• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    باز بانگی از نیستان می رسد

    همنوایی دوباره خالقان بیا ساقی، می ما را بگردان... بعد از بیست سال، کنسرت امسال شهرام ناظری را متفاوت تر از قبلی ها کرده بود در ترافیک اتوبان های تهران توی ماشین نشسته ای. هوا داغ است. ضبط ماشین را روشن می کنی و قطعه ای خاطره انگیز حواست را پرت می کند. قطعه ای است از گروه چاووش. نام گروه یعنی سفر و جاده و لذت. ماشین ها حرکت نمی کنند و تو فرصت نگاه کردن داری به هرچه در اطرافت چرخ می خورد. چشمت به بیلبورد تبلیغاتی کنار اتوبان می افتد. تصویری می بینی از آدمهایی که انگار از پشت قطعه ای که در حال گوش دادنش هستی بیرون آمده اند. نام هایی که هرکدامشان به تنهایی بزرگند و می دانی وقتی کنار هم باشند چه اتفاق خوشایندی قرار است بیفتد...چند ماه پیش در خبرها خوانده بودی که این دو نام بزرگ-شهرام ناظری و حسین علیزاده-بعد از گذشت چیزی حدود ۲۰ سال بار دیگر کنار هم مهمان تماشاگرانی در شهرهای مختلف اروپا بوده اند و حالا انگار تو و دیگر دوستدارانشان در شهر پر نور تهران هم بی نصیب نمانده اید. دلت پر می زند برای حضور در مقابل صدای سازها و آوازشان. پشت همان ترافیک که مجال فکر کردن به هرچیزی را به تو می دهد گوشی موبایلت را برمی داری و دانه دانه پیام می دهی به هرکه می شناسی:  ری را...ری را.../دارد هوای آن که بخواند/در این شب سیا... دلت می خواهد به هر دری بزنی بلکه باز شود به محوطه بیرونی نمایشگاه بین المللی تهران و ببینی که قدم هایی تند و سریع بر می داری تا بنشینی روی صندلی و منتظر بمانی تا بروی جایی بین واقعیت و خیال... چند روز مانده به کنسرت، در فضای مجازی و حقیقی، در مهمانی و همنشینی، هر کلمه ای که می شنوی نشانی از تجربه دیدن کنسرت ناظری و علیزاده را دارد. قدیمی ترها دنبال رد و نشانه های خاطره های خوبشان می گردند و جدیدترها دنبال کشف خاطره ای تازه برای سالهای پیش رو. آنها که بلیت دارند سرمست و راضی اند و آنها که نتوانسته اند، دلشان با آن سه شب خواهد بود. تو هم خوش شانسی که دو روز مانده به کنسرت، بلیتی برایت پیدا می شود. دل توی دلت نیست و لحظه شماری می کنی و وجودت پر می شود از ذوق و شادی و هیجان... نام گروهشان دوستی است و نام برنامه ترنمی در هوای بی چگونگی. چقدر این واژه ها و عبارت ها آشنا و دلچسبند. شوالیه آواز ایران، شهرام ناظری گفته است:  بار دیگر ما هنرمندان باید به هم وصل شویم. و ایمان داری این وصل شدن ها، خلقتی در موسیقی و هنر سرزمینت پدید می آورد... * لودر، داربست، ماشین سنگین! به شامگاه روز شنبه هشت مرداد نزدیک می شوی. از ساعت هفت هر چند دقیقه یک بار ساعتت را نگاه می کنی مبادا دیر شود و جا بمانی. باید از در خیابان سئول وارد نمایشگاه شوی که نزدیک تر است به سالن میلاد. راه بسته است. مضطرب و نگرانی. ترافیک معمول شب های کنسرت در خیابان سئول بی تابت می کند. ماشین را در پارکینگ شلوغ نمایشگاه پارک می کنی. آدم ها و شور و نشاطشان را دوست داری. با جمعیت سرازیر می شوی. همهمه و سروصداست. چقدر ماشین سنگین و لودر و داربست پخش زمین شده! آن هم درست جایی که محل ورود مردم به داخل سالن است. متوجه می شوی همزمان با کنسرت نمایشگاهی برپا بوده و قرار است غرفه داران همه چیزشان را از محوطه نمایشگاه جمع کنند. برایت خوشایند نیست این همزمانی و این فضای شلوغی که بخشی اش