاید در میان این همه وضعیت تأسف‏بار هنری، چه در ایران و چه در همه‏ی جهان، وسط این تنگناها، ما بتوانیم به‏ یکدیگر انرژی بدهیم و چند کار خوب برای اجتماع‏مان انجام دهیم. آیا در این کار جدید هم مولانا حرف اول را در اشعار می‏زند؟ با توجه به این‏که ما هردو ذهنیت نویی داریم –البته من مولانا را نو می‏دانم- فکر می‏کنم صلاح بر این است و اصلاً حق هم بر این است که ما یک بخش از کارمان را روی شعر امروز ایران، روی شعر نو بگذاریم و در بخش‏های دیگر از فرم‏ها و شعرهای دیگر هم استفاده خواهیم کرد. البته کار نو خواهد بود، ولی بهتر است شعری هم که انتخاب می‏کنیم، شعر نو باشد؛ شعر امروز باشد. شعری باشد که درد‏های اجتماع را بیان می‏کند و از این مسائل حرف می‏زند. این است که خودمان هم بیشتر ترجیح می‏دهیم که بخش مهم برنامه‏مان، بخش شعر نو باشد. شما بیش از سه دهه است که در عرصه‏ی موسیقی فعالیت دارید و تاکنون چندین آلبوم منتشر کرده‏اید. با تغییر و تحولاتی که در صنعت تولید موسیقی اتفاق افتاده- از کیفیت ضبط‏ها گرفته تا امکانات فنی- حس می‏کنید کار شما راحت‏تر شده و سریع‏تر پیش می‏رود؟ یا این‏که خیلی روی کارتان تأثیر نگذاشته است؟ برای کار ما هیچ تفاوتی ایجاد نکرده است. خیلی امکانات زیاد شده، ولی این امکانات در خدمت هنر نیست، در خدمت صنعت و تکنیک است. چنین امکاناتی شاید به درد خواننده‏ای ‏بخورد که خیلی ناشی است، خارج می‏خواند و از این طریق می‏توانند صدای‏اش را از خارج بودن بیرون بیاورند و یا اگر صدای‏اش رسا نیست، می‏توانند صدای‏اش را از طریق این دستگاه‏ها رسا کنند. ولی وقتی کسی به اصل هنر نگاه می‏کند، امکانات امروز حتی جاهایی مزاحم هم هستند. به‏نظر می‏‏آید که شما آدم نوستالژیکی باشید. شاید؛ برای این‏که این امکانات کمکی نکرده است. چون خود دستگاه همه چیز را می‏زند. شما می‏خوانید، هرجا خارج باشد، آن را درست می‏کند و هرجا فالش است، آن را هم درست می‏کند. طبیعتاً کم کم به صنعت تبدیل می‏شود و دیگر از هنر خارج می‏شود. از یک نظر خیلی منفی است، ولی خُب از نظرهای دیگر، حتماً مثبت است که ما نمی‏دانیم. شما به جمله‏ای از استاد داریوش صفوت اشاره کردید که صدای شما را صدای حماسی و دندانه‏دار خوانده بودند؛ آن هم پیش از آنکه آثار ۳۰ گذشته خلق شود. در زمینه‏ی حفظ این سبک آوازی حماسی، حفظ این لحن اصیل ایرانی، چه اقداماتی تا به‏حال انجام داده‏اید که اتفاقی که در گذشته افتاد، باز در نسل‏های بعدی تکرار نشود؟ من این لحن را نگه داشته‏ام. هنوز هم این فرم و فضا در طرز بیان من هست. الان در آواز معضل زیادی به‏وجود آمده است. اگر بخواهند از نظر آسیب‏شناسی بررسی کنند، آواز دو دهه‏ی اخیر، به وضع بسیار فاجعه‏باری رسیده است. اگر بخواهیم آواز را از ۱۲۰-۱۳۰ سال پیش بررسی کنیم –که کرده‏ایم- در طول صد سال آن نمی‏توانیم حتی یک نمونه تقلید پیدا کنیم؛ حتی یک نمونه. حتی استادها و شاگردهایی که پیش استادهای خیلی بزرگ تعلیم دیده‏اند، وقتی می‏خوانند، بازهم مانند استادهای خودشان نمی‏خوانند. این طرز فکر خیلی جالب بود. اما نمی‏دانم چرا در ۲۰-۳۰ سال اخیر فضای خیلی حقیرانه‏ای در آواز به‏وجود آمده و شبیه‏خوانی بسیار متداول شده است. صداها همه شبیه هم شده‏اند و همه‏ی شاگردها فتوکپی استاد می‌شوند. البته استادها هم مقصرند که شاگردها را طوری بار می‏آورند که همه زیر چتر خودشان باقی بمانند. در صورتی‏که من فکر می‏کنم روش قدما این بوده که به شاگرد اجازه می‏دادند و کمک می‏کردند که خودش را پیدا کند، نه این‏که زیر چتر آن‏ها قرار بگیرد. اما الان این معضل به‏وجود آمده و همین هم باعث شده که فضای آواز کشور خیلی افت کند و رو به نابودی رود. وارد شدن لحن‏های خارجی، به‏خصوص لحن عربی در آواز، برای آواز خطر است. این طرز بیان عربی که وارد آواز شده، تصویر و دورنمای بدی دارد. چون کسی دوست ندارد ایرانی باشد، ولی طرز بیان‏اش عربی باشد. نه این‏که عربی بد باشد؛ اما مانند این است که عرب باشی، اما طرز بیان‏ات ایرانی باشد. آن هم بد است. در نتیجه، باید این مسئله از نظر آسیب‏شناسی بررسی شود. اگر دست نجنبانند و این فضا به نسل بعد منتقل شود، فاجعه‏ی بزرگی در آواز به‏وجود خواهد آمد. من در این خیل، یک استثنا بودم؛ از کسی تقلید نکرده‏ام و کارهایی که کرده‏ام، منحصر به خودم بوده‏اند. راه مولانا، راه شعر نو، راه فردوسی و همه‏ی این‏ها، حاصل آن ذهنیتی است که شما بتوانید خودتان را پیدا کنید و ما باید برای رسیدن به این هدف کار کنیم. من با تاریخ، اسطوره‏ها و فضاهای ایران باستان آشنا شدم و آشنا بودن با فردوسی و ادبیات حماسی و ادبیات عرفانی ایران، آموزگار خوبی است برای این‏که به کسی که آواز می‏خواند یاد بدهد که اساساً لحن‏اش چگونه باید باشد و چگونه باید در این مسیر حرکت کند. به لفظ ایرانی و ماهیت ایرانی اشاره کردید. خود شما متولد کرمانشاه هستید و یک سری از کارهای‌‏تان هم موسیقی کردی است. آیا از نظر حسی تفاوتی دارد که به چه زبانی می‏خوانید؟ نه؛ برای من تفاوت زیادی ندارد. البته کرد بودن روی این فضای فرهنگی‏ که من پیدا کردم و روی این طرز بیان حماسی خیلی تأثیر گذاشت. می‏دانید که قوم کرد، یک قوم اصیل است. قومی است که برای نگهبانی و نگهداری از فرهنگ و شخصیت‏اش، همیشه جنگیده و همیشه ایستاده است. طبیعتاً چون این روحیه در من هم به نوعی تجلی پیدا کرده، باعث شده که در بیان من یک غرور خاص، یک فخر ایرانی و یک حس ایرانی باشد که آن را بیشتر از قوم کرد به ارث برده‏ام. از سوی دیگر، از بچگی‏ام در منزل، با ادبیات فارسی آشنا شدم. در نتیجه‏ در کنار کردی، با ادبیات فارسی هم آشنا بوده‏ام و هردو را باهم حرکت کرده‏‏ام و کلاً در خواندن اشعار فارسی، لهجه‏ام کردی نیست، لهجه‏ام فارسی است. ولی کسانی که کار فارسی را زمانی شروع کرده‏اند که سنی از آن‏ها گذشته است، خودبه‏خود لهجه‏ی کردی‏‏شان غالب می‏شود. اما به‏هرحال همه‏ی ما از هر قومیت و نژادی که باشیم، ایرانی هستیم و به همین هم افتخار می‏کنیم. موسیقی کردی این شانس را داشته که هنرمندانی مانند شما و یا گروه کامکارها در آن فعال بوده‏اند و آن را معرفی کرده‏اند. اما در بعضی از مناطق ایران، شرایط طوری است که وقتی هنرمندی که خیلی هم شناخته‌شده نیست از دنیا می‏رود، آن سبک نوازندگی و یا خوانندگی‏اش هم به فراموشی سپرده می‏شود. اخیراً هم یک هنرمند دوتارنواز خراسانی بر اثر تصادف درگذشت و می‏گویند هیچ اثر قابل توجهی از ایشان به‏جای نمانده است. به نظر شما، تکلیف موسیقی چنین مناطقی چیست؟ موسیقی قومیت‏های ایران، اقیانوسی است که همین‏طور مانده است، کسی برای‏اش کاری انجام نداده و مرتب هم دارد تنزل پیدا می‏کند. این‏ها همه تأسف‏هایی است که ما در این مملکت داشته و داریم. اگر بخواهیم دست روی چنین مسائلی بگذاریم، باید مرتب تأسف بخوریم که چرا موسیقی این منطقه این‏طوری است، چرا موسیقی در آن‏جا به این شکل درآمد، چرا این هنرمند این‏طوری زندگی می‏کند، چرا او در فقر است، چرا این بدبخت است، چرا به آن دیگری نرسیده‏اند، چرا آن یکی مُرد، چرا روی این موسیقی کار نمی‏شود، چرا برنامه‏ریزی‏ای که در شأن ادبیات ایران، در شأن فرهنگ و موسیقی ایرانی باشد پیاده نمی‏شود؛ دائم از این مسائل وجود دارد. این چیز تازه‏ای نیست که از هنرمند پیری از منطقه‏ی خراسان یا کردستان، خبری نباشد یا به او نرسند. این که چیز تازه‏ای نیست. شما علاوه بر موسیقی کردی که به شکلی در درون‏تان عجین شده است، در موسیقی نواحی دیگر هم فعالیت می‏کنید؟ بله الان دارم روی اثری کار می‏کنم که مربوط به دامنه‏ی زاگرس است که در آن موسیقی کرد، لر و بختیاری هست و تمام دامنه‏ی زاگرس را می‏پوشاند. من با موسیقی بومی و قومیت‏های ایران آشنا هستم. یا مثلاً کاری با دوتار خراسان انجام داده‏ایم که لازمه‏ی آن هم آشنایی با موسیقی خراسان است. اکثر ما موزیسین‏ها، علاوه بر ردیف‏های موسیقی شهری، با مقام‏های موسیقی نوحی مختلف ایران هم آشنا هستیم. خصوصاً خود من که از طفولیت به همه‏ی این چیزها توجه داشتم و فکرم و ذهنیت‏ام را مانند خواننده‏های دیگر، صرفاً روی موسیقی ردیف شهری متمرکز نکرده‌ام. علت آن هم این بوده که حتی بیشتر از مقام‏ها کردی و مقام‏هایی که در تنبور وجود دارد، ذهنیت و دیدگاه‏ام را به طرف کل فلات پهناور ایران بردم. کاوه بهرامی / شهرام احدی تحریریه: بابک بهمنش بهمن ۱۳۸۹
    تاریخ درج :  1389/11/26
    منبع :