• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    روایت استاد شهرام ناظری از صلح و انسان دوستی



     شهرام ناظري خواننده و آهنگساز نامدار موسيقي ماست. او از تاثيرگذارترين چهره‌هاي آواز ايراني در ٤ دهه اخير است كه با حضورش در عرصه موسيقي ايراني موسيقي مقامي را وارد بدنه اصلي موسيقي - كه تا پيش از اين صرفا خود را پايبند رديف دستگاهي مي‌دانست- كرد. حماسه و عشق را درهم آميخت و طرحي نو در انداخت. او كه از دياري پرمايه در حوزه موسيقي مقامي ظهور كرده پس از طي كردن مراحل آموزشي، اينگونه موسيقي را وارد عرصه رسمي كرد و حتي در بيان شعر مولانا نيز از آن كمك گرفت. ناظری در انجام بسیاری از کارها لقب اولین را به نام خود ثبت کرده است. اولین خواننده آواز ایرانی که «شاهنامه فردوسی» را با آواز ارایه داد، اولین کسی که «مولاناخوانی» را در بین خوانندگان آواز ایرانی به یک جریان تبدیل کرد (البته که ادامه‌دهندگان راه او یا راه تقلید پیش گرفتند و یا شعر مولانا را همان‌طور که پیش از این حافظ و سعدی می‌خواندند ارایه دادند) و او باز هم اول بود. او در واردکردن نغمه‌ها و مقام‌های موسیقی نواحی در اجراهای رسمی اول بودنش را ادامه داد. نگاه تاریخی ناظری به موسیقی ایرانی به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین عناصر فرهنگی ایران، تلاش‌هایی که همواره برای ریشه‌یابی امتداد حرکت این هنر در طول دوره‌های مختلف تاریخی انجام داده است را هویدا می‌کند. با تمام این توضیحات می‌شود او را یکی از اصلی‌ترین جریان‌سازان موسیقی ایرانی این روزگار دانست. یکی از دلایل اصلی که ناظری را در جایگاه کنونی قرار داده و مطالعه آثارش را برای جوانان موسیقی ایرانی به امری ضروری مبدل کرده، آشنایی بی‌چون و چرای او با شعر و ادبیات فارسی است. ناظری خود درباره اولین باری که شعری از مولانا را ارایه داد، می‌گوید: « ٢٥ سالم بود که «رو سر بنه به بالین» را خواندم. اما خواندنم به صورتی بود که آن تصنیف یا آواز نه منطبق بر دستگاه‌های موسیقی ایرانی بود و نه خلاصه شده در یکی از مقام‌های موسیقی نواحی. درواقع نوعی «بیات اصفهان» به وجود آمد که تا پیش از این در بین خوانندگان آواز ایرانی معمول نبود. ارایه آن کار (که البته به‌عنوان مثال نامش را به میان آوردم) اصلا از پیش فکر شده و نوشته شده نبود. با یک آن به وجود آمد و شامل شهودی بود که در لحظه‌ای خاص تجربه‌اش کردم». علاوه بر همه اين‌ها استاد موسيقي ايراني سال‌هاست به‌عنوان يكي از چهره‌هاي شناخته‌شده، فعاليت‌هاي خيرخواهانه انجام مي‌دهد. از حضورش در ميان كودكان شين‌آباد گرفته تا برگزاري كنسرت براي بيماران جذامي همه و همه گواه خوبي بر اين مدعاست. ناظري در گفت‌و‌گويي كه با «شهروند» انجام داده از صلح، انسان‌دوستي و البته شرايط امروز جامعه ايراني سخن گفته است. اين گفت‌و‌گو را بخوانيد:

    شعرهای مولانا که قبل از این توسط شما وارد عرصه رسمي موسيقي شده بود، موردتوجه فرزندتان حافظ ناظري هم قرار گرفته است. البته كه حضور مولانا در اشعار بسيار بسيار پررنگ‌تر از هر موزيسين ديگري است و قدمتش به حدود پنج دهه می‌رسد. با اين توضيح مي‌خواهم از علت اين همه توجه به اشعار مولانا از سوي شما بپرسم؟
