• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    شهرام ناظری، نیمای موسیقی ایران

    شهرام ناظری، نیمای موسیقی ایران کمال رستمعلی | شعر معاصر فارسی به واسطه ی نیما، فصل نو و متفاوتی را آغاز کرد و موسیقی ایرانی به یمن حضور شهرام ناظری این فصل تازه را تجربه کرد. آن کار بزرگی که نیما کرد، کوتاه و بلند کردن مصراع ها و حتا وارد کردن کلمات و اشیا و تصاویر امروز به شعر فارسی نبود، نیما نگاه شعر ایران را به جهان و مناسبات آن و اصولا نگرش شعر به انسان امروز را تغییر داد و شعر را به تحولات و تغییراتی که به سرعت در حال رخ دادن بود نزدیک ساخت. کار سترگ ناطری نیزصرفا اهتمام وی در وارد ساختن برخی از سازها و نغمات و تصانیف که مهجور و یا محدود در فرهنگ و جغرافیایی خاص بودند به موسیقی ملی و یا بهره بردن از برخی سازها که در سابقه و حافظه ی موسیقی ایرانی اصولا بدین نحو و بدین زبان از آن استفاده نشده بود، نیست. ناظری به دنبال ابداع و اختراع ساز تازه ای نرفت و هیچ گاه نخواست با ارایه ی آثار فراوان در فواصل زمانی کوتاه در ازدحام صداها و نغمه ها و تصانیف گوناگون نام و اثر خود را با این شیوه ها پر رونق نگه دارد. هر هنرمندی در ساحت بی همتای خلاقیت ها و نو آوری های خود است که معنا می یابد و مقایسه کردن ایشان البته که همه ی حقیقت وجودی شان را بازتاب نخواهد داد، اما می شود گفت که شهرام ناظری نیمای موسیقی ایرانی ست و آن چه نیما در تغییر نگاه و زبان شعر معاصر فارسی انجام داد، ناظری با موسیقی ایرانی بدان رسید. ناظری طی حداقل سه دهه ی گذشته در همه ی عرصه های شکلی و محتوایی موسیقی ایران، پیشتاز و نوآور بود. با مرور تاریخچه ی موسیقی چهل سال گذشته ی کشورمان، آشکارا خواهیم دید که او نخستین کسی ست که بدین حد از علاقه و جدیت، به اشعار مولانا پرداخت. در واقع در روزگاری که ناظری با دقتی تحسین برانگیز اشعاری شگفت از مولانای بزرگ را انتخاب می کرد و اجرای بی نظیری از این اشعار را به همت آهنگ سازانی خلاق و خوش ذوق و غالبا جوان ارایه می کرد، کمتر کسی توجهی به مولانا و حضور این شاعر بزرگ در موسیقی ایرانی داشت. به یاد بیاورید اثر ” شور انگیز ” را که آهنگ سازی تکرار ناشدنی حسین علیزاده بر اشعار مولانا و اجرای استادانه ی ناظری آن را تا به امروز در شمار بهترین آثار موسیقی ایرانی آورده است. ناظری خاطره ای می گوید از اجرای شعر “چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون ” مولانا در حضور استاد بنان و ابرو در هم کشیدن بنان عزیز که این اشعار را چه به موسیقی ایرانی؟ ناظری آگاهانه قدم در این مسیر می گذارد و اذعان دارد که موسیقی ایرانی را بیشتر با ” شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد ” هم خوان می دانستند تا اشعار سراسر شور و شیفتگی و جنون و فریاد مستانه ی مولوی. امروز را نبینید که حتا در اجراهای رب و راک و جاز هم مولوی می خوانند و اصولا مسابقه ای ست برای آهنگ ساختن بر اشعار مولانا و خواندن ده باره و صد باره ی بعضی از غزل های شاعر بزرگ میهنمان. ناظری اما صرفا به خواندن اشعار مولانا اکتفا نکرد و تلاش کرد جنس کلمات و موسیقی و معنای درونی نهفته در واژگان آن شاعر بی همتا را با همه ی وجود دریابد و انتقال دهد. این گونه بود که او آغاز کننده ی راهی شد که بعدها خیلی ها خواستند تداوم بخش آن باشند و البته جمعی از آن ها به بیراهه رفتند و دولت مستعجل بودند و چندی که رونقی یافتند دچار افولی همیشگی شدند؛ چرا که در نیافتند این راه با تکرار و توقف و تقلید نسبتی ندارد. شهرام ناظری در بیش از سه دهه ی گذشته هرگز متوقف نشد، هرگز خود را تکرار نکرد و هیچ گاه تشویق ها و استقبال های مکرر از آثارش او را دچار محافظه کاری نکرد. او هیچ واهمه ای نداشت که با ارایه ی اثری کاملا متفاوت با آثار قبلی اش، احتمالا بخشی از مخاظبانش را از دست بدهد.