• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

    نمیدانم چه حسیست زمانی که به روزهای پایانی بهمن ماه که میرسم اضطراب سراپای وجود م را فرامیگیرد ، شاید شور و شوقی عظیم برای تدارک جشنی بزرگ در دلم و شاید نگرانی برای توصیف زیباتر این روز تا شاید نتوانم آنطور که لایقش است برایش بنگارم ، میترسم احساسم آن روز بکار نیفتد و قلمم بر کاغذ نچرخد تا آنطور که در شان و منزلت اش است گرامیش ندارم . خدای آن روز را نیاورد که در آنصورت روز وداع قلمم با کاغذ فرا رسیده است ...اما تو گویی هنوز شور و شوق نوشتن برایش در دلم بیقرارم کرده است . نه ، انگار بازهم میتوانم بنویسم ... به بیست و نهم بهمن ماه که میرسم در دلم غوغایی بر پا میشود ، میخواهم حماسه ای بر پا کنم چونان خودش . آلبومها و آثارش را جستجو میکنم تا اثری را پیدا کنم که حس اکنونم را فزاید . حسی که مالامال از عشق به بزرگمردیست که چونان بت او را می ستایم و بر این بت پرستی می بالم ، که تنها هنرم بت پرستیست . نمیدانم تاکنون او را شناخته اید یا نه ، او همان حماسه خوان بزرگ ایران زمین است ، همان است که مولانا را به جهانیان شناساند ، همان است که غربیها او را شوالیه نامیدند و تحسین اش کردند ، همان است که نوای دلنشین حنجره اش طنینی است که آتش عشق را شعله ور می نماید و پروازت میدهد به سوی معرفت و معنویت . او شهرام ناظریست و این روز سالروز میلاد اوست .... این روز بیاد ماندنی را برای موسیقی ایران فراموش نمیکنیم و امیدواریم سایه اش سالیان سال بر سر موسیقی این گوهر دیار مستدام باشد . عشق ناظری به وطن و دیار خویش زبانزد است ، آنقدر که برای شناساندن مولانا و فردوسی تلاش کرده است به همان اندازه نیز موسیقی کردی را به هم میهنان خویش معرفی نموده . با آنکه هیچ تسلطی بر زبان کردی ندارم ولی در زمانی که ناظری میخواند گویا سالهاست با نوای دلنشین این موسیقی آشنا هستم ، او آنقدر با احساس میخواند که احساس لطیف ترانه فولکلور  واران ترم کرد  همانطور که چکناواریان بزرگ را به وجد می آورد ما را نیز از این حس زیبا بی نصیب نمی کند . این حس آنچنان لطیف است که کودک دو ساله ام نیز همانند من دقایقی را از گوش سپردن بر صدای شهرام ناظری بزرگ لذت میبرد ... این خود ادای دینی است از جانب ناظری به زبان مادری خویش که به زیباترین نحو ممکن به هم وطنانش عرضه میدارد . زمانی که او در کنسرتی جهانی میخواند آن حس بومی ، به احساسی ملی میهنی بدل گشته و آن مخاطبی که قدرت و توانیی فهم معانی زبان شیرین پارسی را ندارد چونان منی که زبان کردی اش را ندانستم چنان ارتباطی با موسیقی او برقرار میکند که با افتخار تمام به او نشان شوالیه را اعطا می نماید و این خود حجت را برای خدمت او به موسیقی ایرانی تمام میکند . در هر آواز و در هر اجرا گاه همچو کودکی بالا و پائین میپرد وگاه حزن و اندوه موسیقی قبل از هر مخاطبی خودش را تحت تاثیر قرار میدهد . گاه چنان حماسی برای میهن اش میخواند که میتوان از چهره اش دانست چه عشقی به ایران زمین دارد زمانی که آواز سر میدهد :  بسی رنج بردم در این سال سی – عجم زنده کردم بدین پارسی  و مرا مسحور جادوی آواز خویش مینماید . این چهره دوست داشتنی هم اکنون در دهه شصت زندگانی خود به سر میبرد ، موسیقی اش نیز همانند گذار عمرش پربار و جاودانه تر میگردد . در جوانی اش داستان آتش و نیستان را بازگو میکند و اینک قصه ضحاک و کاوه را بیان میدارد . از آن زمان تا کنون از ابهت وبزرگی او کاسته نشده است ، صدایش روز به روز پخته تر میگردد و تحریرهای منحصر بفردش جاودانه تر میشوند . این خاصیت عاشق است ، که معشوق خود را میپرستد و او را بیش از پیش دوست میدارد ، داستان عاشق و معشوق تابع زمان و مکان نیست در هر کجا و در هر زمان ، عشق عاشق بر معشوق فزون تر میگرددو آتش اش شعله ور تر . ناظری ، بزرگمردانه در مقابل تازیانه انتقادات مغرضانه برخی متعصبین کج فهم پایداری کرد و پاسخ جملگی آنان را با سفر عسرت و مولویه چنان داد که مجبور به تحسین اش شدند . اما ، امان از نافهمانی که هیچگاه هنر شهرام ناظری را ندانسته اند و نخواهند دانست ، کارنامه درخشان فعالیت چهل ساله اش