• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    به احترام آقای پاواروتی، خبـــــر......دار

    در تقویم موسیقی ایرانی روزهایی هست که نباید از آنها به سادگی گذشت ، سالروز میلاد هنرمندان و یاد بود پرواز این بزرگان هر دو به اندازه یکسان خوشایند و ناگوارند . در برخی روزها هنرمندانی دیده به جهان گشوده و ظهور نموده اند که حضورشان اتفاقی نو ، مبارک و میمون برای موسیقی بوده است و در نقطه مقابل روزهایی نیز بوده اند که از دست دادن هنرمندان و اساتید موسیقی لطمه بزرگی به این هنر والا وارد نموده است ؛ هر گاه یادی از هنرمندانمان که از دست شده اند میکنم به ناگاه دو هنرمند بزرگ موسیقی که هر دو غریبانه ودر اوج از میان مان وداع گفتند را در ذهن بیاد می آرم ، پرویز یاحقی و پرویز مشکاتیان .. آن دو مظفران و فاتحان موسیقی ایران زمین که چونان نامشان در موسیقی ایرانی زمین پیروز و عزیز بودند ، هر چند زود برفتند و آتش عشق خود را در جان عاشقانشان شعله ور ساختند ... یادشان گرامی باد از طرفی میلاد دگر بزرگان هنر اصیل ایرانی ، داغ از دست دادن این عزیزان را اندکی التیام میبخشد . پرداختن به این عزیزان در زمان حیاتشان و ارزش گذاری به آثار آنها و نیز یادکردن این سرمایه های عظیم فرهنگ و هنر ایرانی با برگزاری یادبودها و بزرگداشتهایی برای آنها امریست ضروری تا همواره در عرصه فعالیتهای هنری خود خوش درخشند و چون یاحقی و مشکاتیان در کنج خانه خود و در بی خبری مسئولان فرهنگی و حتی دوستان که شب را به صبح نرساندند و با زندگی سراسر هنری و پر افتخار خود وداع ننمایند …اگرچند مسئولان فرهنگی گامهایی در جهت بزرگداشت هنرمندان از دست رفته مان چون مشکاتیان و بسطامی داشته اند و چنین مراسمی را در تقویم سالیانه خود درج نموده اند که کاریست بس نکو ، اما جای سئوال اینجاست که چرا مراسمی اینچنین پس از مرگ عزیزان برگزار میگردد ؟ و چرا جشنواره ها و بزرگداشتهایی از این دست در زمانی که هنرمند در قید حیات است برای وی انجام نمیگیرد تا خود به ارزش والای هنری خود پی برده و امیدوارانه قدمهای خود را در ادامه اهداف والای خود مستحکم تر گذارد ؟ بسیارند از این دست هنرمندان معاصر ایران زمین ( در تمام عرصه ها ) که همواره بدون ادعا و بدور از جنجال و هیاهو فعالیتهای هنری خود را دنبال نموده و با تولید آثار فاخر هنری درخشش در عرصه های بین المللی نام وطن خود را در ممالک غرب و شرق بر سر زبان اهالی هنر جاری میسازند ، اما دریغ و صد افسوس که بارها شاهد گشته ایم حتی رسانه ها نیز به افتخار آفرینی هنرمندان نپرداخته اند تا چه رسد به تقدیرو برگزاری مراسم بزرگداشت و یادبود این عزیزان . هنرمندان بسیاری در موسیقی ایران مایه سربلندی نام وطن در نقاط مختلف این کره خاکی گشته اند از یونسکو گرفته تا دریافت بزرگترین نشان فرهنگی جهان اما هیچگاه آنچنان باید بر آنان توجه نگردیده است . یکی از این هنرمندان نام آشنا که نامش بر مردم ایران زمین نا آشنا نیست و هیچ کس هنر وی و زحماتش برای اعتلای موسیقی ایرانی در جهان را نمیتواند انکار نموده ونادیده بگیرد شهرام ناظریست ، هنرمندی از ملک کرد، زاده 29 بهمن 1328 در کرمانشاه ؛ استاد موسیقی دستگاهی و مقامی ایرانی ،فردی که هیچگاه وطنش ، زادگاه شیران و دلیران ، دیار کرد را فراموش نکرده و در تمام کنسرتهایش در جای جای جهان اشعار زیبای کردی را با لحن حماسی اش بیان میکند ، آنچنان که چون منی نا آشنا با زبان کردی چنان ارتباط عمیقی با شعر و موسیقی محلی او بر قرار میکنم که توگویی اشعار با زبان مادری ام خوانده