• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    باغ گل کاغذي

    حضور شهرام ناظری و حسین علیزاده باعث جمع شدن جماعت پراکنده ایرانی اینبار در شهر کلن آلمان شد. گوشه ای از آنچه جمعه شب گذشته شد را با هم میخوانیم. ساز و آواز، شور شورانگیز، ضرب تمبک، نوای تار علیزاده، آوای حنجره ناظری، به قول حافظ ساقیا مطرب و می جمله مهیاست ولی آن آتش از آن شور عشق دم نگرفت، مستی و داستان غم دم زد از حنجره ای که خوب می خواند اما به تلخی خواند، آن صدا نه از تار شیدا که از چنگ بی قراری خواند، آن طرب که نه از ضرب مطرب که از کوس رسوایی برآمد، هم نوایی که همآوازش دیده را تر کرد و بغض ها را شکست، سرها را خم کرد و پرسش عیان که چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی که از آن گل کاغذی روید؟ اینجا کلن است. جمعه شب گذشته بر ایرانیانی که به قصد شنیدن نوای مولانای شهرام ناظری و ضرباهنگ سه تار علیزاده آمده بودند به اندوه و محنت گذشت. نه آنکه اساتید چیرگی و مهارت خود نشان ندهند که براستی خبره اند و ممتاز، نه آنکه حظ دیدن دوستان و شنیدن نوای کهن جان مشتاق را ننوازد که نواخت، اما اینبار به سختی و درد نه به شور اشتیاق، که به درد جدایی نه به لطافت عشق، که به برندگی تنهایی به سکوت به غربت به هر چه بر آن پشت کرده و دور شده به سال های دور از وطن، جان ایرانی را نرم نرمک با تازیانه اش نواخت. سه تار علیزاده و تلخی صدا ناظری، تمبکی که به حزن میزد بغض را در گلو و نفس را در سینه حبس کرد. چکامه رنج اینبار از شاعر دیرآشنای مهدی اخوان ثالث بود. صدایی از حضار بر نمیخواست جز هق هق هایی خموش،چون بانگ بر آورد : من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است. صدای آه و اشک عیان تنها نوایی بود که پس از بهت و سکوت شنیده میشد. سرها با ناباوری تکان میخورد، گوییا مرده ای از خواب برخواسته و کابوس مرگ دیده را باز شنیده است. ایرانیان مهمان، میزبان ایرانی خود را نظاره میکردند و سوال در سر آخر چرا؟با ما چرا؟ مهمان آلمانی اجرا رها از آنچه دیده و شنیده، فارغ از درک سر کلام، به ایرانیان مینگریستند. میشد صدای زمزمه آرامشان را شنید که می پرسیدند این مردمان را چه میشود؟ مگر به جشن و سرور نیامدند؟این چه رسمی است عزا در هنگامه شادی؟ مگر آن نوازنده بر چه چنگ زد؟ در ساز تارنواز و سوز آواز کدامین واژه غریب نهفته بود که ساکنین دیار غربت را در غم غریبی خویش اینگونه شیدا کرد؟ تالار ارکستر فیلارمونیک شهر کلن در آلمان آن شب حال دیگری داشت. گویا هیچ کس قصد شاد بودن نداشت. خواننده از غم گفت از رنج سفر از افسانه کوچ، از مرگ پاکان ، چهار مضرابش جان آتش زد و بداهه نوازی نی خاکسترش بر باد داد. این همه کم نبود که از دوبیتی «ره زین شب تاریک نبردند برون» خیام گفت و بی دم زدن یکسره از هر چه محنت و مصیبت بر بشر رفته خواند و خواند، گویا هیچ کس نفس نمی کشید، قطعه روشن تر از خاموشی بایزید بسطامی با بداهه نوازی علیزاده فریاد خموشی بود از آنچه بین ایرانیان به ودیعه رفته بود،از سرنوشت محتومی که برای بسیاری نه راه پس گذاشته بود نه پیش همان شد که بی کلام در پسش سالها افسرده خویی خفته است. اجرا با تصنیف سر مست مولانا تمام شد، قطعه ای که گاهی توان صدای ناظری را با ضرب زخم سه تار علیزاده به اوج میبرد، اوجی که علیزاده باکسب اجازه از استاد همنوایی میکرد . به رسم سنت دیرین تشویق پیاپی استادان را با تعلل بر صحنه آورد، اما گویا خواهش مکرر نوایی شاد در قاموس اساتید اینبار نانوشته بود. ناظری، علیزاده،حدادی و دیگر نوازندگان همراه خسته تر از آن بودند که به سرور و شادی زنند. همچنانکه خود پیشتر سر این تلخکامی از زبان اخوان در آغاز کلام گفته بودند: بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است. فرناز خطيبي - کلن آلمان
    تاریخ درج :  1390/3/5
    منبع :