را نادیده میگیرند و تنها با اکتفا به یک قطعه به زعم خود ضعیف ، بدترین تهمتها و انتقادات را بر وی روانه میسازند . بیاد دارم در کنسرت سال 86 تهران که در کاخ نیاوران برگزار گردید با چه مشکلاتی قدم در راه دیدار یار نهادم ، زمانی که او را با آن قد و قامت رعنای دلفریبش بر روی سن دیدم ؛ تمام خستگی راه از تنم زدوده شد بر آن شدم تا به هر قیمتی پس از پایان کنسرت به دیدارش روم تا به اوگویم : در هوایت بیقرارم روز و شب – سر ز کویت بر ندارم روز و شب جان روز و جان شب ای جان تو – انتظارم انتظارم روز و شب تا که عشقت مطربی آغاز کرد – گاه چنگم گاه عودم روز و شب میزنی تو زخمه و بر میرود – تا به گردون زیر و زارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم – روز و شب را کی گذارم روز و شب اما نشد که نشد ... و اینک در سالروز میلادش احساس قلبی ام را که آمیخته با عشقیست که سراپای وجودم را فراگرفته بر او می نگارم ، و امید دارم که او بخواند و بداند که نه این ذره حقیر که دل میلیونها چو من در گرو صدای پر مهر اوست . یقین دارم که این روزها ، نه شهرام ناظری که بزرگ هنرمندان و زحمتکشمان این عرصه را نقدهای بیهوده و غرض ورزی های متعصبانه و سخنان بی پایه و اساس برخی ، بیش از پیش خسته تر کرده است . بیاییم در چنین روزی با گوش جان سپردن به آثار این بزرگ و ستایش وی ، قدر دان او باشیم و بر او بیهوده نتازیم که این بهترین هدیه ایست که میتوان در این روز به او داد . با این امید که این بزرگمرد موسیقی ایران سالیان سال ما را از صدای دلنشین خود سیراب نماید سالروز میلادش را به او و دوستداران هنر تبریک و شادباش گفته و برایش آرزومند بهترین ها هستیم . در پایان غزل شماره 441 حضرت مولانا را بر شهرام ناظری نازنین تقدیم میکنم : بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست--- بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر--- کان چهره مشعشع تابانم آرزوست بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز --- باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو--- آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست--- وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست در دست هر کی هست ز خوبی قراضه‌هاست --- آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا--- من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست عقوب وار وااسفاها همی‌زنم --- دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود --- آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست زین همرهان سست عناصر دلم گرفت --- شیر خدا و رستم دستانم آرزوست جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او --- آن نور روی موسی عمرانم آرزوست زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول --- آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست گویا ترم ز بلبل اما ز رشک عام --- مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر ---- کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما --- گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد --- کی آن عقیق نادر ارزانم آرزوست پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست --- آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز --- از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست گوشم شنید قصه ایمان و مست شد --- کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست یک دست جام باده و یک دست جعد یار--- رقصی چنین میانه میدانم آرزوست میگوید آن رُباب که مُردم زِ انتظار --- دست و کنار و زَخمه ی عثمانم آرزوست من هم رُباب عشقم و عشقم ربابیست --- وآن لطفهای زَخمه ی رحمانم آرزوست باقی این غزل را ای مُطرب ظریف --- زِین سان هَمیشُمار که زِین سانم آرزوست بنمای شمس مفخر تبریز رُو زِ شَرق--- من هُدهُدم حضورِ سُلیمانم آرزوست خاک پای این بزرگمرد موسیقی ایران زمین محمد جواد صحافی 29 بهمن ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و نه
    تاریخ درج :  1389/11/29
    منبع :