هیچ ربطی به ساز و آواز ندارد. ده دقیقه به نه شب است و هنوز جمعیت زیادی بیرون سالن ایستاده اند؛ منتظر همراهان و نزدیکانشان. حرف می زنند و می خندند. کنسرت قرار است نه شروع شود و دلت نمی خواهد تأخیر داشته باشد. پله ها را بالا می روی و به سالن محل برگزاری کنسرت می رسی. شور و شوق عجیبی را در چشم های آدم ها می بینی که کنار خستگی و شلوغی روزمره شان رنگ بیشتری دارد. انگار کنسرت برای همه بهانه ای شده تا حال و هوای دلشان را تازه تر کنند. * تقدیم به سایه بيست دقیقه ای گذشته از ساعت نه و هنوز کنسرت شروع نشده. این بار نه به خاطر برگزارکننده های کنسرت که به خاطر تماشاگرانی که سروقت نیامده اند ناراحتی. صندلی ها هنوز خالی است و آدم ها در حال وارد شدن و نشستن. ساعت به نه و نیم نزدیک می شود که می بینی مردم به شدت کسی را تشویق می کنند. صدای دست زدن ها قطع نمی شود. روی سن را نگاه می کنی. هنوز کسی نیامده. بعد چند ثانیه می فهمی مردم یک صدا آقای بازیگر محبوبشان را تشویق می کنند. نامش را بلند فریاد می زنند. انگار عزت الله انتظامی در ردیف اول نشسته و مثل تو منتظر است تا روی سن روشن شود و صداهایی که قرار است از روی صندلی بلندت کند به گوش او هم برسد....چند دقیقه بعد، چراغ ها خاموش می شود و سالن را سکوت نفس گیری در برمی گیرد. انگار می خواهند توپ سال تحویل را بزنند. بروشور توی دستت را نگاه می کنی. صفحه اولش نوشته : این برنامه به ه.الف.سایه تقدیم می شود که نقش بزرگی در روند اندیشه نسل امروز موسیقی ایران داشته است. پایین صفحه شعری از ابتهاج را نوشته اند که می گوید:  باز بانگی از نیستان می رسد با صدای دست زدن های تماشاگران به خودت می آیی. سربلند می کنی و حسین علیزاده و شهرام ناظری و پژمان حدادی را می بینی که روی سن آمده اند برای فریاد آن بانگ. مردم تشویقشان می کنند و آنها لبخندهای پرمهر می زنند و می نشینند. ترنمی در هوای بی چگونگی ری را...صدا می آید امشب از پشت کاج که بند آب برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم می کشاند گویا کسی است که می خواند... سکوت نفس گیر سالن را صدای ساز علیزاده در هم می شکند. این شعر نیما آغازگر ِ ترنمی در هوای بی چگونگی امشب است. خاطره های خوش در گلستانه و چشم به راه ثابت کرده که شهرام ناظری خیلی خوب از پس ترکیب کردن شعر نو و موسیقی سنتی برمی آید. زمان هرلحظه که پیش می رود، ناتوان تر می شوی در شناخت حالی که بر تو می گذرد. پس از اجرای قطعه اول هر سه نفرشان سن را ترک می کنند و چند دقیقه بعد با دیگر اعضای گروه به روی سن می آیند: روزبه رحیمی،سیامک جهانگیری،بهنام سامانی،محمد فیروزی، سعید فرج پوری و اردشیر کامکار. طبیعی و بدیهی است که مردم با همه وجود تشویقشان می کنند. * تعقیب و گریز آرشه ها تشویق که تمام می شود، آرام آرام صدای ساز سالن را پر می کند. قطعه خزان در آواز دشتی را می شنوی. قطعه ای که علیزاده آن را در سال ۱۳۶۳ ساخته و اول بار چهار سال بعدش در آلبوم شورانگیز اجرا شده. وقتی تازه می خواستی به کلاس اول دبستان بروی، و امروز بعد از گذشت این همه سال... بعد از این قطعه، دو نوازی کمانچه شروع می شود؛ رقص استادانه آرشه هایی که در دستان هنرمند اردشیر کامکار و سعید فرج پوری بالا و پایین می شوند. چشمت با آرشه ها این سو و آن سو می رود. انگار یکی آن دیگری را دنبال می کند و بعد برمی گردد تا دومی از پی اش