• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    نيماي آواز ايراني - بخش پاياني

    بخش پاياني گفتگوي ماهنامه تجربه با استاد شهرام ناظري * شیوه جدید آواز خوانی شما اوایل مورد انتقاد بود اما به مرور آنقدر تاثیر گذار بود که در شکل تنظیم موسیقی های سنتی هم تاثیر گذاشت و در آنها تغییر ایجاد کرد و دنباله روهای زیادی پیدا کرد. آیا شما متوجه این تاثیرات بوده اید؟ - وقتی شما با شناخت عمیق از عالم هنر و تعهد واقعی به زندگی و اجتماع خود قدم در راه می گذارید، شاید دیرتر، اما بالاخره تاثیرات خودتان را دارید. همه هنرمندانی که درمسیر واقعی و درست قدم گذاشتند تاثیر گذار بودند و هستند مگر آنکه شما طوری حرکت کنید که مسیر درستی که باید در آن حرکت کنید، نباشد. مثل آنچه که متاسفانه در سه دهه اخیر برای آواز ما به وجود آمده و دچار یک معضل بزرگ شده است. ما در دو دهه اخیر برای اولین بار در طی صد و بیست سال، شاهد هستیم که اکثرا مقلد بار آمده اند و این یک خطر بزرگ برای آواز است. وقتی که یک خواننده مقلد می شود تمام ارتباط خودش را با درونش از دست می دهد و این یعنی اینکه او خودش را قبول ندارد در صورتی که ما وقتی صد و بیست سال آواز ایران را ورق می زنیم، حتی یک نمونه هم تقلید نمی بینیم. حتی شاگردان هم شبیه به استادان شان نمی خوانند و این عجیب است. مثلا ظلی که شاگرد اقبال آذر است، مثل او نمی خواند، مثل خودش می خواند یا قمرالملوک وزیری اگر از طاهر زاده کسب فیض کرده، امضای خودش را پای آواز خودش زده است. اگر ادیب خوانساری، تاج اصفهانی و طاهرزاده شاگر سید رحیم بودند، این سه هیچ کدام مثل هم و مثل او نمی خوانند. لحن تاج یک لحن پهلوانی پهن است و لحن طاهرزاده لحن ظریفی است که آوازش مثل مرواریدهای غلتانی است که پشت سرهم می آیند و لحن ادیب خوانساری هم نمک و گرمی به خصوص خودش را دارد. این سه بزرگوار، از هر نظر کاملا با هم متفاوت هستند و این در موسیقی ما جالب و آموختنی است اما در دو دهه اخیر همه شبیه خوان و مقلد شده اند. * از دهه های گذشته مثال زدید و حتی می توان دهه چهل و پنجاه را مثال زد که در آن چندین خواننده مطرح داریم که هر کدام خودشان هستند. - واقعا. قبلا هیچ وقت این اتفاق نیفتاده بود و نمی دانم چرا در این دو دهه اخیر، این بلا به سر آواز آمده است و بسیاری از خوانندگان در مسیر حقارت آمیزی، زیر یوغ تقلید حرکت کردند در حالی که باید بتوانند از شخصیت درونی خودشان استفاده کنند و باور داشته باشند که وجود خودشان است که می تواند منبع همه الهامات باشد. من سال ها پیش مقاله ای راجع به دکتر عمومی و نوع تدریس ایشان نوشته ام و در آن عنوان کرده ام که تدریس ایشان به شکل قدماست و من این شیوه کارگاهی ایشان را خیلی دوست دارم. تدریس قدما به این صورت بود که ضمن کار، شاگرد را آزاد می گذاشتند که حس خودش را باور کند و در حقیقت به او کمک کردند که خودش را پیدا کند اما اکثر خوانندگان الان خودشان را درک نکرده اند. * شما در دوره های مختلف کارتان بعضا با مخالفت هایی مواجه بودید و گاهی فشارها زیادتر هم می شد. در اینگونه مواقع چگونه آن روحیه استقامت را در خودتان تقویت می کردید؟ - خوشبختانه مرشدی داشتم که سال ها با او زندگی کرده بودم. او قلندری بود با دیدگاهی بسیار وسیع که ذهنیتش در هیچ ظرفی نمی گنجید و انگار روح مولانا در او دمیده شده بود. ایشان همیشه در کنار من بودند و همیشه هم به من تذکر می دادند که نکند با یک تشویق مغرور و با یک شکست و ناکامی مایوس شوم. می گفتند هنرمند اگر مغرور شود کارش تمام است. تو باید دایم کار کنی تا باور و اعتقاد هنریت تقویت شود. وقتی به هنرت و به خودت ایمان داشته باشی نه یک شکست تو را از پا می اندازد و نه یک تشویق تو را مغرور می کند. این نظر