    آثار مولانا فارغ از کار موسیقایی که روی آن انجام شده به لحاظ ارزش‌های انسانی کشش بالایی داشته و به همین جهت کتابش مثنوی معنوی سال‌هاست مورد توجه غرب قرار گرفته است. البته در آثاری که ما در آنها از اشعار مولانا استفاده کرده‌ایم (به خصوص آن دسته که شخصا کار آهنگسازیشان را برعهده گرفته‌ام) ویژگی‌های موسیقایی مطلوب ما به کمک آمده و باعث رغبت هر چه بیشتر علاقه‌‌مندان موسیقی در سراسر دنیا شده است. با اين وجود در بین هنرمندانی که در موسیقی خود از اشعار مولانا استفاده می‌کنند افراد زیادی هستند که از شناخت دقیق و کاملی از شخصیت و ویژگی‌های هنری و انسانی موردنظر در اشعار مولانا بی‌بهره‌اند اما طبق یک روال نه چندان پرمعنا از آن استفاده می‌کنند. این نکته کاملا واضح است که بهره‌گیری از اشعار مولانا بدون توجه به معانی بدیع و عرفانی پنهان در آن ارزش چنداني ندارد و اگر هم اتفاق بیفتند نمی‌تواند آن‌چنان جذابیت ایجاد کند. در این شرایط توجه و شناخت عمیق نسبت به اشعار مولانا از هر جهت، می‌تواند هماهنگی شعر و موسیقی را بیشتر کند و درنتیجه باعث استقبال مخاطبان داخل و خارج از كشور شود. شخصا معتقدم حرکت در اقیانوس بزرگ و پهناور شعر مولانا نیاز به شناخت کامل از ادبیات فارسی و در مرحله بعد معانی اشعار مولانا دارد. دانستن تاریخ و فرهنگ عرفانی ایران و درنهایت تاریخ شخصیت‌های تاریخی و شرح حال ادبیات عرفانی هم از مواردی است که باید آموخته شود. این تاریخ(بعد از مولانا) با یک شیوه کاملا ایرانی در حدود‌ هزار‌سال برای ما و همه دنیا حرف‌های گرانقیمتی به زبان آورده و نکات پر‌ اهمیتی را بازگو کرده است. در این میان برخی از ما از این تاریخ درس نمی‌گیریم و اغلب درس‌های مهمش را از یک گوش گرفته و از گوش دیگر به در کرده‌ایم. شاید بنا به همین ایراد است که در جای جای تاریخ ایران دایما از مسیر خارج شده‌ایم و مسیر رفته را از نو شروع کرده‌ایم.
    گفته‌های عرفانی مولانا رویکرد‌های مختلف انسانی را در خود جای داده است. در بین این نکات به نظر می‌رسد آنچه برای جهان امروز ما ظهور و بروزی روزآمد دارد توجه مولانا به صلح دوستی و محبت است. این مشخصه تا چه اندازه موردتوجه اندیشمندان و موزیسین‌های امروز کشورمان قرار گرفته است؟
    اکثر اندیشمندان ما همچون ابوریحان بیرونی، زکریای رازی، ابوعلی‌سینا، فارابی و بایزید بسطامی همگی تفکر صلح‌طلبانه و انسان‌دوستانه را داشته‌اند. این ویژگی مشخصه اساسی بین مشاهیر ایرانی بوده و بنا به همین دلیل همگی در مورد انسان و مقام انسانی سخن گفته‌اند. آنچه مورد توجه تمامی این بزرگان بوده جایگاه انسان است و این‌که هر فرد از جامعه انسانی بنا به همان شأنیتی که دارد باید مخاطب قرار گیرد و به جایگاه انسانی هر فرد فارغ از جایگاه اجتماعی او باید احترام گذاشته شود. مولانا به‌عنوان یکی از چهره‌های شاخص در میان این نام‌آوران در داستان موسی و شبان که حجم بالایی هم دارد برای توجه به این مفهوم اقدام به طراحی یک سناریو می‌کند