برود. علیزاده و ناظری هم سرشان را تکان می دهند و انگار مثل تو دارند از این همنوایی لذت می برند. دوست داری چهره تک تک آدمهای دور و برت را ببینی که چه حالی دارند... بعد از دو نوازی، تصنیف به شکوفه، به باران اجرا می شود که یادبودی است از استاد پرویز مشکاتیان. حالت دگرگون می شود وقتی صدای پرصلابت شهرام طنین می افکند :  سفرت به خیر، اما/تو و دوستی خدا را... انگار با صدایش همین لحظه به پرویز سفرکرده می گوید:  به شکوفه ها، به باران/ برسان سلام ما را روزبه رحیمی مضراب های سنتور را فرز و ظریف در دست می چرخاند و بالا و پایین می برد. دلت برای پرویز مشکاتیان که زمانی شاگردش بوده ای تنگ می شود. * شعر مولانا، نثر بایزید تنفسی ۳۰ دقیقه ای. بعضی مردم در صف می ایستند تا چیزی تهیه کنند و زیاد گرسنه نمانند. خیلی هایشان به خاطر شلوغی منصرف می شوند. تو دلت چای می خواهد که می گویند:  چای نداریم...اصلا هیچ نوشیدنی گرمی نداریم! بدون اینکه راه نفست کمی صاف شود ناامید به صندلی ات بر می گردی. قسمت دوم، قرار است در یک دستگاه خالص ایرانی باشد:  راست پنجگاه.مقدمه راست با تصنیف نقاش چین آغاز می شود که تصنیفی قدیمی است و بارها از کودکی شنیده ایش. هم آواز می شوی با تصنیف. بعد از آن زنگ شتر در دو قسمت، صورت گر نقاش با شعری از مولانا و ساز و آواز با شعری از حافظ اجرا می شود. عاشق اوج و فرودهای موسیقی ایرانی هستی. صدای کمانچه ای که وقتی تک می نوازد انگار تمام سازها را قورت داده. یا صدای تار، که گفتن ندارد در دست کسی چون علیزاده چه معجزه ای می شود. یا دوئت دف و تمبک که بند دل آدم را پاره می کند....سنتور که رقص مضراب هایش در هوا مستت می کند، نی که همه صدایش حرف است و واژه که به جان آدم می نشیند و عود که بمی صدایش در نهایت زیبایی است. در ادامه کنسرت، چهارمضراب، ساز و آواز، قطعه عاشق کشبا شعری از مولانا و نثری از بایزید بسطامی اجرا می شود و سپس تصنیف های ساقیا و بیگاه شد از شعرهای مولانا؛ حسی مبهم به تو می گوید این قطعه کار خود ِ خود ِناظری است، انگار که مولوی را کسی جز او نباید بخواند! اطمینان و رضایت علیزاده را در همان چند لحظه ای که چشمان بسته اش را باز می کند و سر تکان می دهد می بینی. باورت نمی شود که با در نظربازی ما بی خبران حیرانند قرار است کنسرت تمام شود. اما همین طور است. در صدای تشویق های بی امانی که یک لحظه قطع نمی شوند، این خواهش را می شنوی که  یک قطعه دیگر استاد! با خودت فکر می کنی مگر می شود اسم خواننده گروه شهرام ناظری باشد و کردی نشنوی؟ انصاف است که آن تحریرهای ابداعی بی نظیر و پرحرارت را این طور از تو دریغ کنند؟ * بی کُردی صفا نداره... چراغ های سن باز روشن می شوند. علیزاده و ناظری به خنده چیزی با هم پچ پچ می کنند و برای حسن ختام برنامه می نشینند؛ آواز کردی با صدای شهرام ناظری. این قدر پرحس و گرم که گرچه کردی بلد نیستی، حس می کنی می فهمی چه می گوید و می توانی برای کناری ات ترجمه اش کنی... هرچه دلت خواسته ذخیره کرده ای که تا مدتی حالت خوش باشد. آی عشق... که ناظری فریادش زد، چنان بلند بود که تا مدتی نیاز به تسکین تازه ای نداری، که دوباره موسیقی عشق و امید را در دلت بازآفرینی کرده. به قول بایزید:  و سخنی به از بی سخنی نشنیدی در هوای بی چگونگی... ** خورشيد اميري. هفته نامه همشهري جوان. مرداد ماه ۱۳۹۰ شماره ۳۲۱
    تاریخ درج :  1390/5/23
    منبع :