ایشان در همه زندگی آویزه گوشم بود. ایشان تا سن پنجاه و دو سالگی ام با من همراه بودند و بعد متاسفانه فوت کردند. حضور این اسطوره که واقعا مثل یک دایره المعارف بود، خیلی برایم اهمیت داشت. ایشان هم موسیقیدان بود، هم شاعر، هم ادیب و هم قلندر و عارف و درویش واقعی، نه از این درویش های ظاهری. او درویشی بود که همه چیز را به قلب و سینه می سپرد. من از نوجوانی عاشق عرفان بودم اما ایشان مرا حتی از رفتن به خانقاه منع کرد و گفت خانقاه سینه توست و بعد شعر مولانا را برایم خواند: در خانقاه سینه غوغاست فقیران را گفت خانقاه تو درون توست و آنجاست که باید همه این اتفاقات بیافتد. * می خواهیم اسم ایشان را هم بفرمایید. - بله. نعمت علی خراباتی. * اجازه بدهید در مورد کنسرت اخیر شما با آقای علیزاده صحبت کنیم و بعد به موضوع خواندن اشعار شاهنامه بپردازیم. طی این سال ها که روند دیگری را طی کردید، کم کم از هم نسلان خودتان فاصله گرفتید برای آنکه محور اصلی کار بودید که انجام می دادید، اما وقتی که با استادی مثل آقای علیزاده کار می کنید، دو نفرتان در محور کار قرار می گیرید و طبیعی است که باید همفکری و مشترکات زیادی داشته باشید که بتوانید با هم کار کنید. آیا این همکاری در روند کاری که در پیش گرفته اید، اخلال ایجاد نکرده است؟ - در سالیانی که گذشت، همگی ما به خاطر شرایط نامساعد محیط موسیقی از هم جدا شدیم و بین ما تفرقه ای ایجاد شد که هنوز هم وجود دارد، اما خوشبختانه من و آقای علیزاده بعد از بیست سال، پیوند مجددی پیدا کردیم تا دو هدف را دنبال کنیم: یکی آنکه فضای دوستی صمیمانه ای را در یک گروه به وجود بیاوریم. موضوع بعدی همکاری ما هم این بود که به قول آقای علیزاده خودمان از تنهایی بیرون بیاییم. در این سال ها در اثر بسیاری از عوامل مثل شرایط نامناسب و محیط ظاهری عجیب، در ما احساس غربتی ایجاد شده که در زندگی مان هم سایه انداخته و این حالت/ لحظات سخت و تلخی برای هر انسان است. در ضمن، ما در کنار هم قرار گرفتیم تا بتوانیم کارهای بهتری در زمینه موسیقی انجام بدهیم. همانطوری که شما هم گفتید وقتی آدم یک نفر است، تصمیم گیری با خودش است، اما وقتی دو نفر می شود، کار مشکل تر می شود، با این حال خوشبختانه ما دو نفر از جهاتی با هم شباهت هایی داشتیم، بنابراین خیلی راحت با هم کار کردیم. * بعد از بیست سال دوری، لابد ایجاد هماهنگی بین شما با مشکلاتی انجام شد مخصوصا که قرار بود شعر نو را به صورت آواز اجرا کنید. - اتفاقا کار در مورد هماهنگی ساز و آواز بسیار راحت و بدون هیچ گونه اتلاف وقت انجام شد. گویا از سالیان دور آنچه از شناخت و تجربه و دانش این نوع تلفیق بدیع می بایست در ما جمع می شده، جمع شده بود. قضیه این چنین آغاز شد. بعد از بیست سال، روزی قرار ملاقات گذاشتیم تا برای بخش بداهه در شعر نو تبادل نظر کنیم. اتفاقا آقای پژمان حدادی هم حضور داشت و آنچه بی ما می گذشت را ضبط می کرد. وقتی علیزاده، ساز را برداشت و شروع به نواختن کرد (اصفهان) من ناخودآگاه شروع به خواندن شعر «ری را» ی نیما یوشیج کردم و در پایان کار شعر «آی عشق» شاملو را به آن وصل کردم که خود به خود حال و هوای فضای خاصی به وجود آمد. شور و شوق عجیبی بین ما سه نفر به وجود آمده بود... به دنبال آن علیزاده پرده برگردانید و نغمه شور را به نوا آورد و من بی خود از خود در میان موج ملودی ها، شعر بلند چاووشی مهدی اخوان ثالث را با دریغ وحسرت خاصی اجرا کردم. آن روز تمام شد. مدتی بعد شبی به همراه حسین علیزاده و دوستان دیگر، در منزل دوست موسیقی شناس آقای هومان اسعدی جمع بودیم و تمرین ضبط شده آن روز خاص را به اتفاق گوش کردیم. مثل معجزه بود. یعنی بعد از بیست سال دوری، در همان جلسه اول ساز و آواز و هماهنگی آن به گونه ای بود