میشوند . او متخصص بیان صحیح شعر است و احساس خود را چنان زیبا با حرکاتش از درونش برون کشیده و به مخاطب انتقال میدهد چنان که عاشقانش را مست و مدهوش از صدایش میکند . هنرمندی که نامش بارها و بارها در جهان درخشید : دریافت بهترین جایزه موسیقی عرفانی در مراکش ، دریافت جایزه  اسطوره زنده  از معتبرترین دانشگاه جهان دانشگاه یو سی ال ای کالیفرنیا ، دریافت نشان  هنرمند برتر آسیا  ازطرف مجمع آسیا سوسیاتی و تقدیر بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد از وی ، دریافت لقب  پاواروتی ایران  از سوی مطبوعات آمریکا ، دریافت معتبر ترین نشان فرهنگی جهان با عنوان لژيون دونور که بزرگانی چون جورج مارشال ( وزیر خارجه آمریکا ) , آتا تورک ( بنیانگذار جمهوری ترکیه ), کاولین پاول ( وزیر امور خارجه آمریکا ) , پروفسور محمود حسابی ( فیزیکدان ، سناتور ، وزیر آموزش و پرورش دوران مصدق) , آدوین آرمسترانگ ( مهندس برق و مخترع ) , گابریل گارسیا مارکز ( رمان نویس ) , سلین دیون ( خواننده ) رومن رولان ( نویسنده ) , شیرین عبادی ( حقوقدان و قاضی و برنده جایزه صلح نوبل ) , زین الدین زیدان ( فوتبالیست فرانسوی ) , آکیرا کوروساوا ( کارگردان ژاپنی ) , استیون اسپیلبرگ و کلینت ایستوود ( هر دو کارگردانان آمریکایی ) و... با وی هم نشان بوده اند ، دریافت  نشان طلایی سماع بارگاه مولانا  از دست نواده مولانا ، دریافت لوح سپاس از شهرداری شهر ایراوین کالیفرنیا به پاس قدر دانی از وی در ترویج پیام معنوی صلح در قالب موسیقی ، نامگذاری روز 25 فوریه 2006 به نام  شهرام ناظری  توسط رئیس شورای شهر سن دیه گو ، اهدای لوح سپاس کنگره آمریکا و تقدیر از او ، دریافت تقدیر نامه از سوی دانشگاه هاروارد به دلیل نقش موثرش در معرفی مولوی و در انتها دریافت  کلید طلایی شهر خوی و مقبره شمس در جشنواره بین المللی شمس تبریز ... از مطالعه و مشاهده این همه نشان پر افتخار که تنها توسط یک فرد دریافت گردیده است ، از طرفی شور و شعف وجودم را فرامیگیرد و بر ایرانی بودن خود میبالم و از سویی تاسف میخورم که در میان اینهمه نامهای پر زرق و برق تنها یک نام مختص کشوریست که شهرام ناظری زاده آن است ، و این بدان معنیست که تنها یکبار آنهم در مراسمی که به هیچ وجه نه در شان شهرام ناظری بود و نه هیچ هنرمندی دیگری بود ، از وی در شهر خوی تقدیر گردیده است ، همین ... در کنار این همه اسامی پر مغز و افتخار آمیز آیا شرم آور نیست که جشنواره ای ویا بزرگداشت و یابودی برای ناظری و هنرش ، آنطور که لیاقتش را دارد در کشور برگزار نگردیده است ؟ زمانی که بیژن پاکزاد یکی از مطرح ترین طراحان و تولیدکنندگان لباس در آمریکا از شهرام ناظری درخواست میکند تا لباس مراسم دریافت شوالیه اش بتوسط کمپانی معتبر بیژن ، بر تنش خود نمایی کند باید بر ایرانی خود افتخار نمود یا از سر شرمساری چشم بر زمین دوخت ؟ روی سخنم با مسئولان فرهنگی است که زمانی که صحبت از فعالیتهاشان در دوره ای که بر مسند ریاست تکیه داده اند میشوند چنان بادی بر غبغب خود انداخته و سخن از افتخارات کسب شده مینمایند که آنکس که نداند میپندارد چه شق القمری راه انداخته اند ، با آنهایی که هر گاه لب به سخن میگشایند خود را پرکارترین و بهترین مدیر تاریخ ایران زمین از زمان پیدایش تا ابدالدهر میدانند : آیا باید همواره هنرمندانمان توسط غربیها تقدیر گردند ؟ آیا ما روش ستایش از این بزرگان و فرهنگ سازان تاریخ ایرانی را نیاموخته ایم و یا اینکه خود را به خواب چندین ساله فروبرده و خود را به ندیدن زده ایم ؟ دوستان ظاهراً فرهنگی ! مسئولان محترم نمیدانم هنرمند دوست و نیز هنر شناس ! چند بار آنطور که شایسته هنر هنرمندان مان است از آنها تقدیر کرده اید ؟ به نظر شما اینهمه افتخار آفرینی تنها توسط یک فرد در دنیا برای ایران ( همان کشوری که شما مسئول محترم یکی از نهادهای آن هستید )شایسته یک تقدیر نیست ؟ بیان این سخنان و نگارش این سیاهه نه از برای آن است که صرفاً به شهرام ناظری توجه بیشتری گردد که هدف توجه بر عموم هنرمندان زحمتکشی است که در این راه محاسن سپید کرده و مرارتها کشیده اند ، که شهرام ناظری بهانه ای گشته است تا به مناسبت سالروز میلادش این بار نه مدحش گوییم که بسیارند ادیبانی که با ادبیات خود حمد هنر هنرمندان نموده و می نمایند. جدایی از نکویی عمل پاسداشت و ستایش سالروز میلاد هنرمندان عزیز بتوسط اهل قلم ، اما آیا همین سخنان در مقاطع خاصی از سال برای تمجید از هنر والای بزرگان مان کافیست؟ اگر چند در این دوران گوشه نشینی هنرمندان و عدم حمایتهای معنوی مسئولان ظاهراً فرهنگی کشور ، چنین مدیحه گویی ها نیز غنیمتی است عظیم تا هنرمند بداند هنوز زنده است ! و نفس میکشد و او را یارای خیزشی دوباره است تا اثری ماندگار را برای علاقه مندانش خلق کند و پی برد که هواخواهانش هنوز بی شمارند و کم نیستند ... بارها و بارها فریاد بر آورده ایم که هنرمندانمان را ببینید و بر آنها توجه نمائید ؛ جلیل شهناز بزرگ خداوندگار تار ایران زمین پیر و فرتوت گشته است و در گوشه ای در حال گذران عمر است ؛ حسن کسایی حال و روز خوشی ندارد ؛ کسی سراغی از بهمن رجبی نمیگیرد و دیگر خبری از سخنان تیز و برنده وی نیست ؛ ناظری و شجریان و علیزاده و حتی محمد رضا لطفی و بزرگانی از این دست نیز تنها زمانی نامشان در روزنامه ها و تارنماها منعقد میگردد که خبر اجرای کنسرت ، همنشینی با یکدگر ، انتشار اثر ، لغو کنسرت ، عدم صدور مجوز آلبوم و یا اظهار نظری در مورد مسائل روز مرتبط و یا غیر با هنر را از آنها بشنویم و بخوانیم . رسانه ملی مان نیز ، تبدیل به محلی گشته است تا با پخش صدا و تصویر خوانندگان درجه چندم موسیقی پاپ آنها را در رسیدن به شهرت و اعتباری یک شبه یاری نماید ، نه خبری از تولید برنامه های هنری فاخر است و نه تجلیلی از چهره های ماندگار واقعی در موسیقی ، آندسته افراد مورد علاقه تجلیل شده به عنوان چهره های ماندگار نیز ماندگاری چندانی نیافتند و این نشان از عدم جاودانگی آنها در بین هنر دوستان واقعیست اگرچند صدا و سیما نیز این دسته را ، جاودانه ترین چهره های تاریخ هنر معرفی نماید . البته بایستی اعتراف نمود که در این میان خود نیز مقصریم ، بسیارند موسیقی نویسانی که روزها و ماههاست فرصتی را برای نگاشتن مطلبی موسیقایی نیافته اند ؛ گویا قلمها نیز در این روزهای سرد زمستانی یخ زده اند ... تنها امید است که همگان را چشم انتظار بهبود اوضاع گذاشته چرا که بر امید است که همه زنده ایم ، ما نیز امید داریم .. اما ناظری بزرگ ... او 62 ساله شد و یک سال نیز از عمر هنری خود را هر چه پر بارتر چونان گذشته گذراند ، تمرکز جدی بر روی اشعار حماسه سرای بزرگ ایران زمین فردوسی ، و آواز خوانی وی در داخل و خارج از کشور باعث گردید نام شوالیه این بار با حکیم فردوسی گره خورَد . اما اتفاق مهم هنری ای که میتوان از آن به عنوان نقطه عطفی در موسیقی ایرانی یاد نمود همنشینی مجدد حسین علیزاده و شهرام ناظری و اساتید موسیقی ایرانی بایکدیگر و اجرای کنسرتهای متعدد موسیقی در کشور بود آرزویی که هواداران و علاقه مندان موسیقی اصیل ایرانی سالها در انتظار تحقق اش بودند بواسطه این دو بزرگ به وقوع پیوست . شوالیه ، همچنین آلبوم امیرکبیر را با آهنگسازی پژمان طاهری منتشر نمود ، این آلبوم اگر چند چونان سفر عسرت توجه همگان را بر نیانگیخت با اینحال بسیاری از کارشناسان بر ای باور بودند صدای شهرام ناظری باعث پوشاندن ایرادات بسیار آهنگسازی در این آلبوم موسیقی گشته بود . هر گاه قصد آن داشته ام تا از شهرام ناظری مطلبی بنگارم نتوانسته ام بر احساسات خود چیره شوم و برایش مدیحه سرایی نکنم ، چرا که خود را مدیون صدایش میدانم . نه تنها خود که بسیاری از علاقه مندان به ایشان موسیقی ایرانی را به واسطه او شناخته و علاقه مند گشته اند ؛ گل صد برگ اش هنوز هم یکی از پر طرفدارترین آلبومهای موسیقی ایرانیست که باعث آشتی و آشنایی بسیاری از جوانان ، از دهه شصت تاکنون با موسیقی اصیل ایرانی گشته است . موسیقیدانان قبل از انتشار این آلبوم تمایل چندانی به استفاده از ساز سه تار نشان نمیدادندو در صورت استفاده نیز به صورت معدود بوده و گاهاً استفاده از این ساز به تکنوازیها منحصر میگشت . پس از اجرای این اثر که مهرداد ترابی نویسنده نامدار کتابهای متعدد آموزش سه تار از آن به عنوان  انقلاب موسیقی ایرانی  یاد میکند میزان توجه موسیقیدانان به استفاده از این ساز در کنسرتها و نیز آثارشان به وضوح نمایان گشت و جوانان بسیاری علاقه مند به یادگیری این ساز گشتند . زمانی که در نخستین اجرای این اثر در سال 1354 در منزل دکتر نظام الدین نائینی شهرام ناظری بنا به درخواست مرحوم غلامحسین بنان آوازی از این اثر را میخواند : چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون ... مرحوم بنان ( با آن غرور معروف و همیشگی خود ) از شعری که ناظری جوان انتخاب کرده شگفت‌زده می‌شود و به وی توصیه می‌کند که : « این شعری که انتخاب کرده‌ای پر از خون است و تخته پاره و موج و دریا و نهنگ و ...، هر چقدر خوش بخوانی این الفاظ و وزن شعر مانع اثرگذاری آواز تو می‌شوند » اما پس از آنکه سالها بعد ناظری همان آواز را بر روی ساخته ای رضا قاسمی ( هر کجا هست خدایش به سلامت دارد ... ) اجرا نمود مقبولیت این اثر در بین علاقه مندان و جوانان آنچنان گشت که شاید مرحوم بنان هیچگاه چنین تصوری را در ذهن اش نمیتوانست داشته باشد ... جفاست اگر بخواهیم تنها آلبوم تاثیر گذار شوالیه را گل صدبرگ بنامیم ، صدای سخن عشق ، حیرانی ، در گلستانه ، زمستان و... دهها اثر برتر وی نام این بزرگمرد موسیقی ایرانی رادر فهرست برترین تاریخ سازان موسیقی ایرانی قرار داده است . بحق میتوان احساس شهرام ناظری را در زمان اجرای موسیقی ، یگانه توصیف کرد ، احساسی که با صدای رقاصانه اش زمانی که گاه لبانش مالامال از ناله های بد عهدی دوران است و گاه سرشار از عطر گل و بوی مهربانیست عقل را ازهر سری میرباید ؛ آن زمان که واران ترش میکند و لای لای گویان کودک هم زبانش را به رویایی شیرین فرو می برد باید ایمان آورد بر صدای جادویی اش ، اگر چند در دوره نهادن القاب پر طمطراق بر هر نوازنده و خواننده ای نوکیسه ، استاد ، مبدل به واژه ای گشته که مفهوم اصلی خود را از دست داده است اما فی الواقع شهرام ناظری بزرگ این اسطوره زنده موسیقی ایران زمین فردیست که لقب استاد بدون چون و چرا لایق اوست . سالروز میلاد پاواروتی موسیقی ایران را بر وی تهنیت عرض میکنم و آرزومندم سایه بزرگانی چون استاد شهرام ناظری بر سر موسیقی ایران سالیان سال مستدام و پایدار باشد و امیدوارم روزهای آینده ایامی خوش برای موسیقی ایران وهنرمندان آنها باشند... محمد جواد صحافی 29/11/1390
    تاریخ درج :  1390/11/30
    منبع :