• تور اروپای استاد ناظری به همراه گروه دستان (تهیه بلیت)
     استاد شهرام ناظری به همراه گروه دستان تور پاییزی در پنج شهر اروپایی خواهند داشت. این برنامه در شهرهای کلن، برلین، بروکسل، گوتبرگ و ا
    کنسرت استاد شهرام ناظری با گروه دستان در اروپا
    گروه دستان از اواخر نوامبر و اواسط دسامبر (دی ماه) تور کنسرت‌هایی را به همراه شهرام ناظری در اروپا برگزار می‌کند. 

    ایمیل :
    موبایل :
    آثار خبر و گزارش
    گفتگو و مقاله خانه دوستداران
     

    29 بهمن ماه ؛ زادروز بزرگمرد موسیقی و آواز ایران ؛ استاد شهرام ناظری شاد باد.


    هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود


    در زمستانی که سرها در گریبان رفته و سلام مان را پاسخ نمی دادند، مردی از تبار کرمانشاه سر برآورد و صدای سخن عشق را هدیه آورد. گل صدبرگ موسیقی ایران آتشی در نیستان وجودمان انداخت که بی همگان به سر شود اما بی او به سر نمی شود. مطرب مهتاب روی ما آنچه از عالم بالا دیده و نیوشیده برایمان گفته و یک خانه پر ز مستان ساخته. قفل زندان را شکسته و آب حیات عشق را در رگ ما روانه ساخته، تا اندک اندک سری در سر خم کنیم و من و تو همه گم کنیم . افلاطون و جالینوس ما با آواز اساطیری اش نوای نی را برانگیخته آنسان که ما درس سحر را در شبی پاییزی در ره میخانه نهادیم. نیمای آواز که از بزم به رزم رسیده و از شمس به شهنامه، عرفان را به حماسه رسانده، تو گویی بالا بوده و بالا رفته تا به بلندای آبیدر رسیده. 
    ای تو همیشه در میان! همی گویم و گفته ام بارها که سودای آواز نوی تو، میان صخره و خارا اثر دارد و برای مایی که کار و دکان و پیشه را سوخته ایم، به جهان خرم از آنیم. 
    ای بیادت هیهی و هیهای من! نمی دانیم بی رخ زرد ما چونی، ولی می دانیم که گر یادمان کنی یا نه، ما از یادت نمی کاهیم.
     دوش هاتفی از گوشه میخانه، نجوا می کرده و شنیدم که می گفت:    
    چون او دوباره بیاد کسی؟
    محال، محال


    ************

    :شعری زیبا از دوست گرانقدر جناب آقای حامی نیکبخت عبدالملکی 

    " مینوی خنیاگر"


    « اوجِ » تو

    بلندای البرز و زاگرس

    ناظری مُشرفْ

    بر کران تا کرانِ مرزهای ایران

    که از شُکوهِ آوازت

    در امان از اَنیران است .

    تیرِ کمانِ آرش در صدای توست .

    « فرودِ » تو

    دامنه‌های پُر شقایقِ کوههایِ کُردستان و 

    پَهنْ دشتِ ایران

    که چونینْ تو می‌خوانی

    خونینْ

    هم 

    سوزِ سوگِ سُرخِ سیاوش در صدای توست .

    ***

    که‌يی ؟

    کز درد می‌خوانی

    و می‌دانی که آتش

    علاجِ دردِ بی‌دردیست .

    که‌يی ؟

    ای مینوی خُنیاگرِ عصیانِ انسانی

    تنورِ آتش زرتشت

    در آواز تو ،

    فروزان شعله‌ای زآتشگهِ عشق وطن

    در سینه‌ات روشن .

    تو «ایرانـ »ـی

    نهیبِ رُستمِ دستان

    به ترسِ این اَنیرانی .

    توکاوه وار

    فریادی و هم «داد»ی

    از گلویِ دادخواه

    که می‌غُرّی

    همی برشیخ و هم برشاه . 

    ***

    قُفلِ زندان را شکستی

    چرخِ با چنگال و دندان را شکستی

    - هیبتِ هنگامه‌یِ شوری-

    قبا پوشیده از آتش

    تو خورشیدی ،

    رها

    چونان که می‌دَرّی

    هر آن بندی که بربندند

    و نادان 

    پاسبان و گزمه و گشتی

    خیالِ خام می‌دارند .

    ***

    « ایران » نما ،

    آیینه آوازی

    - ز فردوسی ، سنایی ، شمس و مولانایِ رومی

    ز طاهر ، بوسعید ، عطار ، بلخی

    خیام و خاقانی

    ز سعدی ، حافظ و تا فرخی یزدی

    ز نیما و بهار و بامداد و«م» امید

    شفیعی و مُشیری 

    سایه و سُهراب وکسرایی-

    به خُنیایِ تو در جِلوهْ

    به زیبایی ، به شیدایی .

    ***

    با صدایت

    اُلفتی دیرینه ،

    با تو دارم 

    نسبتی پیچیده در ریشه

    تا به ژرفِ خاکِ کرمانشاه وکُُردستانِ هم‌زادم .

    بِمانْ

    بِمان

    تا دیر

    بخوان

    پُر شوکت و شیرین و شورانگیز و عالمگیر

    بدان

    تا جاودان جاوید

    که چون من باز

    خواهند گفت و خواهند دید :

    « تویی تنها که می‌خوانی

    چُنین بیدار و دریاوار 

    تویی تنها که می‌خوانی » .

    تاریخ درج :  1394/11/29
    منبع :  وب سایت استاد شهرام ناظری