که انگار سال ها برای تدوین و تنظیم آن وقت صرف شده بود. بعدا اشعاری از فروغ، سایه، اسماعیل خویی و شفیعی کدکنی را نیز برای بدهه در مجموعه کار قرار دادیم. * در بین آهنگسازان بزرگ ما، آقای علیزاده هم از کسانی است که همیشه به نوآوری و کارهای خلاقانه شهرت داشته است. - همین طور است. ایشان هم اهل نوآوری و تحول است و بنابراین خیلی راحت و روان با هم کار کردیم. من نمی توانم یک قطعه شعر نو را که اصولا اجرای آن غیر معمول هم هست، با هر نوزانده ای اجرا کنم، اما وقتی با علیزاده شروع به خواندن می کنم با اطمینان خاطر کارم را انجام می دهم. امتیاز حسین علیزاده در این است که من در کنار او حرکت بداهه را با اطمینان خاطر آغاز می کنم و مطمین هستم، با ذهنیت و درک بالایی که در او سراغ داریم، مطمینا نکته های ظریف و حساس از نظرش پنهان نمی ماند. همین اطمینان خاطر نسبت به علیزاده و متقابلا اطمینان او نسبت به من، باعث ایجاد نوعی رهایی است و رهایی برای هنرمند دریچه ای است به سوی پرواز. مثل دو همسفر که می دانند با هم چگونه باید سفر کنند، یا مثل دو قایقران که در یک قایق نشسته اند و یک مقصد دارند. مثل اینکه ما در این زورق تلاطم دریا حکرت مان را ادامه می دهیم و این برای من موضوع خیلی مهمی است و از نظر انگیزه کار هنری هم جایگاه بالایی دارد. امروزه خیلی کم داریم نوازندگانی که می شود با اطمینان خاطر در کنارشان نشست و فی البداهه آواز خواند. * آواز خوانی بداهه شما در کنار استاد علیزاده یک نکته مهم دیگر هم داشت. خیلی ها فکر می کردند با توجه به آنکه شما سال هاست به فرم های دیگری آواز می خوانید، شاید نتوانید مثل گذشته دوست قدیمی تان را همراهی کنید اما به عقیده بسیاری از صاحب نظران چنین فراز و فرودها و مدولاسیون هایی که در راست پنجگاه اجرا کردید، در آواز ایران سابقه نداشت. آیا این برای شخص شما یک زورآزمایی برای آن صحبت نبود؟ - اول صحبتم به شما عرض کردم، ایجاد تحول اصولی در هر هنری، حتی به درک بهتر پیشینه آن هنر هم می تواند کمک کند. وقتی نیما آن تحول را در شعر فارسی ایجاد کرد، بعدها هم علاقه مردم به شعر کلاسیک هم بیشتر شد و تازه حافظ و مولانا و ... را بهتر شناختند. وقتی نسبت به سنت شناخت پیدا می کنید و بعد با فکر و سنجیده در ان تحول ایجاد می کنید، در صورت بازگشت مجدد به آن، با تسلط آگاهانه تر و شناخت عمیق تر با آن مواجه می شوید. من وقتی سنت شکنی کردم تازه معنی سنت را عمیق تر احساس کردم. * شما در مورد میزان و شکل عمیق تر توجه به شعر کلاسیک بعد از تحول ایجاد شده توسط نیما توضیح دادید. اجازه بدهید در تکمیل فرمایش شما مثالی بزنم که مثلا بعد از نیما و تحت تاثیر تحولات ساختاری و فکری توسط او، غزل سرایانی چون حسین منزوی، محمدعلی بهمنی، سیمین بهبهانی و دیگران به وجود آمدند که در قالب کلاسیک غزل، غزل نوینی را به وجود آوردند. - آفرین و البته قبل از آنها ه.الف. سایه. این دقیقا حرف من است. من ۳۵ سال قبل، یعنی در سال ۵۶ وقتی داستان موسی و شبان را خواندم و کاست آن را منتشر کردم، در جلد کاست نوشته بود این کار به صورت مرکب خوانی انجام شده است و به این ترتیب با آنکه خیلی جوان بودم، جزو اولین خوانندگانی محسوب می شدم که این کار را انجام داده ام. * این گونه طرز فکرها را در نزد نسل جدید چگونه ارزیابی می کنید؟ البته به طور کلی نسل امروز نسبت به نسل های قبلی از نظر تکنوازی، بداهه نوازی و به خصوص در بخش جواب آواز که خود بخش بسیار فنی و پیچیده ای است، خیلی ضعیف عمل کرده است؛ به همین دلیل روز به روز از علاقمندان این مورد هنری کاسته می شود. عدم هماهنگی بین نوازنده و خواننده، نداشتن درک مشترک از یک اشتراک هنری و درک نکردن موضوع فلسفه همراهی در یک کار هنری، عدم شناخت ادبیات و زیباشناختی تلفیق شعر و موسقی و سطحی نگریستن از یک سو و در ضمن اجرا اصرار هنرمند در جهت پیشی گرفتن و برتری یافتن از طرف مقابل، موضوع و همراهی ساز و آواز را بیشتر به میدان کشتی گیری تبدیل کرده است، این در حالی است که موضوع همراهی دو هنرمند، در نهایت برای رسیدن به یک حس و هدف مشترک است. هنرمندان نسل قبل، چه خواننده و چه نوازنده، به درک فلسفه همراهی و همکاری رسیده بودند و در ضمن همدیگر را دوست داشتند. به وجود آمدن این همه آثار ماندگار به همین دلیل است. در نسل ما تنها تعداد انگشت شماری از نوازندگان بودند که مسلط به ردیف ها با روایت های گوناگون بودند و به خصوص ردیف های آوازی را نزد استادان بزرگ آواز، نظیر نورعلی برومند، عبدالله دوامی، ادیب خوانساری و...مشق کرده بودند که متاسفانه از آن تعداد انگشت شمار، چند نفر جوانمرگ شدند و چند نفر هم قابلیت و عمر هنری شان به طور نابهنگام به پایان رسید. باید قدر آنها که مانده اند را دانست. * با توجه به ذهنیتی که علاقه مندان شما از شما سراغ دارند، به نظر می رسد در تمام این سال ها با وجود آنکه بیشتر مولانا می خواندید اما فردوسی در زندگی هنری شما حضور فعال داشت، چرا کمتر به آن پرداختید؟ آیا می خواستید پرونده مولانا را ببندید و پرونده فردوسی را باز کنید؟ - من از همان دوران نوجوانی دنبال لحن حماسی بودم و این لحن در صدای من هم وجود داشت. دکتر صفوت ۳۰ سال پیش از این به من فرمودند که در صدای تو لنگرها و دندانه ها و اکسنت های خاصی هست که به آن حس حماسی بخشیده و این لحن حماسی قرن ها پیش در آواز ایرانی وجود داشت اما به دلایل و مشکلات تاریخی به تدریج از بین رفته است. توصیه و تاکید استاد داریوش صفوت به بنده همواره در جهت حفظ و نگهداری این طرز بیان و لحن های حماسی بوده که مبادا تحت تاثیر خوانندگان همدوره خود این موج ها و دندانه ها صاف و اتو کشیده شوند و آن فضای حماسی جای خود را به شیوه های متداول داده و در نهایت به سوی نوحه جوانی سوق پیدا کند. یکی از رهنمودهای بزرگ زندگی ام در مسیر هنر همین تشخیص روشنگر استاد بود که توانستم با فرهنگ و حس و حال در مسیر آواز حرکت کنم. موسیقی ما همواره از قرن ها پیش تحت فشار بوده و هست و این یک واقعیت است که هرگز برای موسیقی ایران؛ چه در مورد ساز سازی، چه در بخش آموزش و چه در حوزه بسط و گسترش موسیقی و تحقیق در مورد گذشته های دور موسیقی و حوزه های دیگر کاری صورت نگرفته و همیشه دیدگاه های متعصب بر موسیقی ما مسلط بوده است. در مورد سازهای جدید هم اگر کسی توانسته در ابداعات خود تغییراتی در ساز به وجود بیاورید که بر بستر ساز یک قدم در تکنیک نوازندگی از نظر فیزیکی پا را فراتر بگذارد، موفق بوده است. هر چند همه اینها تجربیاتی شخصی است و از یک برنامه ریزی کلی جدا بوده است. کار شاهنامه هم یک اقدام کلی و فرهنگی بشری است. چگونه می شود بدون برنامه ریزی ریشه ای و حمایت مراکز فرهنگی به چنین کار بزرگی دست یازید. از آنجا که کارهای بزرگ هنری در مملکت ما همیشه توسط یک یا چند نفر عاشق انجام پذیرفته مراکز فرهنگی و هنری مملکت، هرگز کاری در حمایت از شاهنامه انجام نداده اند و تازه اگر سنگ نیاندازند باید از آنها تشکر کرد. * البته شما شاید به خاطر ضرورت های اجتماعی سال های اولیه انقلاب با خواندن اشعار مولانا و شعر نو آغاز کردید اما به نظر می رسد حالا، در این دوره خاص، پرداختن به فردوسی نیاز جامعه امروز است. - درست است. البته، من خواندن اشعار مولانا را از سال های پیش از انقلاب شروع کردم. در سال ۵۴ اولین آهنگی که از من پخش شد، مثنوی نی نامه مولانا بود با تضمینی از غزل معروف شیخ بهایی: «تا کی به تمنای وصال تو یگانه». این قطعه در سال ۵۴ از رادیو ایران پخش شد؛ یا آهنگ «مرا عاشق» که اولین کار گروه عارف با حضور حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان بود و ما آن را در سال ۵۶ با حضور ه.