{ اتفاقی که البته شکل دیگری یافت و نوآوری های تحسین بر انگیز وی، جوانانی علاقه مند را به مخاطبان موسیقی ملی مان اضافه کرد} او درست در روزگاری که خیلی ها با مشاهده ی استقبال بی نظیر مردم از ” گل صد برگ” یکی از ماندگارترین آثار ناظری، سراغ تقلید از این اثر رفتند، شجاعانه تصمیم گرفت اشعار نو را با موسیقی ایرانی پیوند دهد و در حالی که اساتید بزرگواری اعتقادی به این پیوند و اصولی و موثر بودن آن نداشتند، در یکی از بی نظیرترین هم نشینی های سازهای ایرانی و سازهای ارکسترسمفونیک، اشعاری از سهراب سپهری را خواند و صدایش را جزیی از ارکستر کرد و چنان وحدتی میان موسیقی و کلمات و طبیعت برقرار ساخت که تا امروز تکرار نشد. او این مسیر متفاوت را در ” چشم به راه ” و ” زمستان” و چند اجرا از اشعاری از نیما و فروغ و شفیعی کدکنی و اخوان هم تجربه کرد. ناظری اما در فصل دیگری از عمر پر رونق هنری اش به سراغ ارایه ای متفاوت از موسیقی ایرانی رفت. او در این مرحله، همه ی دانش و تجربه و هنر خود را به نزدیک ساختن زبان موسیقی ایرانی به زبان موسیقی جهانی و یافتن راه هایی تازه برای ارایه جهانی موسیقی ایرانی، معطوف کرد. در این سال هاست که می بینیم در اجراهای او سازهای سنتی ایرانی هم کارکردهای تازه ای از خود ارایه می کنند؛ سه تار همان سه تاری ست که می شناسیم، اما دیگر قرار نیست زبان آن همان زبان سه تار ” آتش در نیستان ” که در جای خود با شکوه ست، باشد. کمانچه همان کمانچه است، بی هیچ تغییری، جز آن که این کمانچه قرار است برای همه ی جهانیان حرف بزند. اوج این بخش از عمر هنری ناظری بی تردید ” مولویه ” و ” سفر به دیگر سو ” است، این دو اثر به نوعی حاصل همه ی آن چیزی ست که ناظری در جهان موسیقی کشف کرده و بدان رسیده است؛ تجلی همه ی نو آوری ها و کشف و شهودها و درک متفاوتش از موسیقی. موسیقی این دو اثر در طراز جهانی ست و اجرای ناظری استاَدانه و بدیع است و کارکردی متفاوت از آواهایی بدون شعر و کلام ارایه می کند که بدین شکل و جدیت در موسیقی مان سابقه ندارد. مولویه شهرتی جهانی یافت و با استقبال مجامع و مراکز مشهور موسیقی جهان مواجه شد. اما عجب آن که ناظری حتا در تشویق های جهانی از این فصل بدیع از زندگی هنری اش هم متوقف نماند؛ این بار او به سراغ فردوسی رفت. گوشه ای از وجود نا آرام و بی تاب او همواره در پی حماسه بود، صدای ناظری آمیزه ای ست از اندوهی زیبا و حماسه. و حالا او به سراغ حماسه رفته است، به سراغ خروش کاوه و فریدون. امروز خواندن اشعار فردوسی مهجور و غریب است و کاری ست که بدین جدیت و توجه، بی سابقه، اما دیری نخواهد پایید که فردوسی خوانی ناظری و خروش غرور ملی ایرانیان هم به گوش جهانیان خواهد رسید و خواهیم دید فردوسی در کشورمان راهی به همه ی اجراها و کنسرت ها حتا رپ و راک خواهد یافت، اما آن روز ناظری در حال تجربه ای دیگر و پیمودن راهی تازه است. او از مولانا نو شدن پی در پی را آموخته است.
    تاریخ درج :  1394/1/1
    منبع :