• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    گفتگوی اختصاصی استاد شهرام ناظری با وبسايت رسمی شان

    دیوارهای کوتاه بین ما برداشته شد و در شبی از شب ها پاییزی خدمت استاد شهرام ناظری رسیدیم. قصد و برنامه گفتگوی طولانی نداشتیم اما حیفمان آمد که برخی پرسش های خود و دیگر دوستداران را مطرح نسازیم. به پاس خواسته مشتاقان پرشمار شوالیه آواز، پرسش های زیادی پیرامون آثار نا تمام ایشان و منتشر نشده های این ابرمرد موسیقی داشتیم که ایشان نیز با مهر و لطف ویژه هميشگی شان پذیرایمان بودند. در میانه دیدار گاه از نا مهربانی های هدفمندی که در حقشان شده و گاه از بد اقبالی های روزگار افسوس خوردیم و دل به امید کارهای پیشرو زنده نگاه داشتیم. * در مورد سمفونی رومی اگر توضیحی دارید بفرمایید و آیا جنابعالی هم در سمفونی رومی آواز خوانده اید ؟ (بله. بنده در سمفونی رومی حضور دارم). در اصل پایه و اساس این پروژه با فکر من و حافظ صورت گرفته و حافظ با تجربیاتی که در آهنگ سازی و تحصیلاتی که در این رشته داشته، به همراه ذهنیت خاص خودش یک تنظیم و موسیقی خاصی را پیاده کرده که برای ایران و حتی برای موسیقی غربی می تواند الگو باشد. به نوعی دیدگاه جالبی است و فکر می کنم اگر نخواهم خدای ناکرده دچار یکسری توهمات به اصطلاح علاقمندی ژنی پدر و فرزندی شوم، بتوانم با یک دیدگاه درست، آزاده و حقیقی برخورد کنم که البته حس من هست و فکر می کنم که کار خیلی جالبی خواهد بود. در این وضعیت رخوت، ایستا و کلیشه ای موسیقی و مشکلاتی که واقعأ در این دهه های اخیر برای موسیقی ما به وجود آمده، می تواند یک حرکت، یا حداقل یک پیام نو و یا یک تجربه تازه ای به عنوان یک پدیده جدی باشد. بنده هم در این برنامه حضور دارم و جالبی این برنامه این است که حافظ برای اولین بار به خودش اجازه داده که آواز بخواند و با تایید من... چرا که می توانست از سالهای قبل هم این کار را انجام دهد ولی صبر کرد، با وجود اینکه پیشنهادات بسیاری برای خواندن آواز داشت ولی نپذیرفت و حالا احساس کردیم که دیگر به مرحله ای رسیده که قابل عرضه است و این اجازه را دارد که بتواند اجرای آواز داشته باشد و این اتفاقات جالبی است که در این کار افتاده است. * آیا شاهنامه خوانی مقامی بزودی ضبط و منتشر خواهد شد ؟ در خبرها از سوی آقای کیوان ساکت نیز عنوان شده بود که بزودی ضبط قطعات شاهنامه خوانی با ارکستر انجام خواهد شد. کار با آقای ساکت که کار جداگانه ای هست و با ارکستر بزرگ انجام می شود. ولی طرح شاهنامه خوانی مقامی که با گروه فردوسی انجام می گیرد در کنسرت ضبط شده و حالا باید بررسی کنیم که آیا این اجرایی که در کنسرت بوده قابل ارایه هست، که اگر باشد می توانیم بر روی آن کار کنیم و منتشرکنیم اگر نه مجددأ در استودیو ضبط خواهد شد. به زودی شاهنامه مقامی که مربوط به گروه فردوسی هست و نیز شاهنامه کردی منتشر خواهند شد. * در خصوص کارگاه آواز اگر توضیحی دارید بفرمایید. سالها پیش (شاید از ۲۰-۱۵ سال قبل) در مورد کارگاه آواز صحبت کرده بودم و انگیزه ام این بوده که چون یک فضای درست آموزشی بعد انقلاب وجود نداشته و مراکز مهم آموزشی از بین رفته اند و استادان قدیمی و بنام که ستونهای آواز بودند فوت کردند و با توجه به همه این شرایط و اوضاع و احوالی که بر جوّ موسیقی