الف. سایه در رادیو ایران ضبط کردیم. یعنی سابقه این موسیقی عرفانی که مربوط به دیدگان من است، به پیش از انقلاب برمی گردد. حالا وقتی دقت می کنم، خودم هم فکر می کنم آدم باید مسیری را طی کرده باشد تا به فردوسی برسد. یعنی این رسیدن سلسله مراتب می خواهد شما باید سعدی را کار کرده باشید و بعد حافظ و بعد مولانا و تازه پله ی آخر می رسیم به فردوسی. * انگیزه شما برای اجرای شاهنامه فردوسی چه بود؟ - چه انگیزه ای بالاتر از احساسی که انسان نسبت به کشورش و میهنش دارد. همه اینها از عشق به ایران، تربیت مادر و داشتن نشان قومتی کردی نشات می گیرد. قوم کرد قومی است اصیل و از نژاد آریایی، قومی که حماسه در زندگی روزمره آن جاری است و در یک کلام رزم و بزم را یکجا با هم دارد. از نوجوانی تحت تعلیم استاد بهزاد کرمانشاهی، آشنایی ریشه ای با ادبیات ایران و ادبیات حماسی و متون شاهنامه پیدا کرده بودم. * آیا در این لحن خواندن موسیقی ردیف دستگاهی مبنای کار خواننده است؟ - بحث وفاداری به ردیف و این گونه صحبت ها شاید برای هنرمندان نوپا و تازه آموخته موسیقی درست باشد اما زمانی که یک هنرمند به مرحله بالایی از درک کلی هنر برسد، دیگر این گونه بحث ها مردود است. یک هنرمند بزرگ هر کاری که انجام می دهد خود به مثابه ورقی است اضافه بر ردیف و اصالت و فرهنگ یک کشور. در یک کلام اگر آدم کوچکی کار بزرگی را به دست بگیرد؛ خب من چه عرض کنم. ولی هر کاری که به دست بزرگی کارستان است. در اجرای شاهنامه حتما نباید از دستگاه چهارگاه و همایون به صرف حماسی بودن آن و طرز فرم نقالی آن استفاده کرد. اصلا تفاوتی نمی کند که از کدام دستگاه و آواز و مقام استفاده کرد. در کل به قول معروف ظرف مهم نیست، مهم محتواست. در اجرای شاهنامه شعور و درک واقعی فرهنگ شاهنامه مهم است و این دانش و شناخت اگر باشد دیگر نوع دستگاه آن مطرح نیست. به طور مثال در برنامه شاهنامه خوانی کنسرت اخیر در کارنگی هال نیویورک من شاهنامه را در بیات اصفهان که یکی از مقام هایی است که به شدت رمانتیک و تغزلی است شروع کردم که بعد با تغییر گوشه ها، به همایون و حفظ فضای نقالی رسیدم: نهان گشت کردار فرزانگان پراکنده شد کام دیوانگان هنر خوار شد جادویی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نرفتنی سخن جز به راز * در طراحی آواز روی شعرهای فردوسی آیا می توان از نقالی استفاده کرد؟ - هر چه شناخت شما در زمینه های مختلف وسیع تر باشد، طبیعی است که راه را بر شما هموارتر خواهد کرد. از نقالی تا قهوه خانه و شناخت اسطوره ها، تاریخ ایران باستان و خطابه خوانان که قرن ها پیش در ایران بر شیوه شاهنامه خوانی استوار بوده و تحقیق در جهت لحن های حماسی گمشده آوا، آشنایی با موسیقی اقوام ایرانی و مقام های موسیقی به خصوص مقام های باستانی قوم کرد؛ در حقیقت یک دانش کلی برای اجرای شاهنامه و ورود به این دریای بی انتهاست. اینکه کسی صدای خوبی داشته باشد، با آن صدا و صرفا با بضاعت آشنایی با ردیف های دستگاهی نمی توان وارد میدان شاهنامه شد. هر چه شناخت و اطلاعات در موضوعات مختلف بیشتر باشد، می تواند رهرو را زودتر به مقصد برساند. * شرط حرکت در هر هدفی داشتن شناخت و آگاهی در آن زمینه است... - بله. بعضی از هنرآموزان گله می کنند که ما ۱۰ سال است داریم ردیف می خوانیم و به جایی هم نرسیده ایم، من می گویم، بروید کتاب بخوانید، رمان بخوانید. حتما هم نباید آن کتاب مربوط به موسیقی باشد، شما باید سطح دانش و شعور خود را بالا ببرید تا بتوانید از آموخته های خود به موقع استفاده کنید. *تفاوت های موجود میان خواندن شعرهای فردوسی و شعرهای عاشقانه چیست؟؟ به طور مشخص چه موردی را می توان مثال زد؟ آیا تحریرها تغییر می کنند؟ - خیلی موارد را می توان مثال زد. مثلا نوع حرکت نفس در تمام نای خواننده و فرم خارج شدن نفس از دهان که آیا به سوی کسره می رود یا فتحه، صاف حرکت می کند یا گرد و غلتان. سرعت زمان بندی جملات و غلتیدن آنها بر یکدیگر در شاهنامه با فرم اشعار تغزلی متفاوت است. دندانه ها، لنگرها و قوس های تحریرها در شاهنامه خوانی به موج دریا و دامنه های البرز و زاگرس می ماند. سر رشته بسیاری از لحن های گمشده آوازی در موسیقی مقامی به خصوص موسیقی مقامی قوم کرد از آناهیتا تا بیستون و از بیستون تا دالاهو و مقام های باستانی قوم یارسان است. به هر حال تعیین کننده اصلی، سطح شناخت و دانش و شعور موسیقی دان است. * شما در چندین مرحله به استفاده بدون مجوز صدا و سیما از کارهایتان اعتراض کرده اید. این اعتراض ها به کجا انجامید؟ - اکنون بیش از ۳۰ سال است که صدا و سیما آثار و صدای مرا به گونه های مختلف مورد استفاده قرار داده و پخش کرده است و جالب اینجاست که در این مدت ۳۰ سال که در حقیقت یک عمر محسوب می شود بدون اجازه از من و بدون اطلاع من و بدون در نظر گرفتن حق و حقوق من از نظر کپی رایت عمل کرده است. در دوران جنگ بسیاری از آثار من سرود جبهه های نبرد بود. صدا و سیما در تمام مدت هشت سال جنگ تحمیلی ایران و عراق از کارهای من که دارای روحیه حماسی بودند استفاده کرد البته بدون هیچ گونه قرارداد و اجازه ای از من. در پایان جنگ وقتی قرار می شود که یک ویدیو کلیپ به عنوان سمبل هشت سال جنگ توسط صدا و سیما تهیه شود باز کلیپ (کاروان شهید) بر اساس صدای من تهیه می شود اما این انتخاب و تهیه هم بدون اطلاع من و بدون هیچ گونه قراردادی با من انجام شد. پیش از جنگ هم مدام کارهای من پخش شده و پس از جنگ هم به همین صورت، صدا و سیما راه و روش خود و اعتراض را با من به همان صورت ادامه داده است. حرف های من هم به هیچ نتیجه ای نرسیده، به صدا و سیما می گویم ۳۰ سال ناعادلانه به همین منوال در مورد من عمل کرده اید. در این مورد واقعا من پیش از حد خود نجابت نشان داده ام اما انصاف شما کجا رفته؟ هر کدام شما از مسوولان اگر ۳۰ ماه حقوق تان را دریافت نکنید چه واکنشی نشان می دهید؟ حال ببینید من شهرام ناظری که ۳۰ سال عینی یک عمر تحمل کرده ام، همچون کوه ایستاده ام. من می گویم دیگر بس است. ۳۰ سال هم گذشت. دیگر بس است. بی عدالتی بس است. بیایید بعد از ۳۰ سال به هنرمندان واقعی و اصیل کشور احترام بگذارید. بدون اجازه آنها کاری را پخش نکنید و برای تهیه هر نوع اثر یا کلیپ طبق قانون به حق و حقوق آنها از نظر کپی رایت توجه قانونی بکنید. خیلی ها خیلی ادعاهای زیادی دارند اما من، شهرام ناظری فرزند ایران و از نژاد کرد از ابتدای انقلاب یعنی سال ۵۷ تا امروز که دارم با شما سخن می گویم یعنی اول شهریور ۱۳۹۰ در این مدت ۳۳ سال نه کمک مالی و نه وام های آن چنانی گرفته ام و نه زمین و نه خانه و نه هیچ چیز دیگر. هرگز از کسی یا نهادی نه تنها چیزی طلب نکرده ام، حتی حق و حقوق طبیعی ۳۰ ساله خود را نیز نگرفته ام. این را بدان سبب آورده ام که بدانید یک هنرمند با چه شرایطی در این مملکت کار هنری خود را ادامه داده است. خیلی ها و خیلی از مراکز وام دار من هستند اما من وام دار کسی نیستم برای همین خدا را شکر سربلندم. البته بماند که در این سال ها چه پیشنهادهای کلان و دهن پرکنی از سوی مراکز مختلف داشتم تا از امتیازات ویژه ای برخوردار شوم و تمام حق و حقوقی را که به ناحق نداده اند دریافت کنم اما هرگز هیچ یک را نپذیرفتم و اعلام کردم که هر زمان تصمیم گرفتید و تصویب کردید که حق و حقوق ضایع شده همه هنرمندان این آب و خاک را به آنها دهید آن زمان من نیز به همراه هنرمندان دیگر خواهم آمد تا بخشی از حق و حقوق طبیعی خود را دریافت کنم. * نقش آهنگساز چیست و خلاقیت خواننده و آهنگساز چگونه در خدمت هم قرار می گیرد؟ - به طور کلی آهنگساز حرف اصلی را می زند. اوست که تعیین می کند خواننده در چه فضا و بستری حرکت کند. البته خواننده داریم تا خواننده. * یعنی «بسی رنج بردن در این سال سی» می خواهد. - واقعا همین طور است. من در این راه زحمت زیادی کشیده ام و طبیعتا این راه را همچنان ادامه خواهم داد. من به دنبال این حرکت هستم. دوره هایی که اشعار مولانا کمتر اجرا می شد یا اجرای آن با مشکلاتی همراه بود، طی شد. بحث شعر نو را هم پیگیری کردم و به عنوان کسی که در این کار پیشرو بودم، هنوز هم آن را پیگیری می کنم. شاهنامه هم خود به خود یکی از هدف های بزرگ من است تا بتوانم آن را بین موزیسین ها و به خصوص خوانندگان جا بیندازم. برخی هنوز این طرز بیان من از شاهنامه را درک نمی کنند و فکر می کنند این خواندن، دکلمه یا نوعی نقالی است، در حالی که من با موسیقی پنهانی شعر پیوند پیدا کرده و موسیقی ام را با آن تلفیق می کنم. این روند حرکتی، دیگر دیدگاه تغزلی موسیقی سنتی را ندارد. طرز بیان موسیقی سنتی کاملا با شاهنامه متفاوت است و حرکت با شاهنامه قانون و روال خودش را می طلبد و از نظر زمان بندی حرکت و پیوند درونی با موسیقی شعر، کاملا با موسیقی سنتی متفاوت است. اینها یک بحث پیچیده و فنی را می طلبد و درک اینکه من در تلفیق شاهنامه به چه نظر گاهی رسیده ام، فعلا زمان می خواهد. * از موسیقی شعر گفتید. دکتر شفیعی کدکنی کتابی دارند به نام «موسیقی شعر». آیا با ایشان برای درک و شناخت موسیقی درونی اشعار فردوسی صحبت کرده اید؟ - از سال های خیلی قبل، یعنی از حدود سی، چهل سال پیش، هم ه. الف. سایه، هم اخوان ثالث و هم شفیعی کدکنی به نوعی جزو استادان من هستند و در این سالیان بسیار از آنها آموخته ام. * احساس می شود اکثر کارهای موسیقی اقتباس شده از آثاری دیگر و در مجموع سر جای خودشان نیستند. این موضوع از کجا نشات می گیرد؟ - آغاز کار هنرمند از آنجا شروع می شود که می تواند به ضعف ها و کاستی ها خود آگاهی پیدا کند. از آنجاست که می تواند خود را بسنجد و در بوته آزمایش و امتحان قرار دهد و حد و اندازه خود را شناسایی کند. هر آهنگی را اجرا نکند، شعری را که در حوزه درک او نیست نخواند یا اگر خواندن آن ضروری باشد، لازم است قبل از اجرا یک دوره را برای مطالعه کافی در آن موضوع خاص به خودش مهلت بدهد. تجلی هنر در کار خلاقانه و خلق در لحظه است منتها برای این موضوع باید از قبل همه اسباب بزرگی را آماده کرده باشد. پی بردن به حد خود، مساله بسیار مهمی برای هنرمند است. به طور مثال اگر به یک خواننده که حوزه تفکر و تخصص اش محدوده ردیف های دستگاهی باشد بگویند بیا شاهنامه بخوان، او باید خودش را بسنجد و با خودش فکر کند که آیا در این مسیر می تواند حرکت کند؟ آیا می تواند صلاحیت ورود به دریای شاهنامه را داشته باشد؟ آیا مجموعه دانشی که برای ورود به دریای شاهنامه لازم است را کسب کرده است؟ این موضوع در مورد آهنگساز صدق می کند. * شما اصلی ترین موزیسین ایرانی هستید که بارها و بارها در اقصی نقاط جهان کنسرت هایی را با اشعار مولانا برگزار کرده اید و در جهانی کردن نام ایشان تاثیر داشته اید و برای همین تلاش تان جایزه های معتبری را دریافت کرده اید و از جمله آنها نشان «شوالیه آواز» است که نه از طریق سفارت فرانسه، بلکه از وزارت فرهنگ فرانسه آن را دریافت کردید که علاوه بر نشان شوالیه، «آفیسیر»، یعنی نشان صاحب منصب ادبیات و هنر و دکترای افتخاری از وزارت فرهنگ فرانسه است. در واقع به نوعی کار مولانا را به سرانجام رساندید و بعد روی خواندن اشعار فردوسی تمرکز کردید. می خواستم یک پیشنهاد بدهم. چرا در کنسرت هایتان از مولتی مدیا استفاده نمی کنید؟ آیا فکر نمی کنید اگر مونیتورهای بزرگی در بک گراند کنسرت تان باشد که تصاویر اسطوره ای را نشان بدهد، به ارتباط بیشتر مخاطب کمک می کند؟ - چرا که نه؟ هر چیزی ممکن است. کار هنری یک چارچوب دارد که محدوده کار را مشخص می کند اما در درون آن چارچوب، تا بی نهایت باز و آزاد است که هنرمند می تواند علاوه بر اجرا به مسایل ظاهری و مجازی قضییه نیز بپردازد و در آنها به حرکت خلاقانه خودش ادامه دهد. * آیا نشسته خواندن هم جز محدوده و چارچوب یک خواننده موسیقی سنتی است؟ به نظر می رسد نشسته آواز خوانده چندان با شاهنامه خوانی نزدیک نیست. آیا ممکن است بایستید و آواز بخوانید؟ - من این کار را زیاد انجام داده ام و باز هم انجام خواهم داد. بگذارید نکته ای را بگویم. یک بار در خارج از کشور برنامه داشتم و آنجا می خواستم یک قطعه کردی را به تنهایی اجرا کنم، گفتم من باید این آهنگ را سرپا اجرا کنم، به من اجازه ندادند! گفتند شما سنتی هستید و باید بنشینید. من تعجب کردم و گفتم مگر شما باید برای من تعیین کنید که چطور باشم و در چه وضعیتی آواز بخوانم؟ در کنسرت شاهنامه مقامی ام در تالار میلاد و همین طور در بسیاری دیگر از کنسرت ها سرپا ایستادم و آواز خوانده ام. * آیا از اینکه دیگران کاری را که شما شروع کرده اید پیگیری کنند ناراحت نمی شوید؟ - مقلد بودن خیلی فرق می کند با اینکه یک نفر الگویی را بگیرد و با ذهنیت خودش آن را بپروراند و بیان کند. من با تقلید به معنای تقلید صرف سطح پایین آن، مخالف هستم اما یک هنرمند واقعی ممکن است از صدها چیز الهام بگیرد و همه آنها را به وجودش بسپارد و بعد با توانایی درونی و دانش خود، آن را پس بدهد. این کار فرق می کند با کار یک مقلد. یک مقلد دنبال این است که ببیند شما چه شعری را انتخاب کرده اید تا خودش هم برود همان را انتخاب کند یا دنبال این است که ببیند شما دست تان را چگونه تکان می دهید تا او هم دستش را آنگونه تکان دهد، یا اگر شما در کار تازه تان مثنوی خوانده اید، او هم مثنوی بخواند. او این کار را به عنوان یک دانش و دیدگاه هنری به وجود خودش نمی سپارد که روی آن کار کند تا به موقع از وجودش تراوش کند. متاسفانه جامعه طوری است که کپی برداری از کار دیگران زیاد انجام می شود و این به خاطر ناملایماتی که بر موسیقی روا داشته شده هم هست. سال هاست که مراکز مسوول به صورت اصولی به موسیقی نپرداخته اند و آن را به امان خدا رها کرده اند، در نتیجه بازار آشفته ای به وجود آمده است، به خصوص آواز که به نظر می رسد در لبه پرتگاه قرار گرفته است. به همین خاطر است که موسیقی به این صورت حقارت آمیز در آمده است که همه می خواهند سرقتی انجام دهند و کاری را ارایه بدهند. گویا الان دوره سرقت، دلقک بازی، رمالی و دلالی شده است اما هنرمندان واقعی باید در گوشه ای بنشینند و اگر هم گاهی کاری انجام می دهند، باید تا مدت ها آنقدر خستگی آن کار به تن شان بنشیند که دیگر انرژِ برای کارشان نداشته باشند. در موسیقی رشته ها و افسارها گسیخته شد و جمع کردن این سررشته ها کار بسیار دشواری است. ما هم که این گروه را با آقای علیزاده تشکیل داده ایم، کلی از خودمان مایه گذاشتیم تا این کار انجام شود و بعد هم به شدت مواظب هستیم که نکند ما هم تبدیل به یک باند شویم و فقط برای خودمان کار کنیم. ما صرفا با یک دیدگاه هنری وارد این کار شدیم و باید مواظب باشیم که وارد باندهای غرور و منم و مافیاها نشویم برای همین هم از همان روز اول خواستیم در خانه دوستی را باز بگذاریم تا هر آدم با اخلاق و با شخصیت هنری، که از پیشینه خوبی هم برخوردار است و یا یک جوان با استعداد بتواند از آن استفاده کند. گفتگو از آرش نصیری ماهنامه تجربه - شهریور ۱۳۹۰
    تاریخ درج :  1390/7/10
    منبع :