• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    کاش عشق را زبان گفتن بود

    آواز من، حسرت و آه ستیزه ای بی پایان با آنچه توانستم بیندیشم. و این همه، اعجاز سکوت من بود شب را به دندان گزیدم و نگاهم خشکید رنج ماه، دیرینه بود. خنده های سرد و غمناک، ایستادگی را گریست همه شب را به دوش کشیدم و دریغم آمد از فانوسی که همچون من، در باد رها بود... به قول آن مرد بزرگ، شاملو، «کاش عشق را زبان گفتن بود!» نمی خواهم از واژه دست خورده و مصرف شده «استاد» استفاده کنم چون واژه «استاد» امروز برای آن دسته از هنرگران به کار می رود که عاری از اندیشیدن و دغدغه هنرند و به قولی وقتی هنرمند، هنرمند شد دیگر القاب پس و پیش برنمی دارد بلکه این خود اوست که به هنر و جایگاه هنر اعتبار و اقتدار می بخشد. لاجرم به «حافظ» یا «مولوی» کسی «استاد حافظ» یا «استاد مولوی» نمی گوید... شهرام ناظری، شهرام ناظری است، نه کلیشه ای که از قالب هنر جسته و در تکرار خود دوران باشد. آوازش گاه مخمل کوه و گاه گرمی خورشید را تلنگر می زند و از آن جهت مورد اعتناست که همواره می کوشد بدون آنکه مدعی باشد، حرفی متفاوت بزند. درویش مسلک است بدون آنکه کیسه ای برای لقب خود دوخته باشد. خوش مرام است، بدون انکه در تکلف خود دچار لغزش به اصطلاح «کلاس» شود. آوازش را در شعورش می جوید، نه در دایره تکرار. شعر را می نوشد و آنگاه بیانش می کند. تحریر را نگارگری می کند، نه آنکه در آواز به حراج بگذارد. بدعت را دوست دارد، نه آنکه بخواهد هیاهویش کند. طرح می زند و بی ادعا و تکلف، خود اول کسی است که مخاطب خود می شود و حتی گاه از خودش شنیده ام که در این میان خود را هم به نقد می کشد. اگر آثار سه دهه او را خالصانه و عالمانه بشنویم، در می یابیم که هنرمند گرانمایه، شهرام ناظری، شعر را به آواز کشانده است، نه آنکه آواز را بر سر شعر بکوبد. شاید ذکر این نکته جالب باشد که بگویم شوریدگی و عاشقی و درک و انس با شعر مولوی در موسیقی ایران، اگر نگویم تنها کس ولی به یقین به واسطه نگاه شهرام ناظری بود که بسیاری را به سوی شعر مولوی کشاند. از چاووش که گذر کاروانش بود تا گل صدبرگ و لاله بهار و مطرب مهتاب رو یش/ زمستان و آتشی در نیستانش و ... نگاه او به شعر کهن و شعر پارسی، کلام هم عصران خود، درک و دریافت او از واژه ها و به در کشاندن شان به نغمه و تحریر، سیاقی شد که از قالب جهید... شیره گیاه زخم دیده ات، با سفیدی اش بر خاک ترک خورده از عطش می چکد، زمزمه های بر لب باد درد تو، آبستن دردی است، و باغچه خیال، از بهار عاری ابر پوسیده چه پست می بارد، با چک چک خاطره های تبخیر دریا از این رو به مهتاب نگریستم که من و آینه و چشمه و چاه ... خالصانه تبریکش می گویم و به خاطر این همه که می کوشد و می خواند و طرح می زند و پیوسته شهرام ناظری مانده است. * نگارنده: حسین پرنیا، آهنگساز تابستان ۱۳۹۰
    تاریخ درج :  1390/5/7
    منبع :