و در آن خداوند را در جایگاه مخصوص به خودش در نظر مي‌گيرد و چوپان را روبه‌رویش قرار می‌دهد. در این بین حضرت موسی را به‌عنوان سمبلی برای معرفی پیامبر در جایگاه مخصوص به او می‌گذارد و چوپان را در طرف مقابل جای می‌دهد. چوپان و موسی در بطن روایت به مکالمه و برخورد کلامی مشغول می‌شوند و مولانا خداوند را به‌عنوان قاضی میان این دو وارد سناریو می‌کند. در این روایت خداوند ماجرا را به قضاوت می‌نشیند و درنهایت از پیغمبرش انتقاد می‌کند. خدا به موسی می‌گوید که در مواجهه با چوپان مسیر درست را طی نکرده. خداوند در همین بین علت خلقت را مطرح می‌کند و می‌گوید انسان را به خاطر سود و منفعت خلق نکرده بلکه هدف و غایت در آفرینش بخشش بوده است. خداوند به موسی فرمان می‌دهد که چوپان را پیدا کن و از او به خاطر رفتارت عذرخواهی کن. علاوه براین به موسی فرمان می‌دهد که عشق را از چوپان بیاموزد. این فرمان خدا باعث می‌شود موسی به دنبال چوپان برود و بعد از یافتن چوپان به او مژده دهد که:
    «هیچ آدابی و ترتیبی مجو/هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو»
    این گره‌گشایی در ماجرای موسی و شبان مفهوم عمیقی به نام آزادی را در درونش دارد. به این معنا که هر انسانی آزاد است که دیدگاه‌ها و عقایدش را بیان کند و هیچ‌کس نمی‌تواند او را از بیان این نظرگاه‌ها منع کند. داستان موسی و شبان از زبان مولانا قضیه تفتیش عقاید را از نظر انسانی ناصحیح معرفی می‌کند و به اندیشه انسانی مژده آزادی می‌دهد. البته آزادی که از جانب خدا به هر انسانی داده شده و آورده دست هیچ بشری نیست. متاسفانه ما به‌عنوان جامعه ایرانی حافظه تاریخی چندان مناسبی نداشته‌ایم و در نتیجه اغلب به گفته‌های این بزرگان توجهی نشده است. اگر بخواهم خاصه در مورد خواننده‌های امروز موسیقی صحبت کنم انتخاب شعر به لحاظ معنا و مقصود در ميان اين افراد جایگاه چندانی ندارد و هر شعری با هر ژانری که پیدا شود به آن نه نمی‌گویند. اغلب خوانندگان امروز موسیقی به این‌که شعر کهن باشد یا معاصر، سنتی باشد یا نو و این‌که شاعرش چه کسی است توجه چندانی ندارند و به هیچ عنوان برای گزینش کارهایشان دستورالعمل صحيحي اتخاذ نمي‌كنند. همان‌طور که گفتم هر شعری که به دستشان برسد می‌خوانند خواه شاعر آن کار مولوی باشد و خواه فروغ فرخزاد. همین نکته باعث شده اشعار شاعران بزرگ که پتانسیل بالایی در ماندگار شدن داشتند با اجرای طوطی‌وار و بدون حساب و کتاب یک خواننده ویژگی بایگانی پیدا کنند و در عالم موسیقی به دست فراموشی سپرده شوند.
    با توجه به شرایط و جایگاه شعر در میان اهالی موسیقی جامعه امروز ما به نظر می‌رسد بی‌توجهی به شعر شاعر در آثار شما وجود نداشته و گاهی سال‌ها تحقیق و پژوهش برای کار روی شعر شاعری مثل فردوسی از جانب شما صورت گرفته و بعد از آن شاهنامه‌خوانی از سمت شهرام ناظری آغاز شده است...
    در این مورد اتفاقی برایم افتاد كه به دوره همكاري من و آقاي عليزاده با گروه دوستي مربوط مي‌شود. قرار بود که من و آقای علیزاده در آن برنامه یک شعر نو را با هم بخوانیم. تکه‌های مختلفی انتخاب شده بود.
