• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    مرد گلزار پر خار و خم اندر خم

    یادداشتی از استاد کریم زمانی درباره استاد شهرام ناظری بهانه این یاداشت، دیدار مشترکی بود که به اتفاق استاد کریم زمانی با آقای ناظری داشتیم. وقتی مصاحبه با آقای ناظری تنظیم شد، برای یادداشت به نظرم رسید چه بهتر از یک اهل ادبیات که بیشترین حشر و نشر را با مولانا و آثارش داشته و دارد، و از سویی از نزدیک هم با آقای ناظری آشناست، بخواهیم درباره ایشان یادداشتی قلمی کند. استاد اجابت کردند و یادداشت زیر حاصل این درخواست است. استاد «زمانی» البته دستی هم در سه تار نوازی دارند و گاه زخمه هایی بر جان مشتاقان کلام مولانا می زنند. مولانا پژوهی هنوز دوران کودکی خود را سپری می کند. از حجم انبوه مقاله ها، گفتارها و نوشتارهای مولانا پژوهانه به ندرت، مقاله ای، گفتاری و نوشتاری در خور، یافت می شود. و بقیه، تکرار است و رونویسی های مشق وار و سرقات زیرکانه و گاه ناشیانه. ابعاد کشف ناشده آثار مولانا یکی و دوتا و چندتا نیست، بل از شمار و حد و عدد بیرون است. این میدان، یلان پاکباخته عرصه تحقیق را طلب می کند. «شیر خدا و رستم دستانم آرزوست!» یکی از آن قلمروهای ناگشوده، یا دقیق عرض کنم به ندرت گشوده، قلمرو موسیقایی غزلیات مولاناست. مگر نه این است که دیوان غزلیات شمس دایره المعارفی است در بحور عروضی؟ کدام شاعر و سخنور سراغ داری که اوزان عروضی را به وسعت مولانا به کار گرفته باشد؟ چه اوزان معروف و چه اوزان مهجور. مگر نه این است که مولانا، خودآگاه و ناخودآگاه مستغرق در موسیقی بود و موسیقی با جان او آمیخته بود؟ مگر نفرمود: این علم موسیقی بر من چون شهادت است من، مومنم، شهادت و ایمانم آرزوست مگر نه این که حجم به کار گرفته شده واژگان و مصطلحات موسیقایی مثنوی و دیوان غزلیات او در هیچ اثری دیده نمی شود؟ مگر نه این است که خود مولانا ساز رباب را به خوبی می نواخته و از آن، آواز صریر درهای بهشت را می شنیده است؟ مگر نه این است که مولانا در ساختمان ساز رباب تغییراتی مبتکرانه درآورد؟ مگر نه این است که تغییر در ساختمان هر ساز متوقف بر تبحر در موسیقی و ظرایف باریک تر از موی آن است؟ مگر نفرموده است: من هم رباب عشقم و عشقم ربابی است و آن لطف های زخمه رحمانم آرزوست و باز مگر نفرموده است: تیری ز کمانچه ربابی بجهید از چنبر تن گذشت و در قلب رسید این پوست نگر که مغزها را بخلید این پرده نگر که پرده ها را بدرید مگر نه این است که مولانا در غزلیاتش، هم خود می رقصد و هم واژگانش رقص و سماع می کنند؟ مگر نه این است که هر گاه غزلیات مولانا با آن آکسان ها و شد و مدش، درست خوانده شود، خود موسیقایی لطیف را به گوش جان ها می رساند، ولو برا ی غیر فارسی زبانان؟ مگر نه این است که غزلیات مولانا، هم از دل سماع برآمده و هم از شنیدنش رقص و سماع از آن زاده می شود؟ حال این سوال در اذهان پرک می زند که چرا آهنگسازان و خنیاگران ما در طی سده حاضر به ندرت سراغ غزلیات مولانا رفته اند؟ به نظر نگارنده همان سان که مولانا در جنبه های گوناگون غزل همچون شمار بیت ها و اندراج تمثیل ها و داستان واره ها در لابه لای غزل و تنوع وزن و جایگزینی رديف به جای قافیه و تاکید بر قوافی درونی ابیات و جز آن، قالب شکنی کرده، در موسیقی شعر و غزل نیز صاحب ابتکارات خاص خود بوده است. از این رو ریتم آهنگین آن فراز و فرودهایی دارد. مانند طبیعت جغرافیایی زمین که مناطقش یکدست نیست. به همین دلیل اذهان متوقف در قالب ردیف توان ورود به این گلزار پر خار و هم اندر خم را ندارند. ورود به قلمرو موسیقایی مولانا، ذهنی نافذ، روحی چالاک و اشراقی و سنت بیز ( و نه سنت ستیز) و در عین حال خاکسار طلب می کند. و استاد شهرام ناظری این ویژگی ها را در خود جمع دارد و مصداق «واحد کالالف» است «یکی مرد جنگی به از صد هزار» و به این جهت در این عرصه خوش درخشیده است و دولتی نه مستعجل که پایدار و پاینده برپا کرده است. به قول حضرت مولانا از نوبینی، نو گویی زاده می شود. و از نو گویی است که جهان به تازگی و طراوت در می آید و گسترش بی کران می یابد: هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود بگذرد از حد جهان، بی حد و اندازه شود بدیهی است اذهانی که موسیقی را فقط در حد پس دادن درس ها و محفوظات ردیف گرایانه آموخته اند، موسیقای کلام مولانا را در سازوار نمی یابند. نوبت کهنه فروشان درگذشت نو فروشانیم و این بازار ماست استاد ناظری در تلفیق آهنگ و کلام و درک معنی و مفهوم شعر و هماهنگی لحن با معانی ابیات و ترقص واژگان و بعضا حذف واژگان ثقیل و مهجور (که از جوازات آهنگسازی است) حساب شده و هوشمندانه کار کرده است. او قطعا و در درجه نخست، موسیقیدان و موسیقی شناس است، و آواز خواندن تنهای جلوه ای از هنر موسیقایی اوست. صدای انحصاری و غیر تقلیدی و حماسی و تکان دهنده او، اوزان متنوع و زحافات شعف ناک غزلیات مولانا را به خوبی انعکاس داده است، که این کاری است سهل و ممتنع و از هر کسی بر نمی آید. نگارنده از آلبوم «گل صدبرگ» که نزدیک به سه دهه از تولد آن می گذرد با صدای استاد ناظری آشنا شدم. همان گل صدبرگی که آقای جلال ذوالفنون و رضا قاسمی با زخمه های به یادماندنی سه تار خود این اثر ماندنی را به مدد جمعی از هنرمندان زبده آفریدند. و زان پس ردپای صدای استاد ناظری را دنبال کردم تا به امروز. و طی این سه دهه، دگردیسی های رو به اوج، کمال در سبک اجرا و آهنگسازی و گزینش اشعار ایشان کاملا محسوس است. باز آمدی که ما را درهم زنی، بشوری داوود روزگاری، با نغمه زبوری روزنامه روزگار سال پنجم شماره ۱۵۶۶سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۰
    تاریخ درج :  1391/9/27
    منبع :