و آموزش موسیقی حاکم بود هیچ کاری هم انجام نشد، در نتیجه خوانندگان خیلی به بیراه رفتند و اکثرأ شبیه خوان و مقلّد بار آمده اند. در صورتیکه در تاریخ یکصد سال اخیر آواز ایران اگر بررسی کنیم امکان ندارد یک نمونه تقلید یا شبیه خوانی پیدا کنیم. این بررسی ها انجام شده و ما هرگزهیچگونه آثاری که شبیه خوانی و تقلید باشد پیدا نکردیم. این فضا که از همین دو دهه اخیر بوجود آمده که یک فضای تحقیرآمیز و تاسف باری برای آواز هست که باید از نظر آسیب شناسی بررسی شود که چرا خوانندگان مقلد شده اند؟ چرا خوانندگان شبیه خوان شده اند؟ چرا خوانندگان تنبل شده اند؟ چرا خوانندگان سواد بینش و آگاهی لازم را برای کار ندارند؟ به هرحال اینها مشکلاتی هست که در زمینه آواز به وجود آمده است. وارد شدن الحان خارجی در آواز به خصوص لحن عربی با توجه به شرایطی که داشتیم ... اینها همه خطراتی هست که آواز را تهدید می کند و اگر همه این مشکلاتی که در آواز هست به نسل بعد منتقل شود من فکر می کنم یک فاجعه بزرگی برای آواز به وجود می آید که حتی امروز هم به وجود آمده است. به هرحال وظیفه همین دو سه نفر بزرگانی که الان باقی مانده اند هست که خوانندگان را آگاه کنند. کسانی که دچار این آسیب شدند و کسانی که قرار هست دچار این آسیب شوند، همه آگاه شوند. در حقیقت نوع تربیت و آموزش آواز با همان بینش قدما یک بینش درستی بود و آنها نظرشان این بود که ضمن گفتن مطالب به دانشجویان و شاگردان سعی می کردند طوری با دانشجو کار کنند که این شاگرد و هنرآموز خودش را پیدا کند و به خودش اعتماد کند و این خود را پیدا کردن و اعتماد به نفس داشتن یک دریچه ای برای پرواز آینده این شاگرد می شد. در صورتی که آموزش در این دو دهه اخیر به نوعی بوده که الان متاسفانه بال و پر شاگرد را قیچی کرده اند و همگی به ناچار به زیر یک چتری باقی مانده اند و همگی مقلّد بار آمده اند و شبیه خوان شده اند. ما که تربیت شده پیش از انقلاب هستیم و تربیت صحیح را پیدا کردیم وظیفه داریم.... خوانندگانی که بعد از انقلاب آمدند و همچنین کسانی که قرارهست بیایند و کسانی که در بین راه هستند باید این آگاهی را پیدا کنند که این کار خطرناک هست و نباید شبیه خوان و مقلد بود، هر کسی باید با شخصیت خود و درون خودش آزادانه به مرحله ای برسد و بعد از گذراندن مقدماتی هر کسی بتواند خودش را پیدا کند و از زبان خود هنرش را بیان کند. این موضوعی بوده که از پانزده سال قبل آمادگی خودم را اعلام کردم و متاسفانه به دلایلی که شاید بازگو کردنش جالب نیست و نمی خواهم بازگو کنم از آن جلوگیری کردند و تا کنون انجام نشده است. ایده من این هست که با توجه به اعلام همگانی که داده ام و با قدرتی که در روحیه ی تمصیم گیری مردم و اجتماع هست بتوانیم که این کلاس را به وجود بیاوریم که من هم در حد درک و بینش خودم بتوانم به طرز فکر و حرکت آواز خوانان مملکت و کسانی که می خواهند در این رشته فعالیت کنند کمک کنم. * در تایید فرمایشات جنابعالی می خواستم عرض کنم که یکی از بازدیدکنندگان سایت این جمله را خیلی کوتاه نوشته بودند : استاد شهرام ناظری تولد دوباره موسیقی کهن ایرانی . بله. خواهش می کنم. لطف کردند. * در قبل از انقلاب برنامه ای رادیویی بود به نام نوای نی که شما در برخی از آنها با استاد محمد موسوی به اجرای برنامه (آواز) می پرداختید که در این برنامه ها شما ابیاتی از مثنوی معنوی را می خوانید. آیا اجازه می دهید این برنامه ها را فقط برای شنیدن در وبسایت قرار دهیم تا دوستدارانتان بدانند استاد ناظری از قبل انقلاب نیز مولوی خوان و مثنوی خوان بوده اند؟ بله. حتما من خیلی خوشحال هم می شوم که با یک نوازنده ای مثل محمد موسوی که استاد حقیقی و طراز اول موسیقی ما در ساز نی محسوب می شوند همکاری داشتم چون نسل قبل ما و نسل قبل از آن بسیار تکنوازانی بودند که در زمینه ساز تخصصی خودشان از یک تبحری برخوردار بوده که فوق العاده بوده اند. هر چند در نسل ما گروه نوازی تقویت شده ولی تکنوازی و بداهه نوازی بسیار افت کرده و در نسل ما شاید فقط یکی دو نفر به مرحله ای رسیده اند که بتوانیم بگوییم واقعا در تکنوازی خلاّق هستند و به نظر من یکی از برجسته ترین ها در دوره معاصر؛ استاد محمد موسوی است. * آیا شما آلبومی به نام دیوان شمس دارید یا این عنوان همان آثار اجرا شده سالهای انقلاب هست ؟ این کاری تقلبی بود به نام دیوان شمس که نمی دانم چه کسانی تکثیر کردند و شاید حدود سی سال پیش در بازار منتشر شد که بیشتر آوازهای من بود با سه تار جلال ذوالفنون. اینها در حقیقت برنامه هایی بودند که در اوایل انقلاب کار شد چون من یک سال در اوایل انقلاب هنوز در رادیو بودم و بعد از آن بیرون آمدم. در آن زمان یک بخشنامه ای آمده بود که تکنوازی حرام است شعر قدما خواندن حرام است و بیشتر خواسته بودند از شاعرانی که در رادیو حضور دارند استفاده شود و کارهایی که جنبه سرود و نوحه دارد اجرا شود. یکسری بچه های انقلابی رادیو به من گفتند که ما می خواهیم کاری کنیم که درمقابل این بخشنامه بایستیم و از من هم کمک خواستند که من ابتدا یک سری شعر خواندم از شعرهای قدما: عطار، مولوی سنایی،حافظ ،سعدی و دیگر بزرگان که این آوازها را به دفتر بزرگان آن زمان فرستادند. به دفتر آیت ا.. منتظری، بهشتی، امام خمینی و طالقانی فرستادند و برای ایشان نوشتند که بخشنامه ای در صدا و سیما آمده که شعر قدما بدآموزی دارد و آواز به این صورتی که تحریر می زنند طاغوتی هست و ما می خواهیم این را به عنوان یک الگو برای شما بفرستیم که شما نظر دهید. این آوازها رفت و هر کدام بعد از دو یا سه ماه جواب آمد و هیچکسی ایرادی نگرفت و همه گفتند هیچ مشکلی ندارد و در اثر این جوابیه جرأتی پیدا شد که این آوازها از رادیو پخش شد. بعد اتفاقأ آقای محمد موسوی اولین کسی بود که آمد و بر روی این آوازها نی زد که با صدای خیلی خیلی ضعیف پخش شد که مبادا ایرادی بگیرند و چون دیدند خبری نشد یک درجه صدای نی را بالاتر بردند و باز که خبری نشد یک درجه صدای نی را بالاتر بردند و همینطور بالاتر. سپس آقای جلال ذوالفنون آمد و همین کار را با سه تار انجام شد که ابتدا سه تار با صدای پایین پخش شد و سپس کم کم یک درجه صدا را بالاتر بردند. اینها کارهای حاصل همان سالهای اول انقلاب هست که به این شکل ضبط شده و مربوط به آن دوره است. کارهای دیگری هم هست مثل باد صبا می آید که نمی دانم چه کسانی جمع و پخش کرده اند. * از میان آلبوم های منتشر نشده شما کدام به مرحله تولید یا انتشار نزدیکتر هستند؟ به عنوان مثال: آلبوم زاگرس با آهنگسازی ارسلان کامکار و بقیه آلبوم ها که در ادامه نام خواهم برد... این کار مربوط به ۱۲ سال پیش است که تقریبأ به مرحله ی نهایی رسیده، البته کارهای آوازی را همین سالی که گذشت انجام دادم که با ارکستر بزرگ توسط ارسلان کامکار انجام شده و کار زیبایی هست. در حقیقت دیدگاهی از قومیت های ایران در منطقه دامنه زاگرس است با شعرهایی که جدید گفته شده نه شعرهای محلی. در درجه اول حسین منزوی شاعر توانا و بزرگ ما این اشعار را سروده بود که بعد از مرگ نابهنگام ایشان، چون که دسترسی نداشتیم و اشکالاتی در شعر بود نمی توانستیم برطرف کنیم مجدد این اشعار توسط اقای چاووشی سروده شده است. چون از ابتدا این کار با نام و یاد زاگرس و احساسی که خود منزوی داشته شروع شده بود حیفمان آمد که با مرگش این کار را قطع کنیم و سعی کردیم هر طوری شده این کار را ادامه دهیم. * در مورد زمان انتشار کنسرت سال ۸۰ همراه با لوریس چکناوریان که مشتاقان زیادی دارد....؟ بله. این هم به شکل درست و اصلش ظرف چهارتا پنج ماه آینده خواهد آمد که احتمال دارد در همین امسال باشد. *و نیز آلبومی با همکاری علیرضا فیض بشی پور...؟ این هم برنامه ای بوده که شاهنامه کردی 1 را با ایشان انجام دادیم به اسم «آواز اساطیر» ولی یکسری برنامه ریزی دیگری با ایشان داشتیم که هم در زمینه موسیقی کرمانشاه و هم کارهایی که بر اساس موسیقی مقامی تنبور انجام شده که البته فکر می کنم شاید ظرف سال آینده به یک انجام و سامانی برسد. * و همچنین بزرگداشت سعدی؟ من در این کار شرکت نداشتم . اولا اگر قرار باشد بزرگداشت سعدی باشد فکر می کنم خوانندگان بهتری هستند که سعدی را بهتر خوانده اند و صلاحیت بیشتری دارند. * استاد شکسته نفسی می فرمایید. نه... نه.... * ولی اجراهای شما از اشعار سعدی بسیار زیبا بوده اند... بله. ولی به هرحال خوانندگان و استادانی هستند که شعر سعدی را خیلی تبحر دارند. این در طرح و برنامه کاری من نبوده و اگر هم پیشنهاد شود می گویم بهتر است از برخی اساتید استفاده شود. بهتر هست در بزرگداشت های مولوی، فردوسی وحافظ از من استفاده شود که این سه شاعر بیشتر در حوزه تفکر من جای دارند. * کنسرت گروه عارف سال ۸۳ به همراه استاد پرویز مشکاتیان...؟ این کار در حالت بلا تکلیفی بسر می برد. چون بعد از فوت مشکاتیان و مسایلی که از نظر بازماندگانش و مشکلاتی که به دنبال خودش دارد باید به یک سامانی برسد که بعد بتوانیم این کار را انجام دهیم. * نگرشی نو بر موسیقی ایران به همراه مهدی آذرسینا؟ این هم که برنامه ای بوده که خیلی بحثش طولانی هست و ما یک برنامه ریزی هایی با گروه آقای آذرسینا داشتیم که متاسفانه خیلی با این کار جدل شد و خیلی ضربه های بدی خورد، متاسفانه آن کار راست پنجگاه مرکب ما نتوانست به سامانی برسد که چهار سال بر رویش کار کرده بودیم. آقای آذر سینا، آقای مسعود شناسا و آقای محمد اخوان و در انتهای کار آقای محسن نفر که ایشان هم خیلی زحمت کشیدند ولی متاسفانه یک جریان هایی و دستهایی در کار بود که بعد از چهار سال نگذاشتند این کارها به سامانی برسد و کلأ همه برنامه های ما در آن بخش تعطیل شد و همه از هم گسیخته و نابود شد. * بوی جوی مولیان به همراه استاد فرامرز پایور؟ کاری بود که حتی با استاد و گروه استاد تا آخرین روزها که ایشان زنده بودند تمرین ها را هم انجام دادیم و دیگر به مرحله ضبط رسیده بود که استاد فوت کردند و همه چیزتعطیل شد. حتی استاد بعد از زمانی که بیمار شدند تاکید زیاد داشتند که این کار حتی در نبود ایشان انجام شود اما دیدیم که بدون حضور ایشان این کار حداقل ۵۰- ۴۰ درصد افت می کند. * برگردیم به شاهنامه... داستان عاشقانه بیژن و منیژه یک داستان عاشقانه است اما فضای کلی شاهنامه فضایی حماسی ست که در این داستان عشق و حماسه با هم در آمیخته شده است. شما چگونه این تضاد ظاهری را در اجرایتان به خوبی به انجام رسانده اید ؟ کسی که آگاهی درست و کاملی از مطلبی دارد دیگر خودش می داند که چطور باید اینها را در هم بیامیزد. شخصی که آگاهی کمتری دارد و فکر می کند که فضای عاشقانه فقط در حد کارهای لطیف و گریه زاری هست و در حد نیازهای روزمره عاشقانه باید به آن نگاه شود یا از آن طرف کسی که با دیدگاه دیگری به موضوع نگاه می کند فکر می کند که باید به صورتی دیگری باشد اما نه اصلا هیچکدام اینها نیست. کلا اینها همه بستگی به طرز شناخت و تفکر موسیقیدان دارد و من هم با تمام آن دیدگاهی که خودم از فردوسی دارم و از جمع ادبیات پارسی و فرهنگ ایران زمین یک طرز فکری دارم که فکر می کنم اینها مسایل جزیی این قضیه هست که بگوییم اینها عاشقانه هست و چرا با لحن حماسی باید خوانده شود یا نه چرا این قسمت حماسه باید آنقدر لطیف گفته شود. این یک مجموعه ای هست که در هم آمیخته میشود و یک فضایی را به وجود می آورد که درچند کلام نمی شود راجع به آن صحبت کرد. فقط اگر هنرمندی نسبت به یک موضوعی تسلط کاملی دارد آن کلید رمز دستش هست و می داند که چطور باید استفاده کند همچنان که خود فردوسی وقتی داستان عاشقانه بیژن و منیژه را شروع می کند یک تصویر نگاری بسیار اجتماعی می کند. وقتی می گوید: شبی چون شبح روی شسته به قیر نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر سپهر اندر آن چادر قیر گون تو گفتی شدستی به خواب اندرون یک بخش کاملا سیاه اجتماعی را تصویر می کند. اینکه فردوسی ایراد می گیرد از سپهر و کاینات که چرا به خواب رفته است؟ چرا این همه بدی را نمی بیند و چرا کاری یا اقدامی نمی کند؟ درحقیقت مثل این هست که کسی بگوید آقای فردوسی شما چرا اینطور برخورد کردی و چرا در مقدمه بیژن و منیژه آنقدر اجتماعی سیاه دیده ای؟ این به خاطراین هست که فردوسی طرز فکر و دیدگاهش از یک رده بسیار بالایی برخوردار هست و این نیز به همین صورت برمی گردد به هنرمند که اگر صاحب دیدگاه بالا باشد خودش می داند که چطور این حماسه، عشق، لطافت و این فراز و فرود ها را در هم بیامیزد. این موردی هست که بسیار فنی است و با یک کلمه و با صحبت کوتاه به یک نتیجه درستی نمی رسد. کسی که شاهنامه، فردوسی و موسیقی را می شناسد و از تاریخ و ادبیات اجتماعی ایران آگاه هست می تواند همه را درهم بیامیزد و یک چیزی را در حد متوسط خوبی به وجود بیاورد. * در انتها از طرف دوستانی که در این جلسه حاضر نیستند این رباعی را خدمت شما تقدیم می کنیم. دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچ ازغم هجران تو بر جان من است بله . این همان رباعی مولانا هست که در یادگار دوست خوانده ام و جز انتخاب های خودم هست . تشکر می کنم از شما. * استاد ممنونم که وقتتان را در اختیار بنده حقیر قرار دادید. بسیار سپاسگزارم. خواهش می کنم. ممنون از لطفت. آذرماه ۱۳۹۰
    تاریخ درج :  1390/10/13
    منبع :