    وقتی اولین کار را خواندم متوجه شدیم که برخی از خوانندگان جوان اکثر کارهایی را که ما برای اجرا انتخاب کردیم خوانده‌اند. به‌خصوص در مورد یکی از قطعات که چاووشی اخوان ثالث را در آن خوانده بودم، فهمیدم که یکی از دوستان خواننده آن قطعه را با همان شعر و موسیقی برداشته و تا پیش از آن‌که ما فرصتی برای ارایه‌اش به بازار داشته باشیم با پیش‌دستی آن را منتشر کرده است. نکته جالبی که در آن لحظه به نظرم رسید که همان موقع به آقای علیزاده گفتم و آن نکته کیفیت خوب همین قطعه در میان تمامی کارهایی بود که جوانان موزیسین وارد بازار کرده بودند که البته ملودی و شعرش را ما کار کرده بودیم و فکر می‌کنم دوستان بدون هماهنگی با ما و درحقیقت از روی دست ما آن را برداشته بودند و به نام خودشان منتشر کرده بودند. آقای علیزاده در مورد این حرکت وا مانده و متعجب بود که تا چه اندازه می‌تواند جالب باشد که شعر و ملودی ساخته شده توسط ما روی آن شعر قرار گرفته بدون کوچکترین هماهنگی اقتباس شود و نه به نام صاحب اثر که به نام دیگری روانه بازار موسیقی شود.
    به نظر شما ایراداتی که در جامعه هنری و سایر اقشار جامعه وجود دارد متاثر از چه عواملي مي‌تواند باشد؟
    به نظر من، در گذر از دوره‌های مختلف تاریخی، بخشي از جامعه ایرانی به جمعیتی تبدیل شده که تخصصی ندارند و بیشتر اهل تفنن و خوشگذرانی‌اند. برخی در بدنه اجتماع ایرانی بیشتر زمان و درآمدشان را صرف مهمانی‌ها می‌کنند و جالب این‌که در همین مهمانی‌ها معمولا به کارهایی مشغول می‌شوند که کوچکترین نفعی برای آینده جامعه ندارد.
    مثلا عده‌اي به غیبت و حرف‌های بی‌موردی مشغول می‌شوند که به هیچ دردی نمی‌خورد و بعد از اتمام مهمانی به جز سرخوردگی و احساس تحقیر در مقابل مسابقه مد و تجمل‌گرایی و حسادت هیچ احساس دیگری ندارند. به نظر من، مهم‌ترین دلیلی که به‌خصوص در سال‌های اخیر جامعه ایرانی را از پیشرفت و حرکت رو به جلو باز داشته همین موارد است به عبارت دیگر، سخن‌چینی، تن‌پروری و حسادت به‌عنوان سه عامل نابودی فردی اگر به هوش نباشيم درنهایت مي‌تواند باعث انحطاط و نابودی اتحاد اجتماعی در جامعه ایراني شود. به نظر می‌رسد که جامعه امروز ما بیش از آن‌که به مطالعه و تفکر ارزش دهد به ظواهر و تجملات دلبسته شده و نمودش را حتی در چینش مغازه‌ها و فروشگاه‌ها در سراسر ایران به خوبی می‌توان دید. شخصا امسال عید در این مورد تجربه جالب، عجیب و تاسفباری را از سر گذراندم. براي گذراندن تعطیلات به شمال مسافرت کردم و در آن مسافرت متوجه شدم مغازه‌هایی که تا پیش از این پنچرگیری و تعویض روغنی بوده نیز در کنار سایر مغازه‌ها تبدیل به بوتیک و فروشگاه لباس زنانه شده است. به نظر می‌رسد این اتفاق در هیچ جای دنیا به این شکل نمی‌افتد و این تغییر کاربری آن هم فروشگاه لباس زنانه به صورت یکپارچه نشان‌دهنده نیاز نامیمون و نادرست جامعه امروز ماست که می‌تواند شأنیت انسانی ما را به‌عنوان یک ایرانی تحت‌الشعاع قرار دهد. تا چه اندازه باید درگیر مد و تجملات باشیم؟ میزان عمل زیبایی در ایران از متوسط جهانی بسیار بالاتر است و این اتفاق خوبی نیست. آمارهایی از این دست شخصیت کشور ما در سراسر جهان را زیر سوال می‌برد. آیا به این موضوع فکر کرده‌ایم و عواقب روانی آن را برای کشورمان به خوبی می‌دانیم؟ برخی از مردم ما درگیر مادیات شده‌اند و از معنویت و تفکر فرسنگ‌ها فاصله گرفته‌اند. کشورهای پیشرفته امروز دنیا حتی ذره‌ای از امکانات خدادادی ما را در اختیار ندارند اما سرعت حرکتشان رو به جلو چندین برابر کشور ماست. چون صداقت و راستی در روابط را به نیکی آموخته‌اند و با نهایت سختکوشی و تلاش به سمت ساختن کشورشان قدم برمی‌دارند. متاسفانه اغلب ما فقط به دنبال آرایش‌های ظاهری و توجه به خودآرایی‌های بی‌اساس هستيم. همیشه به دنبال رفتن به مهمانی‌ها و خوشگذرانی هستیم و در طول ‌سال به دنبال چند فرصت مناسب می‌گردیم تا تعطیلات اواسط هفته را به پنجشنبه و جمعه بچسبانیم و تازه اول هفته را هم به سر کارهایمان نرویم تا از آرایش‌های بی‌اساسی که در طول روز انجام می‌دهیم راحت شویم و کمی به ذهنمان استراحت دهیم.
