• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    بخوان زِ امید...

    سلامی چو بویِ خوشِ آشنایی / بر آن مردمِ دیده ی روشنایی جنابِ استاد شهرامِ ناظری، توانِ آن نیست که خود را شنونده ی صوتِ ملکوتیِ شما خطاب نمایم که رُخِ دَرکِ هنرِ بنده در مقابلِ آن همه نقشِ بی بدیلِ هنرمندی شما زَرد و رَنجور است. رویِ آن نیست که بگویم در این سال های قلیلِ حضورم در این جهانِ فانی سعی بر حمایت از هنرِ خدادادی شما داشته ام که در این دیار گاه بی مهری هایی به هنرِ اصیل کرده ام. حتی آنقدر نیرویِ خواستن در من نیست که فریاد بر آورم و بدخواهانِ آزادی و آزادمردی دست بشویند از آزارِ شما اساتیدی که مرزهای افتخارتان در سراسرِ جهان کشیده شده است و امروز تنها متعلق به مردمانِ سرزمین پارس نیستید. خدا داند و بس که نه توان هست و نه روی، نه نیرو هست و نه تابِ سخن گفتن با شما که بر دیوارِ سیاهِ تاریخ، نقشی سبز زِ هنر زده اید... بشنوید استادِ من... آری... بشنوید استادِ من، بشنوید صدایِ جوانی که در بطنِ اندیشه های به ظاهر نو، در میانِ موجِ ذلتِ روزمَرْگی های ساختگیِ حُکامِ نانَجیبِ شهرِ مَردمانِ نَجیب، در اوجِ سرگشتگیِ و گیجیِ نوشیدنِ شرابِ مسمومِ روزگار، زخم های کهنه را به مَرهمِ کلامِ سحر انگیز مولوی و حافظ و سعدی، سوار بر صوتِ خوشِ شما میهمان می کند... مِی صوفی افکن کجا می فروشند / که در تابم از دست زُهدِ ریایی جناب استاد شهرام ناظری، برایم بگویید که چگونه می گذرد این روزهایتان؟ چگونه می گذرد حضور در مامِ میهن، مزین به خارهایِ کُشنده و آهنینِ تزویر که روحِ هنر را تباه می کنند؟ بهارِ آزادی ما چگونه طعمِ غمِ باغِ بی برگی یافت؟ آیا کاروانی که شما گذر کردنَش را به لطافتِ برگِ گل های لاله به تصویر کشیدید، از این خراب آبادِ می گذشت؟ نقطه ی پرگارِ قِسمت را کدام بی مروتی از مردم این دیار ستاند؟ لاله ی بَهار زیرِ پوتینِ کدامین ظالم شکست و مرد؟ خاکِ میهن مگر مستوره ی قلب بشر را بُرون نیاورده بود؟ پس چه شد که حال آرامگاهِ قلب و جان و اشکِ هزار مادرِ داغ دیده گشته است؟ عشاقِ این دیار را به کدامین درد مبتلا کردند که همه تَرکِ عشق را برگزیدند؟ آرامِ جانِ مردمِ دردمند به کجا عزیمت گزید؟ دروغ و نیرنگ و غارت به جای ماند و دل را کس ندید که زِ دست می رود؟ پروانه ی مستاصل کجا دورِ شمعِ تابان می گردد که عشق را فروخت و شَهدِ شیرین خرید؟ دیدید که شیشه ی مِی نَه از غَمِ عشق که به دستِ خوار کنندگانِ تمدنِ پاک شکست؟ مگر صوفیان و درویشان را جُز حَلبی آبادها و خرابه های بیشمار این خطه جایِ دیگر هست؟ چرا دیگر دل در خونِ ما مردمانِ پاک سِرِشت نمی رود اما اشک های چون جیحون هر لحظه روان است؟ چرا دیگر با غمِ عشقِ نیاکان، ما را کاری نیست؟ رفیقان چِنان عَهدِ صحبت شکستند / که گویی نَبوده ست خود آشنایی استاد ارجمند و عزیز، جانِ من به آشفتگی رسیده است. روز و شب هایم گاه می شود شعرِ بزرگان و نوایِ دلربای شما. روز و شب هایم گاه می شود خواندنِ عاشقانه ای برای میهنِ پاک که هرگز در برابرِ شما جز زمزمه از دهانم بر نمی خیزد. شما را به غمِ لاله های خونین، شما را به حرمتِ کلامی که می دانید ارزشش بی پایان است، شما را به آن شُکرِ واجبی که باید برای صوتِ بی مانندتان به جای آورد قَسَم می دهم که بیشتر بخوانید از دردهایِ ما. از زَجرِ سیال و امیدی که هر روز بیشتر رنگ به ناامیدی می بازد. بیشتر بگویید چه گذشت و می گذرد بر سینه های خفته در شعله های سرکِشِ تحقیر. فریاد کنید که بهانه ی آتشینِ آبادیِ دنیایِ دیگر، چه خاکستری از مُلکِ آریایی ساخته اند. به حُرمتِ اشکِ مادرانِ در بندِ غم، به حرمتِ موی سپیدِ پدرانِ غرق در سوگِ فرزند، به حرمتِ این همه سینه ی پُر درد، بار دیگر فریادی بزنید که فرو ریزد شبِ سیاهِ ظلم... یاری کن و یار باش اِی یار مَخُسب / اِی بلبل سَرمَست به گلزار مَخُسب یارانِ غَریب را نگهدار مَخُسب / اِمشَب شَبِ یاری است زِنهار مَخُسب ارادتمند شما م.ف
    تاریخ درج :  1390/11/30
    منبع :