    با توجه به گفته‌های شما، توجه و اهتمام به نکاتی نظیر انسان‌دوستی و حقوق انسانی در بیان یک هنرمند تاثیرگذاری و دلپذیری بیشتری نسبت به تبیین از طرف اهالی سیاست دارد. با این وجود به نظر می‌رسد آن چنان که شایسته است نه از طرف ادیب و نه از طرف عموم توجه چندانی به آن نمی‌شود...
    اگر ما گوش شنوایی داشتیم و آنچه بزرگان فرهنگی کشورمان (نه فقط مولانا) می‌گفتند را با دل و جان به کار می‌بستیم احتمالا شرایط متفاوتی نسبت به امروزمان داشتيم. اگر این توجه به شکل فراگیر و همه‌جانبه صورت می‌گرفت خیلی پیش از این تحولات زیادی در هر زمینه‌ای را تجربه می‌کردیم چون با بهره‌گیری از آموزش‌های بزرگان فرهنگی‌مان، می‌توانستیم از پتانسیل موجود در خاک ایران استفاده کنیم و ثروت‌های فراوان موجود در ایران را برای رسیدن به این هدف بسیج کنیم. وقتی به تاریخ معاصر کشوری نظیر ژاپن نگاه می‌کنیم با همت و خواستی مواجه می‌شویم که با تنبلی و بیکاری هیچ میانه‌ای ندارد و با وجود آنكه یک جزیره کوچک و بی‌بهره از منابع زیرزمینی و جغرافیایی است با همیت به جایگاهی دست می‌یابد که مایه مباهات جهان است درحالی‌که کشوری نظیر ایران در عین برخورداری از منابع مختلف خدادادی، در پاره‌اي موارد بهره مفیدی از آنها نمی‌برد و تلاش و کوششی در جهت پیشرفت و اعتلای جایگاهش در سطح جهان به خرج نمی‌دهد. ژاپن با بهره‌گیری از حس همیت جمعی و غیرت ملی، آمریکا را به لحاظ تکنولوژی شکست می‌دهد و ما با تمام استعدادهایی که در کشور داریم حتی به گرد آن کشور هم نمی‌رسیم چون بخشي از جامعه دچار فردگرای مطلق است و روحیه اتحاد جمعی به شکل کاربردی توسط بخش قابل توجهي از جامعه تجربه نشده است.
    بگذارید به کمک‌های شخص شما به شین‌آبادی‌ها اشاره کنم. هرچند خودتان علاقه ندارید این موضوع در مرکز توجهات قرار بگیرد اما طرح آن شاید به حل بحران شعارزدگی در کشور کمک کند. در کنار افراد معدودی که وارد میدان می‌شوند و به هر اندازه که در توان دارند اقدام به کمک‌رسانی در جای جای کشور می‌کنند، گروهی هم هستند که تنها اقدام به طرح شعارهای زیبا می‌کنند و عملا مسیر جامعه را به سمت شعارزدگی متمایل می‌کنند...
    من در مورد كارهايي كه گفتید هیچ ادعایی ندارم و باید بگویم که شرمنده مردم هستم. کاری که در خور نام ایران باشد انجام نداده‌ام اما به‌هرحال کاری که از دستم برمی‌آمده را انجام دادم و امیدوارم در آینده هم فرصت‌ها و امکانات بیشتری پیش رویم قرار بگیرد تا بتوانم بیش از این در مسیر هم‌یاری و کمک به مردم گام بردارم. آنچه می‌توانم در مورد مسأله شعارزدگی مطرح کنم این است که متاسفانه به لحاظ اخلاقی و معنویت در سال‌های اخیر مسیر مثبتی در کشور طی نشده و به عبارت بهتر به جای این‌که در محبت و کمک به هم‌نوع پیشرفت کنیم به پایین فرو رفته‌ایم. بنا به همین دلیل جز وضعیتی که امروز با آن دست به گریبانیم نباید انتظار دیگری داشت و اگر غیراز این باشد باید تعجب کرد. البته گاهی تک‌چهره‌هایی را در طول این مسیر می‌بینیم که عملکردشان ناشی از نظرگاه‌هایی است که دارند. این افراد خارج از مناسباتی که متاسفانه امروز در جامعه ما به‌عنوان روال شده، حرکت می‌کنند اما تعدادشان بسیار کم است و در شرایط کنونی جامعه ما به‌عنوان چهره‌هاي استثنا شناخته می‌شوند. منظور من همان آدم‌هایی است که کارهایی که انجام می‌دهند در جامعه حقیقت دارد و تحت‌تأثیر یک حقیقت قلبی و درونی است که هیچ احتیاجی به ظواهر بیرونی ندارد. ناگفته نماند که روز به روز از تعداد این افراد کم می‌شود هرچند همین تعداد محدود نشان داده‌اند که می‌توانند بسیار تاثیرگذار باشند البته در حد مشخص ولی چندین برابری نسبت به کارهایی که انجام می‌دهند.
    به نظر شما علت پایین آمدن تعداد این افراد خیرخواه و دگر اندیش در جامعه امروز ایران چیست؟
    از دیدگاه من، این معضل متاثر از روالی است که امروزه و با نیم نگاه به تاریخ معاصر ما اتفاق افتاده است. متاسفانه امروز عموم به تعداد محدودی که کارهای شاخصی در هر زمینه‌ای انجام می‌دهند، خیره شده و سعی در نوعی تقلید کورکورانه بدون فهم و درک کافی دارد. آنچه که من امروز می‌بینم با آنچه در گذشته به‌عنوان یک انتظار از تشکل‌های مختلف هنری و غیرهنری به حساب مي‌آمد، فاصله زیادی گرفته است. در مورد سایر بخش‌ها صحبتی ندارم. اما نگرانی من بیشتر معطوف به بخش هنری است که نباید این شرایط را داشته باشد که متاسفانه دارد و این از هر اتفاق دیگری بدتر است. جامعه ما به‌خصوص جامعه موسیقی در کنار تربیت هنری و موسیقایی، نيازمند تربيت اخلاقي نيز هست. البته مسأله اخلاقی از نظر من اهمیت بیشتری دارد چون درنهایت می‌تواند یک انسان را به معنای واقعی کلمه پرورش دهد. بنا به همین بی‌توجهی‌ها امروز با هنرمندانی در جامعه هنری روبه‌رو هستیم که در جایگاه هنری‌شان نمره  ١٠٠ می‌گیرند اما اگر بنا باشد به اخلاق آنها نمره‌ای داده شود بیشتر از نمره به مراتب پايين‌تري خواهند گرفت. واضح است که چنین هنرمندی نمی‌تواند به جایی برسد و قطعا در گذر زمان از یادها خواهد رفت.
    چنین افرادی ممکن است در دوره‌ای خاص بر سر زبان‌ها بیفتند اما بالاخره به دیوار برخورد می‌کنند و از صحنه ذهن مردم خارج خواهند شد. به نظر من، مهم‌ترین کاری که باید صورت گیرد بالابردن ویژگی اخلاق در بین هنرمندان است و گر نه تا بخواهید موزیسین خوب به لحاظ تکنیکی در کشور وجود دارد اما چه سود که برخي از آنها به اخلاق توجه چندانی نمی‌کنند.



    علی نامجو

    تاریخ درج :  1394/6/28
    منبع :  روزنامه شهروند